مهندسی عمران مای سیویل

ایتبس سیف سپ طراحی آموزش

دانلود جزوه

فیلم Etabs Safe

مای سیویل
راهنمایی
[-]
آخرین ارسالی ها
انواع خرابی در اتصالات پیچی (فوریییییییییییییی)
شروع کننده:sanam آخرین ارسال توسط:jarad پاسخ ها:1 طراحی سازه های فلزی مشاهده:566 زمان:1395/09/19
امن‌ترین مکان برای تخلیه فاضلاب
شروع کننده:mojdeh آخرین ارسال توسط:Alek2Lek پاسخ ها:1 موضوعات متفرقه مشاهده:26 زمان:1395/09/19
مشکل سورفیس در civil3d
شروع کننده:HAMID GOLPA آخرین ارسال توسط:Reza-MSR پاسخ ها:3 پرسش و پاسخ مشاهده:60 زمان:1395/09/18
مشکل کرک کردن etabs 9.7.4
شروع کننده:uveper آخرین ارسال توسط:civil_samane پاسخ ها:336 دانلود نرم افزار Etabs مشاهده:98994 زمان:1395/09/18
بهینه سازی ارتفاع و سطح مقطع اعضا شبکه دولایه فضاکار همراه با تقریب سازی
شروع کننده:fazasaze آخرین ارسال توسط:fazasaze پاسخ ها:0 طراحی سازه های فلزی مشاهده:27 زمان:1395/09/18
مشکل در ستون گذاری اسانسور
شروع کننده:لودویش میس ون در روهه آخرین ارسال توسط:1q2w3e4rr پاسخ ها:1 پرسش و پاسخ در مورد AutoCad مشاهده:90 زمان:1395/09/17
خطوط جریان (فوریییییییییییییییییییی)
شروع کننده:sanam آخرین ارسال توسط:behnam1374 پاسخ ها:8 مکانیک خاک مشاهده:325 زمان:1395/09/16
از کجا بدانیم که در طراحی فولادی چه مقاطعی را باید تعریف کرد
شروع کننده:m_dey آخرین ارسال توسط:Alek2Lek پاسخ ها:14 پرسش و پاسخ مشاهده:3706 زمان:1395/09/15
آینده ی کاری یک مهندس عمران
شروع کننده:vhdmzh آخرین ارسال توسط:لودویش میس ون در روهه پاسخ ها:27 کار آفرینی-خلاقیت و نوآوری مشاهده:640 زمان:1395/09/15
مشکل در کشیدن پلان فونداسیون
شروع کننده:crywolf222 آخرین ارسال توسط:علی بهنیا پاسخ ها:3 پرسش و پاسخ در مورد AutoCad مشاهده:133 زمان:1395/09/15

آموزش های غیر رایگان و ویژه سایت
/ ویژه*دانلود تمام نشریات عمرانی سازمان معاونت برنامه ریزی و نظارت*ویژه / / آموزش گام به گام طراحی پی های متعارف در سازه ها با استفاده از نرم افزار SAFE v12 / / آرشیو کامل سایت مای سیویل(شامل بیش از 2000 هزار مطلب و آموزش عمرانی)(دانلود یا پست) / / فروش ویژه مجموعه کامل و بی نظیر نرم افزارهای عمرانی شامل جدیدترین نرم افزارهای موجود در دنیا + بی نظیر ترین آموزش های نرم افزاری + آرشیو کل سایت(بیش از دو هزار فایل) / / آموزش طراحی سالن های صنعتی(سوله) با برنامه ی SAP&ETABS و طراحی پی در SAFE / / ویژه دانلود مجموعه 62 قسمتی آموزش نرم افزار sap2000 (فیلم فارسی) ویژه / / فیلم آموزش طراحی یک ساختمان فلزی از اول تا آخر در ایتبس و طراحی پی در سیف(Etabs&Safe) این مجموعه رو از دست ندید / دانلود 33 قسمت فیلم آموزش فارسی AutoCad 2012 3D اتوکد سه بعدی (650 دقیقه فیلم) / / دانلود 35 قسمت فیلم فارسی آموزش اتوکد دو بعدی 2012 توسط استاد آریانی (400دقیقه) / / دانلود 40 قسمت فیلم فارسی آموزش اتوکد 2012 سه بعدی توسط استاد آریانی (7ساعت) /

ارسال موضوع موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 18 رأی - میانگین امیتازات: 2.89
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
روایتهای عاشورا2
1393/08/08 , 01:01 ق.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/10 12:16 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #11
RE: عاشورا!!!!
شهادت حضرت مسلم


او در برابر دشمن در كوچه های كوفه سر گردان شد و نمی دانست كجا برود تا اینكه رسید به در خانه زنی به نام طوعه كه كنیز اشعث بن قیس بود و او آزاده شده بود و فرزندی به نام بلال داشت مسلم به او سلام كرد و از او طلب آب كرد زن به او آبی داد و از او پرسید سیراب شدی؟ گفت بله گفت برو به خانه ات و 3 بار تكرار نمود و وقتی دید مسلم نمی رود گفت خوب نیست مقابل خانه من می نشینی مسلم فرمود من در اینجا خانه ای ندارم آن زن تا فهمید او مسلم بن عقیل است از او پذیرائی نمود . طولی نكشید كه پسرش بلال آمد از اینكه مادرش در اتاق دیگری زیاد رفت و آمد می كند مشكوك شد بعد از اصرار ، مادرش گفت مسلم بن عقیل بما پناهنده شده و از او قول گرفت این راز را مخفی نگهدارد. ابن زیاد وقتی دید اطراف كاخ خالی شد به مسجد رفت و دستور داد كه جار بزنند هر كس به مسجد نیاید خونش مباح است. مسجد پر از جمعیت شد و بعد از نمار گفت خون هر كس كه او را در خانه اش پناه دهد حلال است و هر كس او را نزد من بیاورد جایزه خواهد گرفت و به حصین بن نمیر رئیس پاسبانان گفت كوچه ها را ببند و خانه ها را بازرسی كند بلال با واسطه پیش محمد بن اشعث رفت محمد ابن اشعث هم به ابن زیاد گفت به همراه ابن زیاد گروهی 60 نفری را همراه محمدبن اشعث راهی منزل طوعد نمود مسلم بن عقیل وقتی شیهه اسبان را شنید جامه جنگ پوشید و به طوعه گفت تو نیكی خود را به پایان رساندی و بهره و شفاعت خود را از رسول الله انشاء الله گرفتی و من دیشب عمویم حضرت علی را خواب دیدم و فرمودند تو فردا پیش من می آیی.

مسلم بن عقیل با آنها جنگ را شروع نمود و به روایتی 42 نفر را به درك فرستاد خبر به ابن زیاد رسید و به محمدبن اشعث گفت ما تو را فرستادیم تا یك مرد را برای ما بیاوری محمدبن اشعث گفت ای امیر به خیالت مرا دنبال یكی از تره فروشهای كوفه فرستادی؟ مگر نمی دانی كه مرا دنبال شیری درنده فرستاده ای . ابن زیاد دست به مكر و نیرنگ زد و به محمدبن اشعث گفت او را امان بده تا بر او دست یابی. محمدبن اشعث به مسلم گفت تو در امانی دیگر نجنگید مسلم فرمود چه اعتمادی به امان عهد شكنان نابكار است تا اینكه مردی از پشت، نیزه ای به او زد و ایشان نقش زمین گشتند و اسیرش نمودند در تاریخ آمده از ناتوانی او را سنگباران كردند تا خسته شد. مسلم به محمدبن اشعث گفت گمان می كنم تو از امان من، عاجز هستی لذا از تو خواهشی دارم كسی را نزد امام حسین (ع) بفرست و به او خبر بده كه نیاید زیرا آنها همگی ، یاران پدرت می باشند كه از دست آنها، آرزوی شهادت می كرد.

محمدبن اشعث قسم خورد این پیغام را برساند محمد بن اشعث كسی را راهی نمود و پیغام اسارت و شهادت مسلم را رساند. امام فرمودند هر چه مقدر است می شود و فساد امت را به حساب خداوند می گذاریم. محمدبن اشعث مسلم را به قصر برد و نزد ابن زیاد رفت . مسلم آبی خواست برایش آوردند جام را گرفت كه بنوشد جام پر از خون شد . سه بار جام را عوض كردند تا اینكه دفعه سوم دندانها ثنایای حضرت مسلم در جام افتادند و دوباره پر از خون شد مسلم گفت الحمدالله اگر قسمت من بود نوشیده بودم. مسلم را به نزد ابن زیاد بردند ولی به او سلام نكردند مسلم گفت وصیتی دارم و رو به عمر بن سعد وقاص كه از خویشان او بود، رو كرد و به او گفت من در كوفه هفتصد درهم قرض گرفتم آن را به حساب دارائی خودم در مدینه بپرداز و جسد مرا از ابن زیاد بگیر و به خاك بسپار و كسی را نزد حسین بفرست كه او را برگرداند عمر بن سعد وصیت او را به ابن زیاد گفت ابن زیاد گفت وصیت او را به همگی انجام بده ولی درباره جسد او، وصیتش را نمی پذیرم . مسلم را به بالای قصر بردند مسلم استغفار نمود ابتدا سرش را بریدند . كشنده او بكیربن حمران بود. سرش را از بالای قصر به پائین انداختند و سپس بدن مباركش را . سپس هانی بن عروه را به بازار بردند و دست بسته گردن زندند هانی وقتی در قصر اسیر بود 4 هزار زره پوش و 8 هزار پیاده دنبال او و مطیع او بودند و به روایتی دیگر هم پیمانان او 30 هزار نفر قید شده است ولی در این موقع همه از ترس پاسخ یاری او را نداند) هانی بن عروه در سن 89 سالگی شهید شد و پیامبر را درك كرده بود سپس ابن زیاد سر هر دو را برای یزید فرستاد و نامه تشكری از یزید دریافت كرد مسلم بن عقیل روز چهارشنبه (شب عرفه) نهم ذی الحجه سال 60 به شهادت رسید و همان روز امام حسین (ع) از مكه به كوفه حركت كرد.

مسلم اول شخصی بود كه از بنی هاشم سرش را جدا كردند و بدنش را به دار آویختند و اول سری بود كه به دمشق فرستاده شد. وقتی خبر شهادت مسلم و هانی به امام رسید ایشان استرجاع گفتند (انالله و انا الیه راجعون) و برای هر دو رحمت خداوند را خواستند و مسلم بن عقیل روز 8 ذی الحجه سال 60 خروج كرد و روز عرفه 9 ذی الحجه به شهادت رسید ، هنگام حركت به سوی عراق، خانه خدا را در مكه طواف نمودند و سعی میان صفا و مروه نمود و محل شد و آن را حج عمره قرار داد چون همان روز حركت كه موجب حركت امام از مكه به سوی عراق شد. عمربن سعید بن عاص با قشون بسیاری به مكه آمد و از طریق یزید حاكم مكه شد و از یزید بیست و سه دستور داشت كه اگر حسین در برابر او ایستادگی كرد با او بجنگد و او را به قتل برساند.

برخورد امام با لشکر حر
حضرت سپس حركت نمود تا به گردنه بطن رسید آنجا به یارانش فرمود مرا كشته بدانید اصحاب گفتند چرا؟ ابا عبدالله: خزایی دیدم كه سگهایی مرا می گزند و سگی ابلق از همه بدتر بود. سپس از گردنه سرازیر شدند تا به شراف رسید آنجا هم دستور فرمودند آب بیشتری بردارند از شراف حركت كردند در بین را یكی از همراهان حضرت تكبیر گفت و جمله لا حول و لا قوه الا بالله را تكرار نمود . امام علت را پرسید عرض كرد من به این سرزمین آشنا هستم .

در اینجا نخل وجود ندارد ولی از دور نخل دیده می شود عده ای گفتند گوش اسبان است و پرچم می باشند و ایشان هستند . حضرت فرمان دادند در اینجا پناهگاهی هست كه آنرا پشت خودمان قرار می دهیم آن پناهگاه تپه ذوجسم بود امام دستور داد چادرها را زدند آنها نزدیك به هزار نفر سوار به فرماندهی حربن یزد بودند در گرمای ظهر نیروهای حر مقابل امام و یارانش ایستادند امام نیز به یارانش فرمود به آنها آب بدهید حتی به اسبان آنها نیز آب دادند هنگام اذان امام به حجاج بن مسروق دستور داد اذان بگوید. سپس امام (بعد از حمد و ثنا فرمود ای مردم نزد شما نیامدم تا اینكه نامه های شما آمد كه ما امام نداریم نزد ما بیا شاید خداوند بوسیله تو ما را هدایت كند اگر بر سر قول خود هستید من آماده ام و به وجه اطمینان بخشی پیمان خود را به من بدهید و اگر نمی كنید و آمدن مرا خوش ندارید بر گردم به همانجا كه از آن آمده ام) سپس به موذن گفت اقامه بگوید نماز جماعت را خواندند هنگام عصر حسین به اصحاب دستور حركت داد و یكبار دیگر برای اتمام حجت فرمود (ای مردم اگر شما تقوی داشته باشید و حق را به اهلش واگذارید خدا را پسندیده تر است و ما خاندان محمدیم و به ولایت به شما شایسته تریم اگر ما را نخواهید و بر خلاف نامه ها و فرستادگانی كه نزد من فرستادید نظر دارید من بر می گردم) حربن یزید گفت به خدا من از این نامه و فرستاده گانی كه می فرمائید خبر نداریم حسین به یكی از یارانش عقبه بن سمعان فرمود آن نامه ها جلوی او بریزید حر گفت ما از آن كسانی نیستیم كه نامه نوشتند و دستور داریم از تو دست برنداریم كه در كوفه به نزد ابن زیاد ببریم امام به اصحابش فرمود سوار شوید و برگردید دید خواستند كه برگردند گردند حر مانع شد و حسین به حر فرمود سكلتكت امك مادرت به عزایت بگرید حر گفت اگر شخص دیگری از عرب چنین می گفت از جوابش نمی گذشتم ولی من نمی توانم جز به نیكی نام مادرت را ببرم ولی من تو را رها نمی كنم و گفت من دستور جنگ با تو را ندارم اگر امتناع داری از راهی برو كه به كوفه نرود و به مدینه نرسد این پیشنهاد مورد ستون واقع شد و سپس حضرت به سوی غریب سپس قادسیه و سپس به بیضه رسید و برای اصحاب خود و حر بن یزید خطبه ای خواند (بعد از حمد و ثنا فرمود هر كه سلطان جوری ببیند كه حرام خدا را حلال شما رد و پیمان خدا را بشكند و سنت رسول خدا را مخالفت كند و در میان بندگان خدا به ناحق عمل كند و در برابر او سكوت نماید بر خدا لازم است كه او را همنشین وی سازد این زمامداران به فرمان شیطان چسبیده اند و فرمان خدا را وا نهاده اند و فساد را رواج دادند و بیت المال را خاص خود نمودند و حرام خدا را حلال و حلالش را حرام دانستند من سزاوارتر هستم برای تغییر دهند = خاصه های شما به من رسید و فرستادگان شما گفتند كه با من بیعت كردید و تععهد نمودید مرا به دست دشمن ندهید من حسین بن علی فرزند فاطمه دختر رسول خدایم جانم با جان شماست و خاندانم، خاندان شما عهد خود را شكستید و اینكار را با پدر و برادر و پسر عمم مسلم بن عقیل كردید ، فریب خورده شما بیچاره است بخت خود را واڟگون كردید و خدا مرا از شما بی نیاز كند والسلام علیكم ...

راوی می گوید سپس زبیر بن قیس برخاست و گفت یابن رسول الله بخدا اگر دنیا همیشه باشد و مادر آن جاویدان بردیم و تنها برای یاری تو از آن بیرون می رفتیم بیرون رفتن با تو را بر اقامت در آن اختیار می كردیم راوی همچنین می گوید حسین (ع) در حقش دعا كرد. سپس نافع بن هلال بن نافع بجلی برخاست و گفت بخدا ما از بقاء پروردگار خود ناخوش نیستیم و بر اراده خود هستیم با دوستانت دوستی و با دشمنانت ، دشمنی كنیم سپس یزید بن خیضر برخاست و گفت یا بن رسول الله خدا بر ما منت نهاد كه پیش رویت نبرد كنیم تا پاره پاره شویم و در قیامت، جدت شفیع ما باشد سپس امام و اصحاب كردند تا به محذیب الهجانات رسیدند ناگاه چهار شتر سوار از كوفه آمدند و طماح بن عدی رهبرشان بود كحربن یزید رو به آنها كرد و گفت اینها اهل كوفه هستند من اینها را زندانی می كنم امام فرمود اینها یاران من هستند و با جان خود از اینها دفاع می كنم.

اصحاب امام برگزیدگان عصر او بودند كه به مقام شامخ مصلحان جهان رسیده و در گوشه و كنار پراكنده بودند و یكی از اسرا سفر حضرت از مدینه به سوی مكه و از مكه به سوی كوفه و گرفتاریهای سر راه همان جمع آوری آنان بوده است و اگر نه این 4 نفر از كوفه خود دلیل روشنی برای این موضوع است كه از وضع مسافرت حضرت بی اطلاع بودند و از بیراهه خود را به حضرت می رساندند) امام از آن 4 نفر كه از كوفه آمده بودند خبر پرسید محمدبن عبدالله عائدی یكی از همان 4 نفر عرض كرد مردان كوفه رشوه كلانی گرفته اند و حكومت دل آنها را به دست آورده و همه بر علیه شما محكومند از حال قیس بن مسمر پرسید و او خبر شهادت قیس را گفت امام اشك ریختند و فرمودند بار خدایا ما و آنها را در بهشت جای ده و در قرارگاه رحمت خود و جای گنجینه ثوابت ما را نعمت ده امام حركت نمودند تا به قصر بنی مقاتل رسید آخر شب امام حسین دستور داد دوباره مشكهای آب را پر كنند و از قصر مقاتل كوچ كردند عقبدبن سمعان می گوید با حضرت می رفتیم كه در پشت اسب خود آقا چرتی زد و بیدار شد و كلمه استرجاع را به زبان آورد و دو سه بار تكرار نمود.

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/08 , 09:06 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/10 12:07 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #12
RE: عاشورا!!!!
خواب امام حسین بر روی اسب و علی اکبر
كاروان كه به سوی كربلا حركت می كرد (در همین مسیر قصر بنی مقاتل ) وجود مقدس حضرت ابی عبدالله روی اسبشان خوابشان می برد طولی نمی كشد كه سر را بلند می نماید و می فرماید انا لله و انا الیه راجعون (آیه استرجاع بقره 156) تا این جمله را فرمود همه اصحاب به یكدیگر گفتند این جمله برای چه بود؟ آیا خبر تازه ای است؟ فرزند عزیزش همان فرزندی است كه ابی عبدالله او را خیلی دوست داشت همان فرزندی كه شبیه ترین افراد به رسول اكرم بود حضرت علی اكبر (ع) جلو آمد و عرض كرد یا ابتالم استرجعت ؟ چرا آیه استرجاع را قرائت نمود . حضرت : در عالم خواب صدای هاتفی به گوشم رسید كه می گفت القوم یسیرون والموت تسیربهم این قافله حركت می كند در حالیكه مرگ این قافله را حركت می دهد.

از صدای هاتف این طور فهمیدم كه سرنوشت ما مرگ است اینها حضرت علی اكبر (ع) خیلی زیبا و پر معنادار است همان حرفی كه حضرت اسماعیل به حضرت ابراهیم می گوید كه (وقتی ابراهیم به اسماعیل می گوید فرزند مكرر در عالم رویا می بینم و می فهم كه از طرف خدا مامورم سر تو را ببرم این فرزند می گوید یا ابت افعل ما تومر ستجدنی ان شاءالله من الصابرین صافات 102 (پدر جان امر خداوند را انجام بده بدان انشاءالله از صابرین خواهی یافت) وقتی ابراهیم می خواهد سر اسماعیل را ببرد چنین به او وحی می شود فلما اسلما و قله للجبین ونا دیناه ان یا ابراهیم قد صدقت الرویا صافات 104) ما نمی خواستیم كه سر فرزندت را ببری هدف ما آن نبود و در آن كار فایده ای نبود هدف این بود كه معلوم شود پدر و پسر در مقابل امر خداوند چقدر تسلیم هستید؟ این تسلیم را هر دو نشان دادید پدر تا سر حد قربان دادن و پسر تا سرحد قربانی شدن ، ما بیشتر از این نمی خواستیم سر فرزندت را نبر)

علی اكبر (ع) هم فرمود پدرجان او لسنا علی الحق؟ مگر نه این است كه ما بر حقیم؟ چرا فرزندم علی اكبر كه وقتی مطالب از این قرار است ما به سوی هر سرنوشتی كه می رویم ، برویم. حضرت حسین (ع) به وجد آمد و این شادی را از این دعای ایشان می توان فهمید (فرمودند من قادر نیستم پاداشی را كه شایسته پسری چون تو باشد را بدهم از باریتعالی می خواهم خدا با تو آن پاداشی را كه شایسته این فرزند است به جای من بده) جزاك الله عنی خیرالجزاء قربان شما ای اباعبدالله حالا در نظر بیاورید بعد از ظهر عاشورا چگونه جلوی پدر جان می دهد.

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/08 , 09:14 ب.ظ
ارسال: #13
RE: عاشورا!!!!
[تصویر:  05-www.ashuora.ir.jpg]

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/08 , 09:20 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/10 12:38 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #14
RE: عاشورا!!!!
این هم معنای وفا در کربلا

[تصویر:  uopj1rgtbuwxvxew2uh.jpg]

فیلم زیر را که مربوط به صحنه آوردن آب توسط حضرت عباس است را مشاهده نمایید

[URL=][/URL] برای دسترسی به فایل باید عضو سایت شوید (کلیک کنید)
pass:www.clip4u.org

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/10 , 12:00 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/10 12:35 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #15
RE: عاشورا!!!!
ورود امام به کربلا
بالاخره حضرت به نینوا رسیدند وقتی امام به زمین كرب و بلا رسید پرسیدندنامش چیست گفتند عقر امام فرمود خدایا پنماه می برم به تو از عقر (پی كردن) دوباره فرمودند نام دیگرش چیست گفتند نینوا هم می گویند باز نام دیگرش را حضرت پرسید كه این بار گفتند كربلا هم می نامند امام سخت گریستند و آن را می بوئید و فرمودند این همان زمینی است كه جبرئیل از آن به رسول خدا (ص) خبر داده و من در آن كشته می شوم سپس فرمودند اینجا بارانداز ماست، منزل كنید اینجا خون ما ریخته می شود. حربن یزید و سپاهش هم سوی دیگر منزل كردند ناگاه سواری بر اسب از كوفه آمد و به حر سلام كرد و به حسین بی اعتنایی نمود و نامه ای از ابن زیاد به حر داد كه نوشته بود (اما بعد چون نامه من به تو رسید بر حسین سخت بگیر و او را در یك زمین عریان بازداشت كن كه نه قلعه ای داشته باشد و نه آبی، فرستاده ام با تو باشد تا به من خبر رساند كه دستور مرا اجرا كردی والسلام) حر آنها را مجبور كرد كه در همان جا نه دهی بود و نه آبی منزل كنند امام فرمود وای بر تو بگذار در این ده نینوا یا غاضریه یا شفیه منزل كنیم حرّ گفت: خدا نمی توانم چون این بازرس من است. زهیر بن قین عرض كرد یا رسول الله آنچه پس از این باشد بدتر از این است كه می بینیم و جنگ با این عده برای ما آسانتر است از جنگ با آنها كه بعد از این می آیند ولی امام قبول (نكردند امام پنج شنبه 2 محرم سال 617 وارد كربلا شد و خیمه های خودشان را به پا كردند ) سپاه امام فرود آمدند و حر هم تشویق را پیاده كرد و به عبدالله بن زیاد نامه نوشت و منزل گرفتن امام را در زمین كربلا به او خبر داد نامه ابن زیاد به امام حسین رسید و گفت (ای حسین به من خبر رسیده كه به كربلا منزل گرفتی، یزید به من نوشته كه سر به بالین ننهم و سیر نخورم تا تو را به خدا برسانم یا تسلیم حكم من و حكم یزید بن معاویه شوی والسلام) امام نامه را خواند و به دور انداخت و فرمود مردمی كه رضای خلق را به خشم خدا خریدند رستگار نشوند قاصد جواب نامه را خواست، فرمود جواب ندارد، عذاب دارد. قاصد برگشت و ابن زیاد خشمگین شد و رو به عمر بن سعد كرد و او را به جنگ حسین مامور نمود ابن زیاد با این حیله یك هدفی را داشت عمر بن سعد در شمار رجال لشگری نبود و شهرت پهلوانی و شمشیر زنی نداشت بلكه مردی زاهد نما و به اصطلاح اهل علم محسوب می شد و یك روحانی قلابی بوده كه حكومت بنی امیه برای عوام فریبی از او استفاده می كرده است همچنین او پسر سعد وقاص بود (سعد وقاص یازدهیمن كسی بود كه در آغاز بعثت ایمان آورد او عضو شورای 6 نفری عمر بود او فاتح عراق بود كلنگ ساختمان شهر كوفه را اول بار او زد) كه در زمان پیامبر پدرش افتخارات زیادی داشت و در میان مردم معروفیت داشت و در بین مردم قهرمانی بود كه در غزوات اسلام فتوحات زیادی كرده است لذا ابن زیاد او را انتخاب كرد تا به مردم بفمهاند این جنگ هم در ردیف همان جنگها است همانطوریكه سعد وقاص با كفار جنگید پسر سعد هم (العلیاذ بالله با فرقه ای كه از اسلام خارج شده اند می جنگد وقتی ابن زیاد به عمر بن سعد این پیشنهاد را می دهد او التماس می كند به این كه او را معاف كند ابن زیاد نقطه ضعف او را می دانست و قبلا فرمانی برای او صادر كرده بود برای حكومت ری ، به او گفت زمان حكومت را پس بر عمر بن سعد كه آرزوی چنین ملكی را داشت گفت اجازه بده بروم و تأمل كنم با هر كس از خویشان خود مشورت كرد او را ملامت كردند ولی در آخر طمع غالب شد بقیه جریان عمر سعد فردای همان روز عمر بن سعد با چهار هزار سوار از كوفه وارد كربلا شد در اینجا آنچه حضرت علی (ع) خبر داده بود پدیدار شد زیرا روزی علی (ع) عمر بن سعد را كه جوان بود مورد خطاب قرار داد و فرمود وای بر تو ای پسر سعد چگونه باشی آنگاه كه میان بهشت و دوزخ بایستی و دوزخ را انتخاب كنی. پیكهای عمر بن سعد و ابن زیاد دائماً در رفت و آمد بودند و ابن زیاد پشت سر هم لشگر به سوی ابن سعد می فرستاد تا ششم محرم كه نوشته اند حتی كملت ثلاثین تا اینكه 30 هزار نفر كامل شدند. عمر سعد در كربلا كوشش می كرد بلكه به شكلی بر اصطلاح صلح برقرار كند تا دستش به خون امام آغشته نشود. و حتی نامه ای به ابن زیاد نوشت، من كسی را نزد حسین فرستادم و پرسیدم چرا آمده گفت اهالی این بلاد به من نامه نوشتند و مرا خواستند و من هم آمدم اگر امرا ناخوش دارند و پشیمانند از نزد آنها بر می گردم ابن زیاد پاسخ داد: (نامه ات به من رسید به حسین پیشنهاد كن خودش و اصحابش با یزید بیعت كند و پس از آن ما درباره آنها تصمیم بگیریم و سپس قاصدی دیگر برای عمر سعد فرستاد (اما بعد آب را بر حسین و اصحابش بندید و قطره ای آب ننوشند چنانچه با عثمان بن عفان عمل شد) عمر بن سعد، عمر و بن حجاج را با 500 سوار فرستاد شریعه فرات را محاصره كردند و آب را از حسین و اصحابش غدقن نمودند.

حبیب بن مظاهر با دیدن نیروهای زیاد ، عمر بن سعد نزد امام آمد و عرض كرد یابن رسول الله در این نزدیكی قبیله اسد زندگی می كنند اجازه بدهید نزد آنها بروم و آنها را به یاری بخوانم حضرت اجازه فرمودند علت اینكه حضرت اجازه داد اولا اتمام حجت باشد برای آن قبیله ثانیا هر چه خون در این راه بیشتر ریخته شود این ندای وای اسلاماه بیشتر به جهانیان می رسد (كلاً رنگ خون از نظر تاریخی ثابت ترین خونهاست و دیده شده افرادی در حال از بین رفتن خودشان یا ایده شان با اهداء خون خود مطلب خود را بر كرسی نشاندند در عرب جاهلیت نیز رسم بود قبایلی كه می خواستند پیمان اتحاد ببندند یك ظرف خون می آورند و دستشان را در آن می كردند و می گفتند این پیمان هرگز گسستنی نیست.) ابا عبدالله در آن ساعات آخر هم استنصار می خواهد و ندای هل من ناصر ینصرنی سر می دهد كه بیایند برای او شهید شوند نه اینكه او را نجات دهند. حبیب بن مظاهر رفت و با كلام شیوایش توانست نود یار جمع آوری كند همان وقت مردی از بنی اسد به عمر سعد خبر داد و عمر سعد چهارصد نفر سوار به سوی بنی اسد فرستاد جنگ سختی بین آنها در گرفت كه نیروهای عمر سعد غلبه كردند و آنها گریختند وقتی به امر ابن سعد آب فرات را به حضرت و یاران بستند تشنگی به حدی حسین (ع) و اصحابش را رنج می داد كه امام مجبور شدند پشت خیمه بروند و به اذن خدا كرامتی از خود نشان دهند گوشه ای را كندند و چشمه آب شیرینی جوشید و همه نوشیدند و مشكها را پر نمودند . راوی می گوید حتی آنها غسل نمودند سپس حضرت چشمه را نهان كرد. ابن خبر كرامت به ابن زیاد رسید و كسی را نزد عمر سعد فرستاد و گفت كه به من خبر رسیده حسین (ع) چاه كنده و خود را سیراب نموده اند لذا وقتی نامه ام به تو رسید تا می توانی بر آنان سخت بگیر، و چنان عمل كن كه با عثمان آن گونه كردند امام پیغام داد به عمر سعد كه تو را می خواهم تنها ببینم شبانه امام ساعتها با او صحبت كرد و به عمر سعد فرمود بر یزید خروج كن و با من همراه شو ولی متاسفانه در تاریخ این نصایح و سخنان گهربار امام ضبط نشده است . عمر سعد چون نمی خواست دستش به خون حسین (ع) آغشته شود بعد از بازگشت از نزد امام، به ابن زیاد نامه نوشت به این مضمون: اما بعد، خدا آتش را خاموش كرد و اختلاف كلمه را برداشت و حسین (ع) به من قول داده یا به همان جا برود كه از آنجا آمده یا او را به یكی از سرحدات اسلامی بفرستی و در آنجا بمانند و مانند یك مسلمان به سر برد، این پیشنهاد، پسند شما و صلاح امت است.

ابن زیاد وقتی نامه را خواند به فكر فرو رفت تا شاید غائله، مسالمت آمیز حل شود ولی شمر ذی الجوشن گفت آیا از عمر سعد این مطلب را می پذیری؟ در حالیكه حسین در كنار توست بخدا اگر از قلمرو تو خارج شود دیگر دست به او نمی یابی الآن شیعیان پدرش در این سرزمین كم نیستند اگر دور او جمع شوند دیگر از عهده او بر نخواهی آمد. ولی پیشنهاد كن با همراهانش تسلیم شوند آنوقت می توانی آنها را عقوبت كنی یا از آنها بگذری. سپس آن ملعون این شعر را خواند (الان قد علقت مخا لبنابه – یرجو النجاه ولات حسین ماص یعنی الآن چنگال ما به او گرفته و او راه نجات می جوید و زمان رهایی گذشته است)

ابن زیاد (لعنه ا… ) نظر شمر را پذیرفت و به عمر سعد خشم كرد و به شمر گفت او چه نزدیك بود ما را اغفال كند و فوراً برای سعد نامه نوشت: همانا تو را نفرستادم از حسین دفاع كنی و وعده زندگانی به او بدهی و از طرف او نزد من شفاعت كنی اگر حسین بدون جنگ تسلیم شد نزد من بفرست و اگر سرباز زد به آنها یورش ببر تا همه را بكشی و پاره پاره كنی كه مستحق آنند و اگر حسین كشته ، اسب بر سینه و پشتش بتاز كه مستحق آن است گرچه پس از مرگ ، این كار به او زیانی ندارد. اگر تو امر مرا اجراء كردی پاداش به تو دهیم و اگر نپذیری از لشگر كنار برو و همه را به شمر ذی الجوشن واگذار كن كه دستور خود را به او دادیم والسلام. این نامه را شمر برد ضمنا نامه محرمانه ای به شمر داد و گفت اگر عمر سعد از جنگ كردن، امتناع ورزید به موجب این فرمان گردن او را بزن و سرش را برای من بفرست و خودت امیر لشگر شو. شمر نامه عبیدالله بن زیاد را به عمر سعد رساند (این نامه عصر تاسوعا، نهم محرم، به دست عمر سعد رسید)

شمر آرزو می كرد كه عمر سعد نپذیرد تا گردن او را بزند و خودش امیر شود . عمر سعد گفت بگو بالاخره چه می كنی؟ عمر سعد گفت تو احترام نداری من خودم متصدی كار می شوم و تو فرمانده پیادگان باش روز تاسوعا برای اهل بیت خیلی دردناك و غمناك بود. شهامت و شجاعت حضرت عباس پشت لرزان دشمن بود و با آن همه نیرو كه داشتند از حضرت عباس می ترسیدند و برای رفع این خطر از كوفه در نظر گرفته بودند كه به هر نحو شده اباالفضل العباس را از حسین (ع) جدا كنند و به مناسبت نسبتی كه شمر ذی الجوشن با ام البنین (مادر حضرت ابوالفضل) داشت این ماموریت را به عهده گرفت شمر آمد و برابر اصحاب حسین (ع) ایستاد و فریاد زد خواهر زادگان ما كجایند؟ امام حسین فرمود ای عباس برو ببین چكارت دارد؟

مقام اطاعت محض حضرت عباسی را ببینید ایشان نمی گوید ای امام، رئیس منافقین و فساق است بلكه اطاعت محض دارد اگر ما بودیم به امام می گفتیم ای امام آیا به اخلاص ما شك داری كه یار وفاداری برای تو باشیم؟

یا اینكه امام روز آخر، خطبه ای خواند و فرمود همه می توانید بروید و سپاه عمر سعد ، او با من كار دارد ببینید شاید برای ما اهانت بشود كه به امام بگوئیم آیا لیاقت نداریم در ركابت و در راه عقیده و اسلام تو و جدت پاره پاره شویم؟ ولی حضرت عباس نگفت ای امام آیا ما بدی كردیم؟ این جلوه عشق است با حضرت عباس در صفین در ركاب پدرش امیرالمومنین علی (ع) بود چنان می جنگید كه مالك اشتر با آن همه رزم آفرینش ، ماتش برده بود كه او كیست اینگونه می جنگند؟ چون صورتش را پوشانده بود. این قدرت اوست. ولی مالك اشتر كه یار و وفادار و مخلص حضرت علی بود در صفین به علی كلمه چرا، را گفت وقتی دلاوری مالك اشتر در صفین موجب شد سپاه معاویه شكست بخورد مالك در چند قدمی چادر معاویه بود و اگر چند شمشیر دیگر می زد معاویه به قتل می رسید كه متاسفانه عمروعاص دست به حیله زد و قرآن ها را در نیزه نمود و خود اصحاب امام به روی امام شمشیر كشیدند كه اینها هم مسلمان هستند ما با مسلمانان نمی جنگیم و هر چه علی (ع) فرمود این حیله است بگذارید پیروزی را به دست آوریم ولی به حدی رسید كه گفتند اگر به مالك اشتر نگویی برگردد تو را می كشیم اینقدر مظلومیت علی (ع) به مالك اشتر پیغام داد برگردد مالك گفت به علی بگو فقط چند قدم مانده دوباره از علی پیغام رسید كه اگر علی را سالم می خواهی برگرد آن موقع مالك با چشمان اشكبار برگشت البته از اخلاص مالك كم نشد چون دوست داشت دشمن اول و قسم خورده مولایش علی را بكشد ولی نسبت به اخلاص ابوالفضل قابل مقایسه نیست.

اخلاص ابوالفضل(ع) موقع آب آوردن می باشد .

عباس و برادرانش (جعفر، عبدالله ، عثمان) بعضی فرزندان علی (ع) و برادران امام حسین پیش شمر رفتند و فرمودند چه می خواهی؟ گفت شما در امانید. آنها فرمودند لعنت بر تو و امانت، ما را امان می دهی و زاده رسول الله در امان نباشد. ای شمر دستانت بریده باد كه به ما دستور می دهی حسین (ع) را تنها بگذاریم شمر خشمناك و ناامید برگشت …

سپس عمر سعد فریاد كرد ای لشگر خدا سوار شوید و من مڟده بهشت را به شما بشارت می دهم (یا خیل الله ادركنی و بالجنه ابشری) ریا كاری را ببینید نوشته اند 30 هزار نیرو به خروش آمد و صدای اسبها و انسانها در فضا پیچید و عمر سعد به سوار نظامش فرمان حركت داد و آنها نزدیك خیمه شدند . امام جلوی چادر نشسته و به شمشیرش تكیه داده و سرش بر روی زانو بود و خوابش رفته بود وقتی حضرت زینب (س) جنجال لشكر را شنید نزد برادر دوید چون خبر نداشت كه لشگر عمر سعد حمله ور شدند و در داخل خیمه امام سجاد، پرستاری ایشان را می نمود . خانم گفت برادر جان این همه سر و صدا را نمی شنوی كه نزدیك ما می آیند امام سر بر می دارد و می فرماید:

من هم اكنون رسول الله را در خواب دیدم كه به من فرمودند تو فردا نزد ما خواهی آمد خواهر امام سیلی به چهره خودش زد و فریاد وای بر من كشید امام فرمود و ای بر تو نیست خواهر جان خاموش باش. (وقتی احوال شهیدان كربلا را ورق می زنیم از طرفی روح و قلبها به درد می آید تكان عجیب می خورد از شجاعت و اخلاص آنها و از طوفی متاثر نمی شویم چه بارانی فردا تكه تكه می شوند).

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/11 , 01:39 ب.ظ
ارسال: #16
RE: عاشورا!!!!
کوتاه کن کلام... بماند بقیه‌اش
مرده است احترام... بماند بقیه‌اش
از تیرهای حرمله یک تیر مانده بود
آن هم نشد حرام... بماند بقیه‌اش
هر کس که زخمی از علی و ذوالفقار داشت
آمد به انتقام... بماند بقیه‌اش
شمشیرها تمام شد و نیزه‌ها تمام
شد سنگ‌ها تمام... بماند بقیه‌اش
گویا هنوز باور زینب نمی‌شود
بر سینه امام...؟ بماند بقیه‌اش
پیراهنی که فاطمه با گریه دوخته
در بین ازدحام... بماند بقیه‌اش
راحت شد از حسین همین که خیالشان
شد نوبت خیام... بماند بقیه‌اش
رو کرد در مدینه که یا ایهاالرسول
یا فاطمه! سلام... بماند بقیه‌اش
از قتلگاه آمده شمر وز دامنش
خون علی‌الدوام... بماند بقیه‌اش
سر رفت آه، بعد هم انگشت رفت، کاش
از پیکر امام بماند بقیه‌اش
بر خاک خفته‌ای و مرا می‌برد عدو
من می‌روم به شام... بماند بقیه‌اش
دلواپسم برای سرت روی نیزه‌ها
از سنگ پشت بام... بماند بقیه‌اش
دلواپسی برای من و بهر دخترت
در مجلس حرام... بماند بقیه‌اش
حالا قرار هست کجاها رود سرش؟
از کوفه تا به شام... بماند بقیه‌اش
تنها اشاره‌ای کنم و رد شوم از آن
از روی پشت بام... بماند بقیه‌اش
قصه به «سر» رسید و تازه شروع شد
شعرم نشد تمام... بماند بقیه‌اش


سروده‌ای از آقای محمد رسولی
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/12 , 03:23 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/12 03:24 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #17
RE: عاشورا!!!!
شب عاشورا
وقتی سپاه عمر سعد نزدیك خیمه ها شد امام به حضرت عباس فرمود سوار شو و خودت را به لشگر عمر سعد برسان ببین چه خبر است و چه می خواهند حضرت اباالفضل با زهیر بن قیس و حبیب بن مظاهر جلوی آنها رفتند و فرمودند من از طرف امام پیام آورده ام كه ببینم چه خبر است. عمر سعد گفت امیر ابن زیاد گفته به شما پیشنهاد بدهم یا تسلیم شوید یا با شما بجنگیم، اطاعت حضرت عباس از امام را ببینید فرمود من از طرف خودم نمی توانم چیزی بگویم از امام جواب خواهم گرفت و حضرت عباس نزد امام می آید و همراهان او مقابل سپاه عمر سعد می مانند حبیب بن مظاهر به آنها گفت: به خدا فردای قیامت، پیش خدا بد مردمی باشند آن مردمی كه كشته باشند ذریه پیغمبر خود را و خاندان و اهل بیت او را. شخصی به او اهانت كرد و گفت از خودت تعریف نكن تو نزد ما از شیعیان این خانواده نبودی حبیب پاسخ می دهد: از این موقعیتی كه اكنون دارم نمی فهمی كه من از شیعیانم؟ به خدا من نامه ای به حسین ننوشتم و وعده یاریش ندادم بلكه با اعتقاد او را یاری می كنم و جانم را قربانیش خواهم كرد برای آنكه شما حق خداون و رسولش را ضایع كردید.حضرت عباس به نزد امام رسید و گفته عمر سعد را به حضرت رساند حضرت فرمود می جنگیم ولی نزد آنها برو و اگر توانی كار را به فردا انداز بعد برای اینكه توهمی پیش نیاید كه آنها فكر كنند كه حسین یك شب را غنیمت شمرد كه شاید زنده بماند فرمود خدا خودش می داند كه من این مهلت را به عنوان شب آخر عمرم، دلم خواست با معبودم راز و نیاز كنم و قرآن و عبادت كنم و آموزش بخواهم و خدا می داند كه من نماز و تلاوت قرآن و كثرت دعا و استغفار را دوست دارم این مهلت برای هر دو طرف مایه امیدواری بود زیرا حسین (ع) انتظار تكمیل یاران جانباز خود را داشت كه جمعی شب عاشورا به حضرت پیوستند و جمعی هم ظهر عاشورا (كه حربن یزید ریاحی كه در شمار آنها بود) به حضرت پیوندند و بدون پیوست این تعداد، كاروان شهادت حسینی كاملی نبود و از طرف دیگر خود شب زنده داری حسین و اصحابش در برابر این سپاه كفر، اتمام حجتی دیگر بود چون بسیاری از آنان ، نسبت به امام مظلوم، در اشتباه بودند و برای عمر سعد هم امید می رفت كه در ضمن این مهلت برای امام، شاید از استقامت دست بكشد و دست او به خون پسر پیغمبر (ص) آغشته نگردد و آبرویش برای دنیایش محفوظ بماند حضرت عباس برگشت و عمر سعد نیز درخواست امام را قبول كرد آن شب امام با وضع فوق العاده ای به سر برد، شب هنگام یاران خود را جمع كرد امام سجاد فرمودند با آنكه بیمار بودم نزدیك رفتم و شنیدم پدرم به یارانش می فرمود: بهترین ستایشی را بر خداوند نمایم و برسود و زیان ، او را سپاس گذارم . با خدایا، من تو را سپاس گویم كه ما خانواده را به نبوت گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختی و در دین دانا ساختی و به ما گوشهای شنوا، دیده بینا و دل روشن دادی، ما را از شكرگزاران خود بپذیر. اما بعد من در میان اصحاب جهان با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم در میان خانواده ها مهربانتر از افراد خانواده خود نمی شناسم انی لا اعلم اصحاباً اوفی و لاخیراً من اصحابی و لااهل بیت او قبل و لاافضل من اهل بیتی . خداوند شما همه را از طرف من جزای خیر دهد من به همه شما اجازه دادم تا همه شماها آزادانه بروید و من شما را حلال كردم این شب تاریك، شما را فرا گرفته در امواج ظلمات، خود را از گرداب بیرون بكشید هر كدام از شما دست یكی از افراد خاندان مرا بگیرد و در روستاها و شهرها پراكنده شود زیرا این مردم مرا می خواهند و اگر مرا گرفتار كنند از جستجوی دیگران بگذرند.) اولین نفر حضرت ابوالفضل (ع) صحبت نمودند و ابراز وفاداری كردند و هر كدام ا زاصحاب مطلبی عرض كردند مسلم بن عوسجه (ما دست از تو بر نمی داریم نیزه به سینه دشمن می كنم و تا دسته شمشیر در دست داریم با آن بجنگم و اگر سلاح به ستم نماند به آنها سنگ بیاندازم به خدا اگر بدانم كه كشته می شوم و زنده می شوم و سپس كشته می شوم و سوخته می شوم و خاكسترم را باد می دهند و هفتاد بار با من چنین كنند از تو جدا نشوم تا در آستانت بمیرم ولی افسوس كه فقط یك جان دارم) زهیربن قین (به خدا من دوست دارم كشته شوم و زنده شوم و باز كشته شوم تا هزار بار و خداوند با این كشتار، از تو و خاندانت دفاع كند) سپس حضرت قاسم بن الحسن (ع) قیام كرد. قاسم، 13 سال سن دارد پیش خودش شك می كند كه آیا این شهادت نصیب منهم می شود یا نه، رو به حضرت می كند و می گوید : یا عماه انا فی من قتل؟ آیا من هم جزء كشته شدگان هستم حضرت از او پرسید كیف الموت عندك؟ مرگ پیش تو چگونه است عرض كرد یا عماهاحلی من العیل شیرین تر از عسل حضرت فرمود نعم ابن اخی بله ای فرزند برادرم ولی به به درد سختی مبتلا خواهی شد قاسم الحمدلله گفت. امام سجاد (ع) می فرمایند وقتی امام وفاداری یارانش را دیدند به آنها فرمودند اكنون سربردارید و نگاه كنید . آنها جای خود را در بهشت دیدند و امام، جایگاه تك تك آنها را به ایشان نشان داد.

در شب عاشورا امام برنامه های مفصلی دارد من جمله آماده كردن سلاحها و همچنین به اصحابش دستور داد تا گودالی خندق مانند، در پشت خیمه ها بكنند به طوریكه اسبها هم نتوانند از روی آن رد شوند و از پشت حمله كنند و داخل گودال هیزم ریختند و آنها را افروختند تا دشمن بفهمد تا وقتی حسین زنده است نمی توانند به خیمه ها حمله كنند سپس امام به یارانش فرمود كه خیمه ها را نزدیك به هم كنند و طناب خیمه ها را درون یكدیگر بكشند بگونه ای كه عبور یك نفر هم از بین خیمه ها ممكن نباشد و دشمن تنها از روبرو بتواند با آنها بجنگد سپس امام شروع به عبادت نمودند و تمام شب را به دعا و راز و نیاز به درگاه خداوند مشغول شدند و یارانش همه از ایشان تبعیت نمودند . راوی می گوید تلاوت قرآن و دعا و گریه ایشان مانند زنبوران عسل بود حتی عده ای از سپاه دشمن را به گریه می انداخت .

امام صبح عاشورا نماز صبح را با اصحابش خواند و اسب رسول الله كه مرتجز نام داشت سوار شد و اصحاب را برای پیكار آماده كرد همه آنها كه 32 سواره و 40 پیاده بودند البته روایتها مختف است 45 نفر 61 نفر هم روایت شده است. اما مشهور به آن تن می باشد.

امام ، زهیر بن قین را بر میمنه و حبیب بن مظاهر را به میسره سپاهش گمارد و پرچم را به حضرت ابوالفضل(ع) داد و دستور داد هیزم ها را كه پشت خیمه ها جمع آوری كرده بودند در خندق ریختند كه مانند نهر بزرگی در پشت خیمه ها شده بود هیزم ها را آتش زدند كه مبادا دشمن از پشت حمله كند. عمر سعد هم صبح عاشورا لشگر خود را صف كرد عبدالله بن زهیر ازدی را به فرماندهی نیروهای اهل مدینه گماشت قیس بن اشعث را بر اهالی رییعه و كنده عبدالرحمان بن ابی سبره حنفی را به اهالی مذحج و بنی اسد گمارد- حر بن یزید ریاحی را سردار تمیم و همدان نمود و فرماندهی میمنه سپاه را به عمر و بن حجاج زبیدی و فرماندهی میسره را به شمر بن ذی الجوشن و فرماندهی سواره نظام را به عروه بن قیس احمسی و فرماندهی پیادگان را به شبث بن ربعی یوبوعی و پرچم را به آزاده كرده خود، درید سپرد . سپس امام فرمان دادند خیمه ای تهیه نمایند و در آن مشك بردند و سورمه ای درست نمودند سپس خود و اصحاب به چشم نوره (سورمه) كشیدند.

لشگر عمر سعد آمدند و گرد خیمه های حسین دور زدند وقتی آتش خندق را دیدند و راه حمله از پشت را بسته دیدند شمربن ذی الجوشن فریاد زد ای حسین پیش از قیامت به آتش شتافتی (آنقدر ناتوان و نامرد بودند كه با سپاهی 30 هزار نفری در مقابل 72 تن به همراه زن و بچه ، باز می خواستند از پشت حمله كنند). امام فرمودند ای زاده مادر ی بزچران تو شایسته نیران هستی (آتش). مسلم بن عوسجه خواست او را با تیر بزند، امام نگذاشت و فرمود من دوست ندارم آغازگر نبرد باشم. نقشه لشگر كوفه این بود كه با عده فراوان خود، امام را محاصره كنند و آنها را اسیر نمایند و به كوفه ببرند و اصلا فكر نمی كردند كه این جمعیت اندك، در برابر 30 هزار نفر، چنان جبهه ای مستحكم و قدرتمند تشكیل دهند. این نقشه ای كه امام كشیدند و دڟی كه از خیمه ها و خندق آتش فراهم كردند، یكی از شاهكارهای نظامی است و یكی از كرامات امام شمرده می شود. وقتی لشگر كوفه نزدیك شد امام روی شتر سوار شد و فریاد كشید تا لشكر عمر سعد شنیدند . فرمود ای مردم به من گوش دارید و شتاب بكنید تا حق نصیحتی كه بر من دارید ادا كنم و چقدر امام به دشمنانش هم دلسوز بودند و حتی خواستند آخرین لحظه هم حتی یك نفر هم كه شده از عذاب ابدی دوزخ نجات پیدا كند ولی ببینید جهالت را؟ علت آمدن خود را نزد شما بگویم اگر پذیرفتید و به من حق دادید خوشبخت خواهید شد و اگر نپذیرفتید دیگر به من مهلت ندهید .

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/12 , 03:35 ب.ظ
ارسال: #18
RE: عاشورا!!!!
خطبه امام روز عاشورا
(ولی من آن خدایی است كه كتاب فرود آورده و هم او، ولی شایستگان است ) راوی گوید با گریه خواهرش خطبه قطع شد و امام، حضرت عباس و پسرش علی اكبر را نزد ایشان فرستاد و ایشان را خاموش كردند و سپس بقیه خطبه را با درود بر پیغمبر و پیامبران ادامه داد (اما بعد، بنگرید من از چه خاندانم و به خود آئید و خویش را سرزنش كنید و بنگرید، برای شما آیا كشتن من رواست؟ و حرمت من برای شما، زیر پا شدنی است؟ آیا من پسر پیغمبر شما نیستم پسر وصی و عموزاده شما نیستم.

آیا حمزه سیدالشهدا (ع) عموی پدرم نیست؟ آیا جعفر بن ابیطالب برادر پدرم كه در بهشت با دو بال پرواز می كند، عمویم نیست؟ به شما نرسیده كه رسول خدا (ص) درباره من و برادرم فرمود سید جوانان اهل بهشتند؟ اگر گفتار مرا درست می دانید بسیار خوب، باور كنید. از وقتی دانستم خدا دروغگو را دشمن دارد، دروغ نگفتم و اگر باور ندارید كسانی از اصحاب پیغمبر هنوز زنده اند بروید از آنها بپرسید تا به شما خبر دهند از جابربن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری و سهل بن سعد انصاری و زید بن ارقم و انس بن مالك بپرسید این پرسیدن از ریختن خونم جلوگیر شما نیست» شمر گفت من خدا را زبانی پرستم و ندانم چه می گویی حبیب بن مظاهر به شمر گفت تو خدا را به هفتاد زبان می پرستی خدا دلت را سیاه كرده ، حسین(ع) فرمود «اگر شما در این تردید دارید كه من زاده دختر پیغمبرم، وای بر شما آیا از شما خونی ریختم؟ مالی از شما خورده ام، زخمی به شما زدم كه حالا قصاص آن را می خواهید؟ همگی دشمنان خاموش شدند سپس امام فریاد زد ای شبث بن ربعی، ای حجار بن ابجر ، ای قیس بن اشعث، ای یزید بن حارث آیا به من ننوشتید كه میوه ها رسیده و باغها سبز شده و به سوی لشگری كه برای تو آماده شده، بیا؟ گفتند ما ننوشتیم . امام فرمود به خداوند نوشتید اكنون كه مرا نمی خواهید بگذارید به مأمن خود در هر جای زمین كه باشد، برگردم قیس بن اشعث (لعنه ا… علیه) گفت ای حسین نمی دانم چه می گویی؟ تو باید تسلیم پسر عم خود شوی او به دلخواه تو رفتار می كند امام فرمودند نه به خدا، به شما دست خواری ندهم و از شما مانند بنده نگریزم. سپس امام فریاد كشیدند من به پروردگار خود پناه می برم از هر متكبری كه ایمان به روز حساب ندارد. سپس شتر را خوابانید و زانوی شتر را یكی از یاران به نام عقبه بن سمعان بست.

سپاه عمر سعد هنگامی كه خواستند به سپاه امام یورش برند زهیر بن قین سوار اسب خود شد و سلاح پوشیده جلو آمد و گفت (بر مسلمانان لازم است برادر مسلمان خود را اندرز دهد ما تا كنون برادر و همدین بوده تا اینكه شمشیر میان ما جدائی انداخته اینك ما امتی باشیم و شما امتی دیگر، خداوند ما و شما را به ذریه پیغمبر خود آزمایش كرده تا ببیند ما و شما چه می كنیم شما را به یاری او می خوانم و از سركشی زاده عبیدالله بن زیاد حذرتان می كنم زیرا جز بدی از آنها ندیده و نبیند چشمان شما را میل كشند و دست و پای شما را بر سر چوبه دار كنند و گوش و بینی شما را ببرند و نیكان و دانشمندان شما را چون حجربن عدل و هانی بن عروه و امثال آنها را بكشند) ولی در پاسخ او را دشنام دادند و ابن زیاد را ستودند و گفتند به خدا نرویم تا آقایت و همراهانش را بكشیم یا او را مسالمت آمیز نزد امیر بن زیاد ببریم زهیر دوباره فرمود (ای بندگان خدا، پسر فاطمه به درستی و نصرت شایسته تر از ابن سعد و ابن زیاد است اگر او را یاری نكنید به خدا پناهتان باد. او را نكشید او را با عموزاده اش یزید گذارید به جانم كه یزید با نكشتن حسین هم ، از اطاعت شما راضی است)

شمر بن ذی الجوشن تیری به او انداخت و گفت خاموش باش، ما را از پر گوئی خسته كردی . زهیر به او گفت ای بدوزاده ، من با تو سخن نگویم، همانا تو جانوری، به خدا گمان ندارم دو آیه قرآن، درست بخوانی، مڟده ات باد به رسوائی و عذاب دردناك در قیامت. شمر گفت خداوند تا یك ساعت دیگر خودت و آقایت را خواهد كشت، زهیر گفت مرا از مرگ می ترسانی؟

بخدا مرگ با حسین (ع) نزد من بهتر است از آنكه با شما جاویدان بمانم و سپس زهیر رو به مردم كرد و گفت ای بندگان خدا، این پست جفاجو و همگامانش شما را از دینتان خارج ساختند . بخدا شفاعت محمد (ص) به مردمی نرسد كه خون خاندان او بریزند و خون كسانیكه آنها را یاری می كنند بریزند و بكشند) مردی از اصحاب او را صدا كرد كه امام می فرماید برگرد . به جان خودم اگر مومن آل فرعون قوم خود را نصیحت كرد تو هم اینها را نصیحت كردی . سپس امام به یزید بن خضیر فرمود با آنها سخن بگو یزید پیش رفت و گفت (ای مردم از خدا بپرهیزید، سپرده محمد (ص) میان شماست اینان ذریه و خاندان و دختران حرم اویند آنچه در دل دارید بگوئید می خواهید با آنها چه كنید؟ گفتند می خواهیم آنها را در اختیار ابن زیاد قرار دهیم یزید گفت چرا از آنها نمی خواهید كه به جای خود برگردند؟ ای اهل كوفه نامه ها و پیمانهایی كه به آنها دادید و خداوند را بر آنها گواه گرفتید از یاد بردید وای بر شما خاندان پیامبر خود را دعوت كردید چون نزد شما آمدند آنها را به دست ابن زیاد می دهید و آب فرات را به روی آنها می بندید؟! بسیار بد كردید، خداوند روز قیامت شما را سیراب نكند بسیار بد مردمی هستید سپس فرمود: (خدایا آنها را به جان هم انداز تا نزد تو آیند و تو بر آنها خشمگین باش) لشگر عمر سعد او را تیرباران كردند و او برگشت خود امام آمد و برابر لشگر ایستاد و به عمر سعد نگریست و فرمود «سپاس خدایی را سزاست كه دنیا را آفریده و آن را خانه فنا و زوال مقیر گردانید كه اهل خودش را دستخوش دگرگونی سازد، فریفته كسی است كه او را بفریبد این دنیا شما را نفریبد كه هر كس بدان تكیه زند نومید سازد من می بینم شما برای كاری گرد آمدید كه خدا را بر خود خشمناك كردید و از رحمت خود دور ساختید پروردگار ما بسیار خوب است و شما بسیار بد. به طاعت خدا اقرار دارید و به رسولش محمد (ص) ایمان دارید ولی بر ذریه اش یورش بردید كه آنها را بكشید شیطان بر شما چیره شده و خدای بزرگ را از یاد شما برده ، مرگ بر شما و ملك شما ، انا لله و انا الیه راجعون»

عمر بن سعد گفت وای بر شما، او را پاسخ دهید این زاده علی است اگر همه روز سخنرا نی كند رشته سخن از دست ندهد. همه سپاه هلهله كردند تا صدای امام را نشنوند چون كم مانده بود كه سپاه عمر سعد بین خودشان درگیری پیش بیاید امام آنها را به خاموشی دعوت كرد ولی خاموش نشدند تا اینكه به آنها فرمود «وای بر شما، شما را چه می شود كه خاموش باشید، من شما را به راه راست می خوانم، هر كس از من بشنود رشد یافته و هر كس نافرمانی كند به هلاكت رسیده شما همه مرا نافرمانی كردید ، شكمتان از حرام پر شده است و بر دلتان مهر نهاده است» اصحاب عمر سعد همدیگر را سرزنش كردند و گفتند خاموش باشید سپس امام فرمود و عمر سعد را خطاب قرار داد ای عمر سعد، مرا برای آن می كشی كه ابن زیاد تو را والی ری و گرگان كند، بخدا برای تو گوارا نشود، عهدی است حتمی، هر چه خواهی بكن كه پس از من خوشی نبینی ، نه در دنیا و نه در آخرت، گویا می بینم كه كه سرت را در كوفه بر نیزه ای زده اند و كودكان بر آن سنگ پرتاب می كنند و نشانه خود نمایند» عمر بن سعد از سخن حضرت خشم كرد و از او رو گردانید و به لشگر خود گفت انتظار چه دارید؟ حمله بر او حمله برید، امام در میان این جنجال مانند یك فرمانده نیرومند هم تبلیغ و ارشاد می كند وظیفه رهبری و امامت را انجام می دهد و هم معجزه و كرامت اظهار می كند. امام برای آخرین بار سخنان آتش بار خود را ایراد كرد و حقیقت حال آنها را روشن ساخت و آنچه از نفرین می بایست باشند به آنها گفت و این آخرین سخنرانی امام است.

«امام سوار شتر شدند و آنها را به خاموشی وا داشتند و خدا را سپاس گفتند و بر فرشتگان و انبیاء و رسل صلوات فرستاد سپس فرمود ای گروه، تار و مار ، غمگسار شوید كه از سرگردانی، مرا به فریادرسی خواندید و ما یورش كنان به دادخواهی شما آمدیم و اكنون شمشیری كه ما به دست شما دادیم به روی ما كشیدید و آتشی كه به جان دشمن خود و شما افروختیم بر ما افكندید دست دشمن خودتان شدید تا بر تیر دوست خود بزنید صد وای بر شما، با آنكه هنوز شمشیر در غلاف است چون ملخ دریایی سوی جنگ پرس كردید و چون پروانه بر آن پیاپی بال زدید ، كوبیده و پایمال باشید ای كنیز پرستان و از حزب راندگان و قرآن دور اندازان و سخنهای حق وارونه سازان و قانون شكنان، آیا اینها را یاری كنید و ما را وا می گذارید. آری این شیوه پیمان شكنی دیرین شما است كه پدران شما بر آن ریشه كردند وشاخه ها بر آن فراز آمد و شما میوه پلید آن هستید كه برای یابنده خود گلوگیر است و برای بزور رباینده گوارا، بدا بر شما كه مرا بر شمشیر خوردن و خواری كشیدن وا می دارید . دور باد از ما خواری سپس دعا كرد بار خدایا باران آسمان ار از آنها گرفته و به محیطهای قحطیهای گرفتارشان كن و غلام ثقیف را بر آنها بگمار تا جام تلخی به كام ریزد زیرا كه ما را تكذیب كردند و واگذاردند تو پروردگار ما هستی بر تو توكل داریم و به سوی تو باز می گردیم؟ سپس از شتر پایین آمد و اسب رسول الله را خواست (مرتجز) و بر آن سوار شد و اصحاب خود را آماده نمود. عمر بن سعد پیش راند و تیری به لشگر حسین انداخت و گفت نزد امیر گواه باشید كه من تیراندازی را آغاز كردم و پیرو دستور امیر عمر سعد، تیرهای لشكر كوفه، چون پرندگان باریدن گرفت پس از تیرباران، اصحاب امام كم شدند و 50 نفر از یاران امام به شهادت رسیدند امام به یارانش فرمود (خدایتان رحمت كند برخیزید برای مرگی كه چاره ندارد این تیرها، پیك لشگرند كه سوی شما می آیند) در نتیجه بعد از شهادت یاران كه توسط تیرباران به شهادت ، رسیدند به امام پیوست.

وقتی لشگر كوفه نزدیك شد امام روی شتر سوار شد و فریاد كشید تا لشكر عمر سعد شنیدند . فرمود ای مردم به من گوش دارید و شتاب بكنید تا حق نصیحتی كه بر من دارید ادا كنم و چقدر امام به دشمنانش هم دلسوز بودند و حتی خواستند آخرین لحظه هم حتی یك نفر هم كه شده از عذاب ابدی دوزخ نجات پیدا كند ولی ببینید جهالت را؟ علت آمدن خود را نزد شما بگویم اگر پذیرفتید و به من حق دادید خوشبخت خواهید شد و اگر نپذیرفتید دیگر به من مهلت ندهید .

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/12 , 03:52 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/12 03:55 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #19
RE: عاشورا!!!!
[تصویر:  0n6vsp4xyw5is5nssyhv.gif][align=left]
[تصویر:  3g5wde48hvvhb4tj3fm.jpg]
[/align]
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/12 , 10:40 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/12 10:41 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #20
RE: عاشورا!!!!
پیوستن حربن یزید ریاحی
پیوستن حر بن یزید ریاحی وقتی حر بن یزدی دید لشگر كوفه تصمیم گرفتند با حسین (ع) بجنگند و فریاد هل من ناصر ینصرنی حسین را شنید. به عمر بن سعد گفت تو با این مرد می جنگی ؟ گفت آری بخدا، جنگی كه اگر هموار باشد سرها بیفكند و دستها بپراند، حر گفت آیا پیشنهاد او پسند شما نیست، عمر سعد گفت اگر كار بدست من بود پذیرا می شدم ولی ابن زیاد نپذیرد حربن یزید به كناری از لشگر آمد و خود را به حسین (ع) نزدیك كرد . مهاجربن اوس به او گفت چه قصدی داری؟ پاسخ او را نداد و لرزه ای بر اندامش افتاده بود مهاجربن اوس به او گفت وضع مشكوكی داری، من تو را در هیچ میدانی چنین ندیدم و اگر به من می گفتند شجاعترین اهل كوفه كیست؟ تو را نام می بردم . حر گفت من خود را در میان بهشت و دوزخ می بینم بخدا چیزی را بر بهشت اختیار نكنم اگر چه پاره پاره و سوزانده شوم. تازید و بر اسب زد و دست بر سر گذاشت پس گفت بار خدایا به سوی تو برگشتم توبه ام را بپذیر، من دل دوستان تو و زادگان دختر پیغمبرت را لرزاندم وقتی به امام نزدیك شد سپر واڟگون كرد و بر آنها سلام كرد. جریان حر بن یزید درسی است برای كسانیكه بار گناه آنان بسیار سنگین است هر كس در هر پست و مقامی باشد چون به خود آید و از روی حقیقت پشیمان شود خداوند او را می بخشد حر در مرحله اول به سوی اهل كوفه برگشت و حق را به آنها ابلاغ كرد و با همین تبلیغ همه خطاهای عمر خود را برگردانید . مرحله دوم با خون همه گناهان عمر خود را شست و تا آنجا پاك شد كه امام سر او را به دامن گرفت. آنجا كه می گفتند توبه حر پذیرا نشد در قبر ایشان و نبش قبر ایشان ثابت شد – (جریان پادشاه ایران و خون آمدن از پیشانی حضرت حر. حر خود را به امام رساند و گفت قربانت یا بن رسول الله من همان هستم كه نگذاشتم برگردی و در راه ، پا به پای تو آمدم و تو را اینجا زمین گیر نمودم من گمان نمی بردم كه این مردم پیشنهاد تو را یكسر نپذیرند بخدا اگر می دانستم با تو چنین می كنند چنینی رفتاری نمی كردم من به خدا توبه كردم آیا توبه ام پذیرفته می شود؟ امام فرمود بله خداوند قبول می كند حال از اسب فرود بیا، عرض كرد من سواره بهتر می توانم خدمت كنم اگر اجازه بفرمائید ساعتی با آنها می جنگم و در آخر به شهادت می رسم . امام فرمود خدایت رحمتت كند هر چه در نظر داری عمل كن حر جلوی امام ایستاد و گفت «ای اهل كوفه، مادرتان مباد و نزاد این بنده شایسته خدا را دعوت كردید تا نزد شما آید او را از دست دادید، گمان داشتید كه از او با جان خود دفاع می كنید و سپس بهر او جهیدید تا او را بكشید و از هر سو راه بر او بستید چون اسیری در دست شما گرفتار شده و سود و زیان خود را از دست داده و آب فراتی كه یهود و ترسا (مسیحیان) و گبر می نوشد و به روی او و زنان و كودكان و خانه اش بستید چه بد رفتاری با ذریه محمد (ص) كردید» سخن حر به اینجا رسید كه عده ای بر او حمله كردند و او آمد در برابر امام ایستاد امام به او فرمود اهلاّ و سهلاّ (خوش آمدی تو در دنیا و آخرت حری) حر بن یزید برگشت هر كس تن به تن با او مبارزه می كرد با اولین ضربه كشته می شد عمربن حجاج به مردم فریاد زد ای احمقان اینها پهلوانان و از جان گذشته گان اند، تنها به میدان آنها نروید.عمر بن سعد (عمر سعد) گفت راست می گوید به همه اعلام كرد كه تن به تن با آنها مبارزه نكنید تا اینكه بر او تاختند و او را به شهادت رساندند. سپس امام در لحظه شهادت حر، به بالین او رسید در حالیكه خون از بدنش جاری بود فرمود: (بخّ بخّ یا حرّ انت حر كما سمیت فی الدنیا و الآخره) آفرین بر تو ای حر، تو آزاده مرد هستی همانطوریكه در دنیا و آخرت تو را حر نامیدند. مسلم بن عوسجه در كوفه وكیل مسلم بن عقیل بود و وجوه را تحویل می گرفت اسلحه می خرید و بیعت می گرفت. در كربلا نبرد سختی نمود و بر هواس لشگریان عمر سعد تلاشی بسیار كرد تا اینكه به سر او ریختند و او به زمین افتاد وقتی گرد و خاك فرو نشست او در خون غلطان بود امام به بالینش آمدند و به او فرمودند: پروردگارت رحمتت كند، حبیب بن مظاهر نزدیك او شد و گفت بخاك خون غلطیدن تو بر من ناگوار است تو را به بهشت مڟده باد. سپس به او گفت: اگر نه این بود كه می دانم هم اكنون به دنبالت روانم، دوست داشتم كه هر چه در دل داری به من نصیحت كنی مسلم بن عوسجه گفت سفارش حضرت را به تو می كنم و باید قربان او شوی حبیب گفت به پروردگار كعبه چنان كنم، سپس در دستان حضرت، جان سپرد.

وقتی لشگر كوفه نزدیك شد امام روی شتر سوار شد و فریاد كشید تا لشكر عمر سعد شنیدند . فرمود ای مردم به من گوش دارید و شتاب بكنید تا حق نصیحتی كه بر من دارید ادا كنم و چقدر امام به دشمنانش هم دلسوز بودند و حتی خواستند آخرین لحظه هم حتی یك نفر هم كه شده از عذاب ابدی دوزخ نجات پیدا كند ولی ببینید جهالت را؟ علت آمدن خود را نزد شما بگویم اگر پذیرفتید و به من حق دادید خوشبخت خواهید شد و اگر نپذیرفتید دیگر به من مهلت ندهید .

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
ارسال موضوع موضوع بسته شده است 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان