مهندسی عمران مای سیویل

ایتبس سیف سپ طراحی آموزش

دانلود جزوه

فیلم Etabs Safe

مای سیویل
راهنمایی
[-]
آخرین ارسالی ها
از کجا بدانیم که در طراحی فولادی چه مقاطعی را باید تعریف کرد
شروع کننده:m_dey آخرین ارسال توسط:Alek2Lek پاسخ ها:14 پرسش و پاسخ مشاهده:3642 زمان:1395/09/15
آینده ی کاری یک مهندس عمران
شروع کننده:vhdmzh آخرین ارسال توسط:لودویش میس ون در روهه پاسخ ها:27 کار آفرینی-خلاقیت و نوآوری مشاهده:569 زمان:1395/09/15
مشکل در ستون گذاری اسانسور
شروع کننده:لودویش میس ون در روهه آخرین ارسال توسط:لودویش میس ون در روهه پاسخ ها:0 پرسش و پاسخ در مورد AutoCad مشاهده:28 زمان:1395/09/15
مشکل در کشیدن پلان فونداسیون
شروع کننده:crywolf222 آخرین ارسال توسط:علی بهنیا پاسخ ها:3 پرسش و پاسخ در مورد AutoCad مشاهده:96 زمان:1395/09/15
زووم در اتوكد
شروع کننده:Shoranguz آخرین ارسال توسط:farshidp1 پاسخ ها:2 پرسش و پاسخ در مورد AutoCad مشاهده:53 زمان:1395/09/15
ارور کریتینگ در ایتبس
شروع کننده:kian_jahan آخرین ارسال توسط:kian_jahan پاسخ ها:0 پرسش و پاسخ مشاهده:49 زمان:1395/09/14
پلان پی کنی
شروع کننده:crywolf222 آخرین ارسال توسط:crywolf222 پاسخ ها:0 پرسش و پاسخ در مورد Safe مشاهده:58 زمان:1395/09/14
بار انفجار در آباکوس
شروع کننده:mehdi069 آخرین ارسال توسط:داریانی پاسخ ها:1 سایر مشاهده:1185 زمان:1395/09/13
طراحی نوار ها در safe
شروع کننده:m.xatooni آخرین ارسال توسط:m.xatooni پاسخ ها:0 پرسش و پاسخ در مورد Safe مشاهده:65 زمان:1395/09/13
ثبت شرکت و کسب و کار
شروع کننده:aftab1122 آخرین ارسال توسط:aftab1122 پاسخ ها:0 متفرقه مشاهده:55 زمان:1395/09/13

آموزش های غیر رایگان و ویژه سایت
/ ویژه*دانلود تمام نشریات عمرانی سازمان معاونت برنامه ریزی و نظارت*ویژه / / آموزش گام به گام طراحی پی های متعارف در سازه ها با استفاده از نرم افزار SAFE v12 / / آرشیو کامل سایت مای سیویل(شامل بیش از 2000 هزار مطلب و آموزش عمرانی)(دانلود یا پست) / / فروش ویژه مجموعه کامل و بی نظیر نرم افزارهای عمرانی شامل جدیدترین نرم افزارهای موجود در دنیا + بی نظیر ترین آموزش های نرم افزاری + آرشیو کل سایت(بیش از دو هزار فایل) / / آموزش طراحی سالن های صنعتی(سوله) با برنامه ی SAP&ETABS و طراحی پی در SAFE / / ویژه دانلود مجموعه 62 قسمتی آموزش نرم افزار sap2000 (فیلم فارسی) ویژه / / فیلم آموزش طراحی یک ساختمان فلزی از اول تا آخر در ایتبس و طراحی پی در سیف(Etabs&Safe) این مجموعه رو از دست ندید / دانلود 33 قسمت فیلم آموزش فارسی AutoCad 2012 3D اتوکد سه بعدی (650 دقیقه فیلم) / / دانلود 35 قسمت فیلم فارسی آموزش اتوکد دو بعدی 2012 توسط استاد آریانی (400دقیقه) / / دانلود 40 قسمت فیلم فارسی آموزش اتوکد 2012 سه بعدی توسط استاد آریانی (7ساعت) /

ارسال موضوع موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 18 رأی - میانگین امیتازات: 2.89
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
روایتهای عاشورا2
1393/04/30 , 09:28 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/13 11:24 ق.ظ، توسط admin.)
ارسال: #1
روایتهای عاشورا
سلام ی جورایی وظیفه خودم دونستم ک این مطلب رو اینجا ب اشتراک بذارم.شمام اگ تونستید تو صفحات اجتماعی تون ب اشتراک بذارید
تعدادی از کشورها قصد دارند ک روز عاشورا را روز فرح وشادی در سازمان ملل ب ثبت برسانند.با مراجعه ب سایت
http://www.ashoora.org
و ثبت عاشورا به عنوان روز عزت و ازادگی قلب اهل بیت را شاد کنید
اجرکم عندالله....
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/04/31 , 12:05 ق.ظ
ارسال: #2
RE: عاشورا!!!!
سلام.با تشکر از شما که به وظایف دینی خودتان به بهترین شکل عمل می نمائید وبه مهندسین می گویید که فقط نباید به فکر ساختمان بود بلکه باید به فکر این هم بود که ساختمان دین وفرهنگ را نیز باید حفظ نمود واز اعتقادات خود در برابر زلزله های بزرگ ضد دینی دفاع کرد.
به امید اینکه سالار وسرور ما بیاییند وهمه پشت سر او انتقام تمام این ظلم ها را بگیریم.
اللهم العجل الولیک الفرج
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/05 , 05:54 ب.ظ
ارسال: #3
RE: عاشورا!!!!
فرا رسیدن ماه پیروزی خون بر شمشیر بر شما تسلیت باد
[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcTaXCzkTY-0vlB_J4R2Y1S...l7-PkJtKzc]

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/05 , 06:08 ب.ظ
ارسال: #4
RE: عاشورا!!!!
[تصویر:  oste8v5xpoti3kjil8io.jpg][align=left]

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/05 , 08:39 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/13 10:03 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #5
RE: عاشورا!!!!
بیعت نکردن با یزید
وقتی امام حسن (ع) مجتبی به شهادت رسیدند شیعیان عراق جنبش كردند و به امام حسین (ع) نامه نوشتند.

برای بیعت با ایشان و خلع معاویه، ولی حضرت نپذیرفتند و جواب نوشتند كه در گرو عهد و پیمان با معاویه است و نمی تواند آنرا نقض كند تا مدت سرآید و جان معاویه در آید ولی بعد از اینكه معاویه در نیمه رجب سال 60 هجری به درك رسید یزید به حاكم مدینه ولید بن عبید بن ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ پدرش معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی فرمان را از این سه نفر (امام حسین (ع) – عبدالله بن عمر – عبدلله بن زییر) بیعت بگیرد و اگر بیعت نكردند، سرشان را برای من بفرست . ولید امام را احضار نمود امام آنموقع در مسجد پیغمبر بودند.

خبر مرگ معاویه برای ولید ناگوار و هراسناك بود ناچاراً مروان بن حكم را خواست علت اینكه گفته می شود (ناچاراً ) چون قبل از ولید ، حاكم مدینه مروان بود و بخاطر همین تغییر حكومت مدینه آنها با هم قهر بودند ولی خبر مرگ معاویه او را مجبور كرد با مروان حكم راجع به نامه یزید مشورت كند مروان گفت هم اكنون تا خبر مرگ معاویه اعلام نشده آنها را احضار كن و اگر بیعت نكردند گردنشان را بزن چون رگ گردنشان را نزنی هر كدام از آنها به ناحیه ای می روند و مخالفت خود را اعلام می كنند و مدعی خلافت می شوند ولید شخصی به نام عبدالله كه نوه عثمان (خلیفه بود را نزد حسین فرستاد عبدالله آنها را در مسجد یافت عبدالله از آنها دعوت كرد نزد حاكم بروند ، حضرت امام فرمود عبدالله تو برو ما بعداً می آئیم. عبدالله بن زییر به امام گفت شما چه حدس می زنید امام فرمودند (اظن ان طاغیتهم قدهلك ) گمان می كنم فرعون اینها تلف شده و ما را برای بیعت می خواهند . امام فرمود من می روم تو عبدالله بن زبیر چه می كنی؟ عبدالله بن زییر گفت حالا ببینم چه می شود! (نكته: اگر عبدالله بن زییر مطیع ولایت امر بود همان عمل امام را انجام می داد و مانند پدرش زبیر به امام علی (ع) خیانت نمی كرد.) عبدالله بن زییر شبانه از بیراهه به مكه گریخت و در آنجا متحصن شد امام رفت و عده ای از بنی هاشم را هم با خود برد و فرمود شما بیرون بایستید اگر فریاد من بلند شد به داخل بر یزید و تا صدای من بلند نشده داخل نشوید.

مروان حكم (ل) كنار ولید نشسته بود امام به ولید فرمود چه می خواهید؟ حاكم گفت مردم با یزید بیعت كرده اند و نظر معاویه هم چنین بوده و مصلحت اسلام است و از شما خواهش می كنم كه شما هم بیعت نمائید ولید دوست نداشت دستش بخون امام آغشته شود با اینكه او از بنی امیه محسوب می شود تا اندازه ای با دیگران فرق داشت.

امام فرمود بیعت من با شما در این اتاق بسته كه سه نفر بیشتر نیستیم چه سودی دارد شما بیعت را برای مردم می خواهید كه آنها هم به خاطر من بیعت كنند حاكم گفت راست می فرمائید باشد برای بعداً . سپس ولید گفت تشریف ببرید مروان حكم گفت چه می گویی؟ اگر حسین بن علی از اینجا برود معنایش این است كه بیعت نمی كنم سپس گفت ولید، فرمان یزید را اجرا كن (یعنی حضرت را به شهادت برسان) امام گریبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محكم به زمین كوباند و فرمود تو كوچكتر از آنی، سپس امام بیرون رفتند و سه شب دیگر در مدینه ماندند شبها سر قبر پیامبر (ص) می رفتند و در آنجا دعا میخواندند و از باریتعالی راهی را طلب می نمودند كه رضای خداوند در آن باشد.

تاریخ واقعه عاشورا از مدینه تا شهادت:

وقتی امام حسن (ع) مجتبی به شهادت رسیدند شیعیان عراق جنبش كردند و به امام حسین (ع) نامه نوشتند.

برای بیعت با ایشان و خلع معاویه، ولی حضرت نپذیرفتند و جواب نوشتند كه در گرو عهد و پیمان با معاویه است و نمی تواند آنرا نقض كند تا مدت سرآید و جان معاویه در آید ولی بعد از اینكه معاویه در نیمه رجب سال 60 هجری به درك رسید یزید به حاكم مدینه ولید بن عبید بن ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ پدرش معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی فرمان را از این سه نفر (امام حسین (ع) – عبدالله بن عمر – عبدلله بن زییر) بیعت بگیرد و اگر بیعت نكردند، سرشان را برای من بفرست . ولید امام را احضار نمود امام آنموقع در مسجد پیغمبر بودند.

خبر مرگ معاویه برای ولید ناگوار و هراسناك بود ناچاراً مروان بن حكم را خواست علت اینكه گفته می شود (ناچاراً ) چون قبل از ولید ، حاكم مدینه مروان بود و بخاطر همین تغییر حكومت مدینه آنها با هم قهر بودند ولی خبر مرگ معاویه او را مجبور كرد با مروان حكم راجع به نامه یزید مشورت كند مروان گفت هم اكنون تا خبر مرگ معاویه اعلام نشده آنها را احضار كن و اگر بیعت نكردند گردنشان را بزن چون رگ گردنشان را نزنی هر كدام از آنها به ناحیه ای می روند و مخالفت خود را اعلام می كنند و مدعی خلافت می شوند ولید شخصی به نام عبدالله كه نوه عثمان (خلیفه بود را نزد حسین فرستاد عبدالله آنها را در مسجد یافت عبدالله از آنها دعوت كرد نزد حاكم بروند ، حضرت امام فرمود عبدالله تو برو ما بعداً می آئیم. عبدالله بن زییر به امام گفت شما چه حدس می زنید امام فرمودند (اظن ان طاغیتهم قدهلك ) گمان می كنم فرعون اینها تلف شده و ما را برای بیعت می خواهند . امام فرمود من می روم تو عبدالله بن زبیر چه می كنی؟ عبدالله بن زییر گفت حالا ببینم چه می شود! (نكته: اگر عبدالله بن زییر مطیع ولایت امر بود همان عمل امام را انجام می داد و مانند پدرش زبیر به امام علی (ع) خیانت نمی كرد.) عبدالله بن زییر شبانه از بیراهه به مكه گریخت و در آنجا متحصن شد امام رفت و عده ای از بنی هاشم را هم با خود برد و فرمود شما بیرون بایستید اگر فریاد من بلند شد به داخل بر یزید و تا صدای من بلند نشده داخل نشوید.

مروان حكم (ل) كنار ولید نشسته بود امام به ولید فرمود چه می خواهید؟ حاكم گفت مردم با یزید بیعت كرده اند و نظر معاویه هم چنین بوده و مصلحت اسلام است و از شما خواهش می كنم كه شما هم بیعت نمائید ولید دوست نداشت دستش بخون امام آغشته شود با اینكه او از بنی امیه محسوب می شود تا اندازه ای با دیگران فرق داشت.

امام فرمود بیعت من با شما در این اتاق بسته كه سه نفر بیشتر نیستیم چه سودی دارد شما بیعت را برای مردم می خواهید كه آنها هم به خاطر من بیعت كنند حاكم گفت راست می فرمائید باشد برای بعداً . سپس ولید گفت تشریف ببرید مروان حكم گفت چه می گویی؟ اگر حسین بن علی از اینجا برود معنایش این است كه بیعت نمی كنم سپس گفت ولید، فرمان یزید را اجرا كن (یعنی حضرت را به شهادت برسان) امام گریبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محكم به زمین كوباند و فرمود تو كوچكتر از آنی، سپس امام بیرون رفتند و سه شب دیگر در مدینه ماندند شبها سر قبر پیامبر (ص) می رفتند و در آنجا دعا میخواندند و از باریتعالی راهی را طلب می نمودند كه رضای خداوند در آن باشد.

تاریخ واقعه عاشورا از مدینه تا شهادت:

وقتی امام حسن (ع) مجتبی به شهادت رسیدند شیعیان عراق جنبش كردند و به امام حسین (ع) نامه نوشتند.

برای بیعت با ایشان و خلع معاویه، ولی حضرت نپذیرفتند و جواب نوشتند كه در گرو عهد و پیمان با معاویه است و نمی تواند آنرا نقض كند تا مدت سرآید و جان معاویه در آید ولی بعد از اینكه معاویه در نیمه رجب سال 60 هجری به درك رسید یزید به حاكم مدینه ولید بن عبید بن ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ پدرش معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی فرمان را از این سه نفر (امام حسین (ع) – عبدالله بن عمر – عبدلله بن زییر) بیعت بگیرد و اگر بیعت نكردند، سرشان را برای من بفرست . ولید امام را احضار نمود امام آنموقع در مسجد پیغمبر بودند.

خبر مرگ معاویه برای ولید ناگوار و هراسناك بود ناچاراً مروان بن حكم را خواست علت اینكه گفته می شود (ناچاراً ) چون قبل از ولید ، حاكم مدینه مروان بود و بخاطر همین تغییر حكومت مدینه آنها با هم قهر بودند ولی خبر مرگ معاویه او را مجبور كرد با مروان حكم راجع به نامه یزید مشورت كند مروان گفت هم اكنون تا خبر مرگ معاویه اعلام نشده آنها را احضار كن و اگر بیعت نكردند گردنشان را بزن چون رگ گردنشان را نزنی هر كدام از آنها به ناحیه ای می روند و مخالفت خود را اعلام می كنند و مدعی خلافت می شوند ولید شخصی به نام عبدالله كه نوه عثمان (خلیفه بود را نزد حسین فرستاد عبدالله آنها را در مسجد یافت عبدالله از آنها دعوت كرد نزد حاكم بروند ، حضرت امام فرمود عبدالله تو برو ما بعداً می آئیم. عبدالله بن زییر به امام گفت شما چه حدس می زنید امام فرمودند (اظن ان طاغیتهم قدهلك ) گمان می كنم فرعون اینها تلف شده و ما را برای بیعت می خواهند . امام فرمود من می روم تو عبدالله بن زبیر چه می كنی؟ عبدالله بن زییر گفت حالا ببینم چه می شود! (نكته: اگر عبدالله بن زییر مطیع ولایت امر بود همان عمل امام را انجام می داد و مانند پدرش زبیر به امام علی (ع) خیانت نمی كرد.) عبدالله بن زییر شبانه از بیراهه به مكه گریخت و در آنجا متحصن شد امام رفت و عده ای از بنی هاشم را هم با خود برد و فرمود شما بیرون بایستید اگر فریاد من بلند شد به داخل بر یزید و تا صدای من بلند نشده داخل نشوید.

مروان حكم (ل) كنار ولید نشسته بود امام به ولید فرمود چه می خواهید؟ حاكم گفت مردم با یزید بیعت كرده اند و نظر معاویه هم چنین بوده و مصلحت اسلام است و از شما خواهش می كنم كه شما هم بیعت نمائید ولید دوست نداشت دستش بخون امام آغشته شود با اینكه او از بنی امیه محسوب می شود تا اندازه ای با دیگران فرق داشت.

امام فرمود بیعت من با شما در این اتاق بسته كه سه نفر بیشتر نیستیم چه سودی دارد شما بیعت را برای مردم می خواهید كه آنها هم به خاطر من بیعت كنند حاكم گفت راست می فرمائید باشد برای بعداً . سپس ولید گفت تشریف ببرید مروان حكم گفت چه می گویی؟ اگر حسین بن علی از اینجا برود معنایش این است كه بیعت نمی كنم سپس گفت ولید، فرمان یزید را اجرا كن (یعنی حضرت را به شهادت برسان) امام گریبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محكم به زمین كوباند و فرمود تو كوچكتر از آنی، سپس امام بیرون رفتند و سه شب دیگر در مدینه ماندند شبها سر قبر پیامبر (ص) می رفتند و در آنجا دعا میخواندند و از باریتعالی راهی را طلب می نمودند كه رضای خداوند در آن باشد.

تاریخ واقعه عاشورا از مدینه تا شهادت:

وقتی امام حسن (ع) مجتبی به شهادت رسیدند شیعیان عراق جنبش كردند و به امام حسین (ع) نامه نوشتند.

برای بیعت با ایشان و خلع معاویه، ولی حضرت نپذیرفتند و جواب نوشتند كه در گرو عهد و پیمان با معاویه است و نمی تواند آنرا نقض كند تا مدت سرآید و جان معاویه در آید ولی بعد از اینكه معاویه در نیمه رجب سال 60 هجری به درك رسید یزید به حاكم مدینه ولید بن عبید بن ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ پدرش معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی فرمان را از این سه نفر (امام حسین (ع) – عبدالله بن عمر – عبدلله بن زییر) بیعت بگیرد و اگر بیعت نكردند، سرشان را برای من بفرست . ولید امام را احضار نمود امام آنموقع در مسجد پیغمبر بودند.

خبر مرگ معاویه برای ولید ناگوار و هراسناك بود ناچاراً مروان بن حكم را خواست علت اینكه گفته می شود (ناچاراً ) چون قبل از ولید ، حاكم مدینه مروان بود و بخاطر همین تغییر حكومت مدینه آنها با هم قهر بودند ولی خبر مرگ معاویه او را مجبور كرد با مروان حكم راجع به نامه یزید مشورت كند مروان گفت هم اكنون تا خبر مرگ معاویه اعلام نشده آنها را احضار كن و اگر بیعت نكردند گردنشان را بزن چون رگ گردنشان را نزنی هر كدام از آنها به ناحیه ای می روند و مخالفت خود را اعلام می كنند و مدعی خلافت می شوند ولید شخصی به نام عبدالله كه نوه عثمان (خلیفه بود را نزد حسین فرستاد عبدالله آنها را در مسجد یافت عبدالله از آنها دعوت كرد نزد حاكم بروند ، حضرت امام فرمود عبدالله تو برو ما بعداً می آئیم. عبدالله بن زییر به امام گفت شما چه حدس می زنید امام فرمودند (اظن ان طاغیتهم قدهلك ) گمان می كنم فرعون اینها تلف شده و ما را برای بیعت می خواهند . امام فرمود من می روم تو عبدالله بن زبیر چه می كنی؟ عبدالله بن زییر گفت حالا ببینم چه می شود! (نكته: اگر عبدالله بن زییر مطیع ولایت امر بود همان عمل امام را انجام می داد و مانند پدرش زبیر به امام علی (ع) خیانت نمی كرد.) عبدالله بن زییر شبانه از بیراهه به مكه گریخت و در آنجا متحصن شد امام رفت و عده ای از بنی هاشم را هم با خود برد و فرمود شما بیرون بایستید اگر فریاد من بلند شد به داخل بر یزید و تا صدای من بلند نشده داخل نشوید.

مروان حكم (ل) كنار ولید نشسته بود امام به ولید فرمود چه می خواهید؟ حاكم گفت مردم با یزید بیعت كرده اند و نظر معاویه هم چنین بوده و مصلحت اسلام است و از شما خواهش می كنم كه شما هم بیعت نمائید ولید دوست نداشت دستش بخون امام آغشته شود با اینكه او از بنی امیه محسوب می شود تا اندازه ای با دیگران فرق داشت.

امام فرمود بیعت من با شما در این اتاق بسته كه سه نفر بیشتر نیستیم چه سودی دارد شما بیعت را برای مردم می خواهید كه آنها هم به خاطر من بیعت كنند حاكم گفت راست می فرمائید باشد برای بعداً . سپس ولید گفت تشریف ببرید مروان حكم گفت چه می گویی؟ اگر حسین بن علی از اینجا برود معنایش این است كه بیعت نمی كنم سپس گفت ولید، فرمان یزید را اجرا كن (یعنی حضرت را به شهادت برسان) امام گریبان مروان را گرفت و او را بالا برد و محكم به زمین كوباند و فرمود تو كوچكتر از آنی، سپس امام بیرون رفتند و سه شب دیگر در مدینه ماندند شبها سر قبر پیامبر (ص) می رفتند و در آنجا دعا میخواندند و از باریتعالی راهی را طلب می نمودند كه رضای خداوند در آن باشد.

[تصویر:  438px-Masir_Karavan_12.jpg]

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/05 , 08:41 ب.ظ
ارسال: #6
RE: عاشورا!!!!
[تصویر:  09_www_ashuora_ir.jpg]
[URL=][/URL] برای دسترسی به فایل باید عضو سایت شوید (کلیک کنید)

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/06 , 09:09 ق.ظ
ارسال: #7
RE: عاشورا!!!!
درس هایی از زیارت عاشورا

يكي از نكات عجيبي كه در زيارت عاشورا وجود دارد اين است كه ، اين همه لعن كه در زيارت عاشورا وجود دارد ، مخاطب يكي از آنها هم غيرمسلمان نيست و زيارت عاشورا يك يهودي و يا مسيحي را لعن نمي كند بلكه همه بحث فقط در مورد فرق و طوائف و احزاب درون جامعه اسلامي است . مي داني يعني چه ؟ ؛ يعني اولين و اصلي ترين خط مقدم دشمنان حكومت فرهنگ و انديشه اسلام و اهل البيت ( عليهم السلام ) ، در بين افراد و احزاب درون جامعه مي باشند .
زيارت عاشورا دشمنان حكومت اسلام را دسته بندي نموده و برانداي حكومت فرهنگ و انديشه اسلام و اهل البيت ( عليهم السلام ) را در سه مرحله تبيين مي كند :
1- كودتاي فرهنگي : زيارت عاشورا مي فرمايد : « فلعن الله امةً اسسة اساس الظلم و الجور عليكم اهل البيت » ؛ يعني لعنت خدا بر هرگروهي كه اساس و پايه انحراف از مكتب اهل البيت ( عليهم السلام ) را تئوريزه و تاسيس مي كنند . اين گروه اصلا اهل خشونت نيستند داراي چهره اي علمي و منطقي و مؤدب مي باشند ؛ و در غالب بحث هاي علمي فقط حرف مي زنند ويا مقاله و كتاب مي نويسند و مباني و بنيان اساس ظلم را تاسيس مي كنند .
2-كودتاي سياسي : زيارت عاشورا مي فرايد : « و لعن الله امةً دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التي رتبكم الله فيها » ؛ يعني لعنت خدا بر هر گروهي كه شما را از مقام و مراتب بحقتان به كنار زد . اين گروه با بكار گيري طرحهاي سياسي فضا را غبار آلود مي كنند تا بتوانند حق را از جايگاهش كنار بزنند و باطل را بجايش قرار بدهند و ظلم را جايگزين عدل كنند .
وقتي كه توسط گروه اول مباني و ساختار انحراف شكل گرفت ، ديگر افكار عمومي از حق منحرف مي شوند و در آن فضاي غبار آلود ، انديشه ها و افكار حق ، توسط مردم شناخته نمي شوند و لذا آنوقت مردم به انديشه هاي حق راي نمي دهند و در آنجاست كه انديشه هاي باطل بجاي انديشه هاي حق ، حكومت مي كنند .
در ابتداي امر كسي جرات نمي كرد به حضرت زهرا (سلام الله عليها ) آن جسارت ها را بكند ، به صورت پاره تن پيغمبر خدا سيلي بزنند ، پهلوي حضرت را بشكنند و نهايتا حضرت را به شهادت برسانند ؛ اما اول دشمنان انحراف را در جامعه تئوريزه و پايه گزاري كردند و باطل را بجاي حق نشاندند ، و بعد در ماجراي فدكيه در مناظره بين حضرت زهرا (سلام الله عليها ) و خليفه اول ، كودتاي سياسي شكل گرفت .
ابوبكر در ابتداي حرفهايش مثل يك شيعه تنوري ، موزيانه توصيف هاي بسياري در مورد منزلت حضرت زهرا (سلام الله عليها ) مي كند: «يابنت رسول الله! لقد كان ابوك بالمؤمنين عطوفا كريما و رئوفا رحيما» (1) پدرت اهل رحمت بود . اهل خشونت نبود ؛ ما هم منطقي با يكديگر حرف مي زنيم ؛ و بعد ابوبكر اعمال خود را در غصب فدك اينگونه توجيه مي كند : « ... و ذلك باجماع من مسلمين ، لم انفرد به وحدي و لم استبد بما كان الرأي عندي و ... » ؛ من اين كار را به اتفاق تمامي مسلمانان به انجام رساندم و در اين كار يك تنه اقدام نكردم و به رأي و نظر خود مستبدانه عمل ننمودم ؛ من فقط به مرمسالاري عمل كردم و همه به اين كار رأي دادند (!) . و بعد از پاسخ حضرت زهرا ( سلام الله عليها ) ، ابوبكر به انصار و مهاجرين حاضر در مسجد اشاره كرده و مي گويد : « ... هؤلاء المسلمون بيني و بينك ، قلدون ما تقلدت و باتفاق منهم أخذت ما أخذت ... » ؛ ابوبكر ، مهاجرين و انصار را بين خودش و حضرت قرار مي دهد و مي گويد ، اين مسئوليتي كه به گردن گرفته ام آنان به گردنم انداخته اند و آنچه را كه تصرف كرده ام به اتفاق آنها بوده است . ابوبكر مي خواهد با اين حرفهايش رأي مردم را ، دليل مشروعيت اعمالش به حساب آورد . گويي ابوبكر ، حضرت زهرا (سلام الله عليها) را مخاطب قرار داده و مي گويد : تو به همراه علي ، يك شب دست فرزندانت را گرفتي و به در خانه همه سران قبايل و احزاب رفتي و نظر سنجي كردي ولي كسي به شما رأي نداد ، اما مردم به من رأي دادند و مرا برگزيدند .
خليفه اول و دوم دليل كودتاي سقيفه را خودشان اين بيان كرده اند كه ،از ترس رخ دادن فتنه ، « خوف الفتنه » ، ما اين كار را كرديم . يعني ديديم اينطور كه رسول خدا گفته بود ، قرار است كه علي و بچه هايش تا روز قيامت حكومت را به دست بگيرند ولي ما براي جلوگيري از انحصار طلبي و ايجاد نشاط سياسي و توسعه سياسي وجلب مشاركت احزاب و قبايل ، و براي اينكه همه مردم در اين حكومت سهم داشته باشند و تكثرگرايي در جامعه وجود داشته باشد و شعار عربستان بري همه عربها عينيت پيدا كند ، ما اين كار را انجام داديم (!) .
3- كودتاي نظامي : زيارت عاشورا مي فرمايد : « ولعن الله امةً قتلتكم » ؛ مرحله آخر براندازي حكومت فرهنگ و انديشه اهل البيت ( عليهم السلام ) ، محاصره و جنگ و قتل و كشتار سردمداران حكومت اسلامي و اولياء دين است .
يك نكته مهم قابل توجه است كه ، زيارت عاشورا براي معرفي گروه هاي فوق از لفظ « امةً » ، كه يك كلمه نكره مي باشداستفاده مي كند ، يعني نبايد اين دسته بندي زيارت عاشورا را فقط منحصر به 1400 سال پيش بدانيم .
علاوه بر سه گروه فوق ، زيارت عاشورا گروه ديگري را هم به عنوان دشمنان حكومت فرهنگ و انديشه اهل البيت ( عليهم السلام ) معرفي مي كند: « و لعن الله الممهدين لهم بالتمكين من قتالكم » ؛ اين افراد گوسفند صفتاني هستند كه طيف وسيعي از جامعه را تشكيل مي دهند و شامل حزب باد ، بي تفاوت ها ، سازشكارها و اهل سكوت مي باشند كه بستر را براي دشمنان و براندازان حكومت فرهنگ و انديشه اهل البيت ( عليهم السلام ) ، فراهم مي كنند .
بابراين به طور كلي زيارت عاشورا در جريان شناسي دشمنان حكومت فرهنگ و انديشه اهل البيت ( عليهم السلام ) ، چهار گروه زير را معرفي مي كند كه بايستي در هر زمان آنها را شناخت و به شيوه هاي صحيح با آنان مبارزه نمود و طبق دستور زيارت عاشورا ( و برئة الي الله و اليكم منهم و ... ) از آنها برائت جست :

1- امةً اسسة اساس اظلم والجور
2- امةً دفعتكم عن مقامكم و امةً ازالتكم عن مراتبكم التي رتبكم الله فيها
3- امةً قتلتكم
4- ممهدين لهم بالتمكين من قتالكم
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/06 , 03:33 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/13 09:57 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #8
RE: عاشورا!!!!
حرکت امام به سمت مکه
در شب سوم سر قبر پیامبر (ص) بعد از دعا و گریه و زاری، خوابشان می بَرد در عالم رویا پیامبر را می بیند كه برای او حكم وحی را داشت. خواب پیامبر را دید كه گروهی از فرشتگان در سمت راست و چپ و جلوی پیامبر هستند. پیامبر جلو آمد و حسین را به سینه چسبانید و میان دو چشمش را بوسید و فرمود حسین جان گویا به همین نزدیكی می بینمت كه در زمین كربلا خون آغشته تو را و دست جمعی از امتم را كه تشنه سر بریده اند و با این حالت باز امید شفاعت را دارند. خداوند شفاعت مرا در روز قیامت به آن ها نرساند. حسین جان پدر و مادر و برادرت نزد من آمده اند و مشتاق تو هستند. تو در بهشت جای داری كه جز با شهادت به آن نرسی .

حضرت فردا در دل شب از مدینه خارج شد یعنی 27 یا 28 رجب از مدینه كوچ نمود و همراهش برادران ، فرزندان و برادرزادگان و همه خاندانش به جز محمد حنفیه كه دستش فلج بود را برد. محمد حنیفه بعد از فهمیدن حركت امام به او عرض كرد:« برادر جان تو عزیزترین مردم نزد من هستی و خاندان من و خودم باید از تو اطاعت كنیم ولی تو به مكه برو و اگر آرامش یافتی چه بهتر و اگر نه به یمن برو كه انصار پدرت آنجا هستند اگر آنجا را آرام یافتی بمان و اگر نه به ریگستانهای بیابان ها و دظهای كوهستان پناهنده شو و از بلادی به بلاد دیگر برو تا ببینی كار مردم چه می شود»

امام حسین (ع) فرمودند اگر در دنیا پناهگاهی هم نباشد بیعت نمی كنم. سپس محمد حنفیه گریست و امام هم گریستند. سپس امام فرمود: «ای برادر جان تو می توانی با آزادی در مدینه بمانی و سپس سفارش نامه ای برای او نوشت:
بنام خداوند بخشنده مهربان، این وصیتی است كه حسین بن علی (ع) به برادرش محمد، معروف به ابن حنیفه می نماید. حسین گواهی می دهد كه جز خدا معبود بر حقی نیست و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست كه به درستی از جا نب خدا مبعوث گردیده ، بهشت و دوزخ حق است و قیامت می آید و شكی ندارد و خداوند هر كه در گور است، زنده می كند. من برای شر و خودنمایی و به قصد فساد و ستم كردن خروج نكردم و همانا برای اصلاح امت جدم بیرون شوم و می خواهم دین را رواج دهم و از منكرات جلوگیری كنم و به روش جد و پدرم علی باشم. هر كس از من حق را بپذیرد حق را از خداوند پذیرفته و هر كس مرا رد كند صبر كنم تا خدا میان من و قوم ستمكار قضاوت كند و او بهترین حاكم است ای برادر این وصیت من است با تو :و ما توفیقی الا بالله علیه توكلت و الیه انیب و سپس نامه را تا كرد و مهر كرد و به برادرش محمد حنیفه داد و با او وداع كرد.

امام حسین هنگام حركت از راه اصلی رفت به سوی مكه (نه از راه بیراهه برعكس عبدالله بن زییر) بدین علت كه به ایشان نگویند ترسید یا بعنوان طغیانگر او را نسبت دهند. بعضی از همراهان عرض كردند یا بن رسول الله لو تنكبت الطریق الاعظم بهتر است شما از راه اصلی نروید چون ممكن است مامورین حكومت شما را برگردانند و یا مزاحمت ایجاد كنند. حضرت فرمود دوست ندارم شكل یكی از آدم های یاغی و فراری را به خود بگیرم هر چه خداوند بخواهد همان می شود و به هر حال مسئله اول در حادثه حسینی (مسئله بیعت) كه هیچ شكی در آن نیست فقط موجب شد جرقه این نهضت زده شود بنابراین امتناع از بیعت توسط امام ارزش بیشتری نسبت به مسئله دعوت كوفیان دارد.

به جهت اینكه روزهای اول است كه معاویه مرده و مردم اعلام یاری نكرده اند و یك حكومت جابر 20 سال توام با خشونت كاری كرده كه در تمام قلمرو او حتی مدینه و مكه در نمازهای جمعه حضرت علی (ع) را به عنوان یك عمل عبادی (نعوذبالله) لعنت می كردند و اگر صدای كسی در می آمد، دیگر اختیار سرش را نداشت و اگر می خواستند نام امام علی یا حدیثی از ایشان ببرند در اتاقهای خلوت، و پرده های كشده و درب های بسته و حتی یكدیگر را قسم می دادند كه فاش نسازند. در یك چنین شرایطی جانشین معاویه كه از او جوانتر ، مغرورتر ، سفاكتر و بی سیاست تر است شخصی به نام امام حسین (ع) بخواهد به او بگوید نه! ، خوب، كاری آسان نیست و اهل مكه و زائرین مكه و مردم اطراف ، خدمت ایشان می رسیدند و عبدالله بن زبیر هم كه شبانه از بیراهه وارد مكه شده بود در كنار كعبه جای داشت و به نماز و طواف می گذرانید عبدالله زبیر هر دو روز یكبار به امام حسین (ع) سر می زد ولی بیشتر از همه از امام ناراحت بود زیرا می دانست حسین (ع) در مكه است و حنای او رنگی ندارد و مردم حجاز با او بیعت نمی كنند.



[تصویر:  800px-Karvan-karbala1.jpg]

نامه های اهل کوفه


اهل كوفه وقتی فهمیدند معاویه به درك رسیده به یزید بدگویی كردند و فهمیدند كه حسین از بیعت امتناع كرده و به مكه كوچ نموده شیعیان در كوفه در منزل سلیمان بن فرد خزائی انجمن كردند سلیمان گفت شما شیعان او و پدرش هستید اگر می دانید كه او را یاری می كنید و با دشمنش جهاد می كنید به او نامه بنویسید و اگر سستی به خود راه می دهید او را فریب ندهید همگی بگفتند ما یاریش خواهیم كرد و خودمان را فدای او می كنیم (چقدر زیبا او را یاری نمودند؟)

نامه های اهل كوفه چندین بار با فرستادگانی به سوی امام ارسال شد یكی از آن فرستادگان كه از همه معروفتر است قیس بن مسهر صیداوی است تمام نامه ها در ماه رمضان به دست امام رسیدند حضرت نامه ها را خواند و از احوال مردم كوفه پرسید و فرستادگان گفتند همگی منتظر حضور شما هستند تا شما را یاری نمایند. امام سپس قیام نمود و میان ركن و مقام دو ركعت نماز خواند و از خداوند طلب خیر نمود و مسلم بن عقیل و قیس بن مسر صیداوی را خواست و پاسخ نامه ها را به ایشان داد و آنها را به عنوان سفیر اعزام به كوفه كرد و به مسلم فرمود تقوی پیشه كند و پاسخ نامه را مخفی دارد و اگر دید در كوفه مردم متفق و مورد اعتماد هستند به حسین (ع) زود خبر دهد.

نامه امام این گونه بود از (از طرف حسین بن علی (ع) به بزرگان مسلمین و مومنین اما بعد، به درستی كه هانی بن هانی سبیعی و سعید بن عبدالله حنفی برای آخرین بار نامه های شما را به من رسانیدند و از مقصود شما مطلع شدم و گفتار همه شما این است كه ما امام نداریم و نزد ما بیا، شاید خداوند بوجود تو ما را به راه راست و حق متفق كند، من برادر و عموزاده خود مسلم بن عقیل را نزد شما فرستادم و دستور دادم كه حال شما را به من بنویسد اگر رای بزرگان و فاضلان شما چنان است كه نامه های شما دلالت دارند، بزودی نزد شما می آیم ان شاءالله به جان خودم امامی نباشد مگر كسیكه طبق قرآن حكم كند، عادل باشد و دین حق را اجراء كند و خود را وقف كرده باشد والسلام)

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/06 , 10:27 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/13 10:04 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #9
RE: عاشورا!!!!
رفتن حضرت مسلم به کوفه :


مسلم بن عقیل نیمه ماه مبارك رمضان از مكه خارج و به سوی مدینه رفت و در مسجد رسول الله نماز خواند و با آشنایان خود وداع كرد و دو راهنما اجیر كرد و با آنها از بیراهه به سوی كوفه حركت كردند ولی متأسفانه راه را گم كردند و در هوای گرم عراق سخت تشنه شدند بالاخره راهنمایان از روی تشنگی مردند . مسلم بن عقیل به قیس بن مسمر نامه ای داد كه برای امام ببرد برای امام نوشت :

اما بعد، من از مدینه با دو راهنما روانه شدم و راه را گم و تشنگی بر ما غلبه كرد و آنها (راهنمایان) مردند و به دنبال آب رفتیم من از این پیشامد نگران شدم اگر صلاح بدانید مرا معاف كنید و دیگری را بفرستید.

امام پاسخ دادند : بعد از حمد خداوند، اما بعد نگران هستم كه از ترس اینكه تو را به آنجا فرستادم، استعفا خواسته باشی، به همان راهی كه دستور دادم برو والسلام.

مسلم حركت كرد و پنج سئوال به كوفه رسید و به روایتی منزل مختار و به روایتی دیگر منزل مسلم بن عوسحبه اسدی رفت و با شیعیان رفت و آمد می كردند وقتی نامه امام را مسلم خواند همه گریه كردند عابس بن ابی شبیب شاكری برخاست (بعد از حمد و ثنای خداوند گفت هر وقت مرا بخوانید اجابت می كنم و همراه شما با دشمنان نبرد می كنم و جلوی شما شمشیر می زنم تا به خدا برسم و جز ثواب چیزی نمی خواهم) سپس حبیب بن مظاهر برخاست و جملاتی اینچنین گفت روایت شده است هجده هزار نفر با مسلم بیعت كردند مسلم بن عقیل بیعت آنها را به امام گزارش كرد و دستور آمدن او را به كوفه اعلام كرد . شیعیان آنقدر نزد (مسلم بن عقیل رفتند ، تا ملاقاتش فاش شد خبر به گوش نعمان بن شبیر والی كوفه رسید. نعمان بالای منبر رفت و مردم را امر كرد كه از او حذر كنند و گفت من با كسی كه به جنگم نیاید جنگ ندارم ولی اگر شما به روی من بایستید بنده هم خواهم ایستاد ولی امید دارم كه جنگی پیش نیاید عمر بن سعد و چند نفر دیگر به یزید بن معاویه نامه نوشتند كه (مسلم بن عقیل به كوفه آمده و شیعیان حسین با او بیعت كردند اگر كوفه را می خواهی مردی قوی را حاكم كوفه كن چونكه نعمان بن بشیر مردی ناتوان است).وقتی نامه ها به دست یزیدبن معاویه (لعنه ا..) رسید با مشورت معاونان ، عبیدالله بن زیاد را كه آن زمان حاكم بصره بود با حفظ سمت حاكم كوفه نمود و در نامه ای به ابن زیاد نوشت (مسلم بن عقیل را پیدا كن و او را از زندان ، تبعید و یا بكش) (عبیدلله بن زیاد نوه ابوسفیان است – بنابراین زیاد برادر معاویه و یزید پسر عموی ابن زیاد است).

حرکت ابن زیاد به سمت کوفه


ابن زیاد به سوی كوفه حركت كرد و برادرش را موقتاً حاكم بصره گماشت ابن زیاد با 500 نفر وارد كوفه شد در حال ورود به كوفه خود را طوری نشان داد كه مردم او را با حسین (ع) اشتباه گرفتند و مردم استقبال با شكوهی از او نمودند (با ذكر الله اكبر – لا اله الاالله … ) چون ابن زیاد شبانه وارد شهر شد و این یكی از شاهكارهای مهم سیاسی ابن زیاد است كه خود را به جای حسین به مردم كوفه جا زده است تا اینكه وارد دارالاماره شد به پشت قصر دارالاماره كه رسید نعمان بن بشیر درب را به سوی او و یارانش بسته بود یكی از همراهان ابن زیاد گفت درب را بگشا.

نعمان هم فكر كرد حسین (ع) است گفت تو را به خدا دور شو من جنگی با تو ندارم ولی وقتی فهمید درب را به سوی ابن زیاد باز كرد نماز صبح ابن زیاد بالای منبر رفت و بعد از حمد و ثنای خداوند گفت یزید مرا والی شهر شما كرده و مرز و دارایی شما را به من سپرده و امر كرده به فرمانبران نیكی كنم و به عاصیان سخت گیری كنم من فرمان او را اجرا می كنم سپس گفت به مسلم بن معقل بگوئید تا از خشم من بر حذر باشد. سپس از منبر پائین آمد. مسلم بن عقیل گفته های او را شنید و از منزل مختار به سوی خانه هانی بن عروه مرادی رفت و شیعیان از آن به بعد با كمال احتیاط به منزل هانی می رفتند و مردم با او بیعت می كردند تا اینكه شماره آنها به بیست و پنج هزار نفر رسید.

ابن زیاد یكی از غلامان خود را به نام معقل خواست و گفت این سه هزار درهم بگیرد و از مسلم ابن عقیل و یارانش جستجو كن و این مال را به آنها بده و خود را از آنها وانمود كن آن مرد به مسجد رفت و دید كه مسلم ابن عوسجه برای حسین بیعت می گیرد نزد او رفت و گفت من مردی شامی هستم و سه هزار درهم دارم. این وجه را بگیر و مرا نزد مسلم ببر تا با او بیعت كنم . معقل بعد از چند روز اصرار و رفت وآمد بالاخره توانست مسلم بن عوسجه را قانع كند و مسلم بن عوسجه هم او را به نزد مسلم بن عقیل برد ابن زیاد محمد بن اشعث بن قیس (اشعث دشمن قسم خورده اهل بیت و محمد و جعده فرزندان او بودند) را خواند و به او گفت برو منزل هانی و حالش را بپرس.

محمدبن اشعث به هانی گفت ابن زیاد حال تو را پرسید، بیا به كاخ بیا برویم تا او به تو خشم نكند هانی قبول كرد و به كاخ رفت و اوضاع را خیلی بد دید (معقل كه جاسوس ابن زیاد بود معقل همان شخصی بود كه با سه هزار درهم منزل اخفاء مسلم بن عقیل را شناخت- مسلم بن عوسجه سه هزار درهم را به ابوثمامه صائدی داد ابوثمامه صائدی هم جاسوس بود و شیعیان از وجود 2 جاسوس بی خبر بودند این دو جاسوس خطرناك در منزل هانی اسرار را به ابن زیاد رساندند و این دو نفر موجب شدند كه انقلابی كه زحمت ها برایش كشیده شده بود و از كوفه تا مكه گسترش داشت از هم گسیخته شود و دو ستون آن، كه مسلم بن عقیل و هانی بودند را منهدم كنند و بدین گونه زمینه برای كشته شدن امام حسین (ع) مساعد شد.

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/07 , 02:37 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/10 12:21 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #10
RE: عاشورا!!!!
رفتن امام از مکه به کوفه

امام وقتی برای حركت به عراق تصمیم گرفت، ایستاد در مقابل خانه خدا و خطبه قرائی، قرائت نمود كه برایتان می خوانیم، امام فرمود : (حمد خدا، آنچه را خداوند خواهد و نیروئی جز به خدا نباشد – رحمت خدا بر فرستاده او، مرگ اطراف فرزندان آدم است، مانند گردنبند دوشیزگان ، چقدر شیفته گذشتگان خود هستم مانند شیفتگی یعقوب برای یوسف. قتلگاهی برایم انتخاب شد كه به آن بر خودم گویا می نگرم كه گرگان بیابان میان نواویس و كربلا بندهایم را از هم می برند (گورستان نصاری است كه زیارتگاه كنونی حربن یزید ریاحی در شمال غربی این شهر است و كرب و بلا قطعه زمینی بود در كنار نهر فرات) از آنچه تقدیر شده گریزی نیست رضای ما خاندان اهل بیت، همان رضای خداست به بلایش صبر كنیم و مزد صابران را به ما دهد و تار و پود رسول خدا از او دور نشود و در محضر حق همه گرد او باشند هر كه جان در راه ما می دهد و تصمیم ملاقات خدا دارد، با ما كوچ كند كه من با مداد كوچ می كنم ان شاءالله ) این خطبه بسیار شیوا در همه كتب مقاتل نقل شده (امام به این مردم جاهل و دنیا طلب ، خبر شهادت را می دهد حتی می گوید كسانی كه عاشق لقاءالله هستند بیایند ولی عده ای فكر می كردند امام به مقام دنیوی دست می یابد لذا با او همراه شدند ولی در كربلا وقتی تعیین كردند امام به شهادت می رسد او را رها كردند. جز 72 تن)

محمدبن حنیفه شب حركت امام حسین از مكه نزد حضرت رفت و عرض كرد برادر جان اهل كوفه همان كسانی هستند كه ماداماً (محمد حنیفه از مدینه به خاطر فلج بودن امام راهی نشده ولی بعداً خود را به مكه رساند) با پدر و مادر برادرت پیمان شكنی كردند می ترسم با تو هم چنان كنند اگر اینجا بمانی از همه اهل حرم عزیزتر و محفوظ تر هستی حضرت فرمود برادر می ترسم یزیدبن معاویه مرا در حرم غافلگیر كند و حرمت حرم زیر پا گذاشته شود محمد حنیفه گفت به یمن یا به گوشه بیابانی برو.

حضرت فرمودند پیشنهاد تو را مطالعه می كنم . سحرگاه امام آماده حركت شد و خبر به محمد حنیفه رسید – آمد و مهار شتر حضرت را گرفت و عرض كرد برادر، مگر وعده ام ندادی افرادی كه در پیشنهادم مطالعه كنی؟ فرمود از تو كه جدا شدم رسول الله نزد من آمد و فرمود ای حسین به عراق برو كه خداوند تو را می خواهد كشته ببیند محمد حنیفه عرض كرد انا لله و انا الیه راجعون.

پس با این حال بردن این زنان همراه خود چه معنایی دارد؟ فرمود خداوند خواسته آنها را اسیر ببیند.

همچنین ام سلمه نزد امام آمد و عرض كرد ای امام به عراق نروید از رسول الله (ص) شنیدم كه فرمودند پسرم حسین (ع) در عراق كشته می شود و یك شیشه خاك به من داد و فرمود آنرا پنهان كنم امام حسین فرمود من به ناچار كشته می شوم و از تقدیر حق تعالی گریز گاهی نیست من روز وساعت و مكان شهادت و قتلگاه خودم را می دانم و می شناسم اگر می خواهی آرامگاه خود و شهدای همراهم را به تو بنمایانم ام سلمه عرض كرد می خواهم ببینم امام، نام خداوند را برد سپس به ام سلمه نشان داد و از خاك قتلگاه به او داد تا با آن خاكی كه از پیامبر داشت بیامیزد و سپس به او فرمود من روز دهم محرم بعد از نماز ظهر كشته می شوم سپس فرمود درود بر تو باد، ما از تو خشنودیم . عبدالله بن زییر تنها شخصی بود كه از رفتن امام خوشحال می شد زیرا در اقامت امام در مه مردم او را هم طراز امام نمی دیدند.

قبل از اینكه خبر شهادت مسلم بن عقیل به امام برسد از مكه خارج شدند فوزدق شاعر در بیرون شد مكه، حضرت را دید و به حضرت سلام كرد و گفت پدر و مادرم قربانت شوند چرا از حج شتابان خارلج شدی فرمودند اگر شتاب نمی كردم گرفتار می شدم حضرت فرمود از مردم عراق چه خبر داری گفت دل مردم با تو است و شمشیرهایشان در برابر توست بنابراین درست است كه حضرت از شهادت خود خبر داشت ولی اگر به كوفه هم نمی رفت بالاخره حضرت را به طریقی به شهادت می رساندند و آنقدر خونش مانند كربلا حكومت یزید و بنی امیه را نابود نمی كرد.

لذا امام حركت كرد و به اولین منزل تنعیم رسید در این منزل كاروان مالیاتهایی را كه به سوی شام برای یزید می رفت با حضرت برخورد كرد و حضرت آنها را تسخیر نمود و به شتر داران كاروان فرمود هر كدام شما یا با ما به عراق بیائید و كرایه بگیرید و هر كدام كه از شما نیامد كرایه تا اینجا را بگیرد و برگردد عده ای ماندند و عده ای رفتند در نتیجه شتران و بار آن غنائمی شد كه نصیب حضرت گردید.

سپس به منزل بعدی صفاح رسید در این منزلگاه نامه عبدالله بن جعفر بن ابیطالب همسر حضرت زینب توسط فرزندانش عون – محمد به امام رسید كه نوشته بود : اما بعد، تو را به خدا، تا این نامه مرا خواندی برگرد ، من می ترسم در این سو كه می روی هلاك خود و خاندانت شود اگر تو از دست بروی زمین تاریك می شود. تو چراغ هدایت و امید مومنان هستی ، در رفتن شتاب مكن ، من به دنبال نامه می آیم والسلام) سپس عبدالله بن جعفر نزد عمر و بن سعید حاكم جدید مكه رفت و به او گفت نامه ای به حسین بنویس و متعهد امان او بشود و وعده نیكی به او بده و تاكید كن برگردد. عمر و بن سعید گفت هر چه می خواهی بنویس من آنرا مهر می كنم عبدالله نامه را نوشت و به عمروین سعید گفت این نامه را با برادرت یحیی بن سعید و من همراه كن كه امام آسوده خاطر گردند. یحیی بن سعید و عبدالله بن جعفر خودشان را به حضرت رساندند ولی حضرت باز قبول نكردند سپس عبدالله بن جعفر به فرزندان ، عون و محمد دستور داد با امام باشند و برای حفظ او بجنگند و خودش و یحیی برگشتند . امام حسین (ع) شتابان به سوی عراق حركت خود را ادامه داد تا به منزل بعدی ذات عرق رسید و شخصی به نام بشر بن غالب را دید و از عراق پرسید او گفت دلها با شماست و شمشیرهایشان در برابر شما.

حضرت سپس به منزل بعدی حاجر رسید و به قیس بن مسر ؟؟؟ اول (قرار بود با مسلم به كوفه بروند و بخاطر تشنگی به دستور مسلم به سوی حضرت روانه شد تا پیغام مسلم را برساند) نامه ای به این مضمون نوشت تا به كوفه ببرد.

(بسم الله الرحمن الرحیم از طرف حسین بن علی به برادران مومن خود، من حمد خدایی كه جز او معبودی نیست به شما تقدیم می دارم اما بعد نامه مسلم بن عقیل به من رسید و از خوش نیتی بزرگان شما بر یاری و گرفتن حق ما حكایت داشت از خداوند عز و جل خواستارم كه برای ما خوش پیش آورد و به شما بزرگتر ین مزد را بدهد من روز سه شنبه 8 ذی ا لحجه به سوی شما آمدم چون فرستاده من نزد شما آید كار خود را جمع و جور كنید و آماده باشید كه من همین روزها نزد شما می آیم و السلام علیكم و رحمه الله و بركاته) نامه مسلم كه به امام نوشته بود كه بیعت گرتفه ام و به كوفه بیا 27 روز قبل از شهادتش بوده است.

همچنین هنوز خبر شهادت مسلم بن عقیل در این منزل حاجر به حضرت نرسیده است.

قیس بن مسمر صیداوی نامه امام را به كوفه برد كه در قاوسیه توسط حصین بن غیر دستگیر شد و او را نزد ابن زیاد فرستاد قیس بن مسمر نامه حضرت را قبل از دستگیر شدن پاره نمود و آن را بلعید . ابن زیاد به او گفت چرا نامه را پاره كردی گفت تا ندانی كه در آن چه نوشته شده است از قیس پرسید نامه از طرف كسی برای چه كسی نوشته شده است گفت از طرف امام به جمعی از اهل كوفه كه نام آنها را نمی دانم ابن زیاد غضب نكرد و گفت تو را از خود جدا نكنم تا نام آنها را بگویی با اینكه بالای منبر روی بر حسین و بدرو و بردارش لعن بفرستی قیس قبول كرد كه بالای منبر برود .

قیس بالای منبر رفت بعد از حمد و ثنای باریتعالی صلوات بر پیغمبر فرستاد و برای علی (ع) و حسن و حسین طلب رحمت و ابن زیاد و پدرش و سركشان بنی امیه را تا آخر لعنت فرستاد و سپس گفت ای مردم حسین مرا به سوی شما فرستاده و در فلان منزل او را به جا گذاردم او را اجابت كنید. قیس بن مسمر را به پائین منبر كشاندند و مانند مسلم بن عقیل او را از قصر به پایین پرتاب نمودند. و ایشان هم به شهادت رسید.

امام از حاجر به سوی مامن آبهای عرب و سپس به خزیمیه و سپس به زرود رسید در این منزل اتفاق جالبی افتاد حضرت یاران خود را گلچین می كرد تا خالصان با او باشند و اینطور نبود كه72 تن نیز همراه او باشند.

راوی می گوید من با زهیر بن قیس از مكه می آمدم و با حسین همسفر بودیم و بسیار برداشتیم كه با حسین منزل كنیم هر وقت حسین حركت می كرد ما بار می انداختیم و هر وقت امام منزل می كرد ما حركت می كردیم تا اینكه ناچار شدیم در این منزل با حسین فرود آئیم ما سه نفره نشسته بودیم كه فرستاده حسین آمد و به زهیر بن قیس گفت امام با شما كار دارد . زهیر لقمه را زمین گذاشت و در جا خشكش زد دلهم همسر زهیر گفت فرزند رسول الله تو را احضار نموده و نمی روی؟ زهیر به نزد حضرت رفت و با چهره بازگشت و دستور داد هر كس می خواهد دنبال من بیاید و هر كس نمی خواهد برگردد. در همین منزل زرود، مردی از كوفه می آمد تا حسین را دید راه خود را كج نمود . دو تن از یاران امام خودشان را به او رساندند و سلام كردند و گفتند از چه قبیله ای گفت از اسد آنها هم گفتند ما هم اسدی هستیم سپس از او، درباره كوفه پرسیدیم گفت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را به شهادت رساندند و پای آنها را گرتفند و در بازار می كشاندند آندو نفر خبر شهادت مسلم و هانی را در منزل بعدی به نام ثعلبیه به حضرت گفتند حضرت استر جاع گفتند (انا لله …) و به اصحابش فرمود آب زیاد بردارید و حركت نمودند تا به منزل زیاد رسیدند و در این منزل جز شهادت عبدالله بن یقطو رسید آنجا نامه ای نوشت و برای همراهانش خوانده شد ]بسم الله الرحمن الرحیم بعد خبر جانگدازی به ما رسیده، مسلم و هانی و عبدالله بن یقطر شهید شدند شیعیان ما در كوفه كناره گرفتند هر كدام از شما كه دلش می خواهد برگردد به او حرجی نیست و بیعت از او برداشته شد[ و چون خیلی از مسلمانان از مكه به این دلیل با حضرت راهی شدند كه فكر می كردند حضرت خلیفه خواهد شد و آنها به نون و نوایی برسند لذا امام عمداً این نامه را نوشت كه خواص بمانند و فقط همانهایی ماندند كه از مدینه همراه حضرت بودند همچنین برای همین نامه نوشت كه با آنها روبرو نشود تا مبادا خجالت بكشند .

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
ارسال موضوع موضوع بسته شده است 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان