مهندسی عمران مای سیویل

ایتبس سیف سپ طراحی آموزش

دانلود جزوه

فیلم Etabs Safe

مای سیویل
راهنمایی
[-]
آخرین ارسالی ها
انواع خرابی در اتصالات پیچی (فوریییییییییییییی)
شروع کننده:sanam آخرین ارسال توسط:jarad پاسخ ها:1 طراحی سازه های فلزی مشاهده:580 زمان:1395/09/19
امن‌ترین مکان برای تخلیه فاضلاب
شروع کننده:mojdeh آخرین ارسال توسط:Alek2Lek پاسخ ها:1 موضوعات متفرقه مشاهده:39 زمان:1395/09/19
مشکل سورفیس در civil3d
شروع کننده:HAMID GOLPA آخرین ارسال توسط:Reza-MSR پاسخ ها:3 پرسش و پاسخ مشاهده:72 زمان:1395/09/18
مشکل کرک کردن etabs 9.7.4
شروع کننده:uveper آخرین ارسال توسط:civil_samane پاسخ ها:336 دانلود نرم افزار Etabs مشاهده:99028 زمان:1395/09/18
بهینه سازی ارتفاع و سطح مقطع اعضا شبکه دولایه فضاکار همراه با تقریب سازی
شروع کننده:fazasaze آخرین ارسال توسط:fazasaze پاسخ ها:0 طراحی سازه های فلزی مشاهده:39 زمان:1395/09/18
مشکل در ستون گذاری اسانسور
شروع کننده:لودویش میس ون در روهه آخرین ارسال توسط:1q2w3e4rr پاسخ ها:1 پرسش و پاسخ در مورد AutoCad مشاهده:102 زمان:1395/09/17
خطوط جریان (فوریییییییییییییییییییی)
شروع کننده:sanam آخرین ارسال توسط:behnam1374 پاسخ ها:8 مکانیک خاک مشاهده:336 زمان:1395/09/16
از کجا بدانیم که در طراحی فولادی چه مقاطعی را باید تعریف کرد
شروع کننده:m_dey آخرین ارسال توسط:Alek2Lek پاسخ ها:14 پرسش و پاسخ مشاهده:3718 زمان:1395/09/15
آینده ی کاری یک مهندس عمران
شروع کننده:vhdmzh آخرین ارسال توسط:لودویش میس ون در روهه پاسخ ها:27 کار آفرینی-خلاقیت و نوآوری مشاهده:650 زمان:1395/09/15
مشکل در کشیدن پلان فونداسیون
شروع کننده:crywolf222 آخرین ارسال توسط:علی بهنیا پاسخ ها:3 پرسش و پاسخ در مورد AutoCad مشاهده:145 زمان:1395/09/15

آموزش های غیر رایگان و ویژه سایت
/ ویژه*دانلود تمام نشریات عمرانی سازمان معاونت برنامه ریزی و نظارت*ویژه / / آموزش گام به گام طراحی پی های متعارف در سازه ها با استفاده از نرم افزار SAFE v12 / / آرشیو کامل سایت مای سیویل(شامل بیش از 2000 هزار مطلب و آموزش عمرانی)(دانلود یا پست) / / فروش ویژه مجموعه کامل و بی نظیر نرم افزارهای عمرانی شامل جدیدترین نرم افزارهای موجود در دنیا + بی نظیر ترین آموزش های نرم افزاری + آرشیو کل سایت(بیش از دو هزار فایل) / / آموزش طراحی سالن های صنعتی(سوله) با برنامه ی SAP&ETABS و طراحی پی در SAFE / / ویژه دانلود مجموعه 62 قسمتی آموزش نرم افزار sap2000 (فیلم فارسی) ویژه / / فیلم آموزش طراحی یک ساختمان فلزی از اول تا آخر در ایتبس و طراحی پی در سیف(Etabs&Safe) این مجموعه رو از دست ندید / دانلود 33 قسمت فیلم آموزش فارسی AutoCad 2012 3D اتوکد سه بعدی (650 دقیقه فیلم) / / دانلود 35 قسمت فیلم فارسی آموزش اتوکد دو بعدی 2012 توسط استاد آریانی (400دقیقه) / / دانلود 40 قسمت فیلم فارسی آموزش اتوکد 2012 سه بعدی توسط استاد آریانی (7ساعت) /

ارسال موضوع موضوع بسته شده است 
 
امتیاز موضوع:
  • 18 رأی - میانگین امیتازات: 2.89
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
روایتهای عاشورا2
1393/08/12 , 10:44 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/13 09:09 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #21
RE: عاشورا!!!!
نماز ظهر عاشورا


یادآوری ابوثمامه صائدی برای نماز و شهادت حبیب بن مظاهر
وقتی ابوثمامه شهادت پی در پی یاران امام را دید به حضرت عرض كرد یا ابا عبدالله جانم فدایت، می بینم كه این لشگر به تو نزدیك شدند ولی به خدا سوگند تو به شهادت نباید برسی مگر اینكه من پیش از تو به شهادت برسم. لذا من دوست دارم كه نماز ظهر كه وقتش رسیده با تو بخوانم و سپس نزد خدا برویم. امام سر را بلند كردند و به آسمان نگریستند و فرمودند یاد نماز كردی خدایت تو را از نمازگزاران و ذاكرین قرار دهد.

(ذكرت الصلوه، جَعلكَ الله من المصلین الذكرینَ، نعم هذا اول وقتها)

از اینها بخواهید از ما دست بردارند تا نماز بخوانیم حصین بن تمیم گفت نماز شما قبول نیست حبیب بن مظاهر گفت ایهاالحمار ای الاغ به گمانت نماز فرزند رسول الله (ص) قبول نیست و نماز تو میخوار قبول است. حصین بن تمیم خشمگین شد و به آنها حمله نمود و حبیب بن مظاهر پیش رفت و شمشیری به او زد ولی به جلوی اسب او خورد از روی اسب به زمین افتاد ولی یارانش او را نجات دادند. نبرد سختی شد و 62 نفر از یاران عمر سعد را كشت و مردی از بنی تمیم بر او حمله كرد و شمشیری به سر مبارك حبیب زد و او به شهادت رسید نام قاتل او بدیل بن صریم می باشد با شهادت حبیب قلب امام شكست و از خداوند برای او پاداش خواست و امام فرمود: خداوند به تو خیر دهد تو دانشمندی بودی كه در یك شب تمام قرآن را می خواندی بعدها فرزند حبیب بن مظاهر بنام قاسم بن الحبیب قاتل پدرش را بعد از ماهها تعقیب به قتل رساند.

یاران نماز جماعت را پشت حضرت خواندند و زهیر بن قین و سعید بن عبدالله بعنوان محافظ امام جلوی او ایستادند . روایت شده سعید بن عبدالله حنفی جلوی امام ایستاد و هدف تیر دشمن قرار گرفت و امام هر عملی انجام می داد او خود را سپر حضرت می كرد آنقدر تیر به بدنش رسید كه به زمین افتاد و گفت بار خدایا، لعنت عاد و ثمود را بر آنها بفرست و گفت خدایا از قول من به پیغمبرت سلام برسان و آنچه درد و زخم دیدم به پیامبر برسان كه من در یاری فرزند او بودم سپس به شهادت رسید خود زهیر بن قین در نبردی روایت شده صد و بیست مرد را كشت و اشخاصی به نامهای كثیربن عبدالله شیعی و مهاجر بن اوس تمیمی او را به شهادت رساندند. ببینید، اصحاب امام حسین پیش او در جانبازی از به یكدیگر سبقت می گرفتند ولی با این وجود عده ای هم اندك و كمتر از تعداد انگشتان دست امام را یاری نكردند و لیاقت و سعادت یاری امام و شهادت در راه او را نداشتند مانند ضحاك بن عبدالله مشرقی.

شهادت حضرت علی اكبر (ع):
[تصویر:  yiq7szbgqh0gh25pncci.jpg] [تصویر:  zxlp59lnxgdu4rn44rzi.jpg]

یاران ابی عبدالله به شهادت رسیدند و جز خانواده اش كه اولاد علی (ع) اولاد جعفر بن ابیطالب، اولاد عقیل و امام حسن (ع) بودند ، دیگر كسی نمانده بود همگی آنها گرد آمدند و تصمیم به جنگ گرفتند ابتدا فرزند خود امام، حضرت علی اكبر از پدرش اجازه نبرد خواست امام هر كدام از اصحاب كه اذن مبارزه نمی خواستند مقداری طفره می رفتند تا عطش و عشق شهادت آنها در تاریخ ثبت شود و همچنین نمی خواست آنها به شهادت برسند ولی وقتی از فرزندش اذن می خواهد بدون مكث كردن به او اذن می دهد راوی می گوید حضرت امام نگاه ناامیدی به او كرد و اشكش سرازیر شد و روی مبارك را به سوی آسمان بلند كرد و فرمود: خدایا گواه این مردم باش. خدایا جوانی به مقابل آنها می رود كه شبیه ترین مردم به پیغمبر می باشد از نظر خلقت، و اخلاق و گفتار و ماهر وقت مشتاق دیدار پیغمبرت می شدیم به روی او نگاه می كردیم بار خدایا بركات زمین را زا این قوم دریغ بدار و میان آنها جدای افكن و آنها را پاره پاره كن ، روش آنها را ناستوده كن ، سپس به عمر سعد فریاد زد از ما چه می خواهی ؟ خداوند نسلت را قطع كند و عملت را نامبارك كند و كسی را بر تو مسلط كند كه در بسترت سرت را ببرد همچنان كه پیوند مرا گسستی و خویشاوندی مرا با پیامبر (ص) مراعات نكردی. و بالاخره نوبت علی اكبر می رسد او در ظهر عاشورا و جلوی پدر به سوی میدان ستیز می رود و از خود شجاعتها نشان می دهد ، علی اكبر بر لشگر حمله ور می شود رجزی چنین می خواند:

انا علی ابن الحسین بن علی – نحن و بیت الله اولی بالنبی - من شبث و شمر ذاك الدنی - و مشر ذالك الدنی – اضربكم بالسیف حتی ینثنی ضرب غلام هاشمی علوی – ولا ازال الیوم احمی عن ابی تالله لا یحكم فینا ابن الدعی

منم علی بن الحسین بن علی – ما به خدا هستیم اولی به نبی – از شبث و شمر همان پست دنی – تا خم شود تیغ ز غم چون زدنی (من آنقدر بر شما شمشیر می زنم تا شمشیر در پیچ و تاب افتد) همچون جوانی هاشمی علوی (آنهم شمشیر زدنی مانند جوان هاشمی علوی) – خود نسپاریم بر آن ابن دعی (پسر زیاد لاف زن گزافگو)

علی اكبر، چندین بار حمله كرد و جمع بسیاری را كشت بطوریكه مردم از بسیاری كشتگان خودشان به خروش آمدند در روایتی با تشنگی ای كه داشت صد و بیست نفر از آنان را كشت سپس نزد پدر برگشت در حالیكه زخم بسیاری برداشته بود عرض كرد ای پدر العطش قد قَتَلنی و ثقل الحدید اجهدنی، نهل الی شربه من الماء سبیلُ اتقوی بها . حضرت علی اكبر بسیاری از سپاه دشمن را كشت ، ضربتها خورد، در حالیكه دهانش خشك است از میدان بر می گردد از پدر تمنایی می كند پدر جان تشنگی مرا دارد می كشد و سنگینی این سلاح توانم را گرفته آیا جرعه آبی است بنوشم تا نیرو بگیرم و به دشمنان بتازم راوی می گوید فبكی الحسین و قال و اغوثاه یا بنی ، قاتل قلیلاً فما اسرع ما تلقی جدك مخمدا فیسقیك بكاسه الا و فی شربته لا تظما بعدها ابداً امام گریست و اینچنین به فرزندش پاسخ داد: ای پسر جان اندكی جنگ كن امیدوارم به همین زودی جدت پیامبر را دیدار كنی و از دستش سیراب شوی كه دیگر هرگز تشنه نشوی . همینطور روایت شده یا بنی هات لسانك فاخذ بلسانه فمصد و دفع الیه خاتمه و قال امسكو فی فیك و ارجع الی قتال عندك ، فانی ارجوالك لا تمسی حتی یسقیك جدك بكاسه الا و فی شربه لا تظما بعدها ابدا ای فرزندم زبانت را بیرون آور سپس زبان علی اكبر را در دهان مبارك خود گذاشت و آن را مكید و انگشتر خویش را به او داد و فرمود آن را در دهان خود بگذار و برای جنگ با دشمن برگرد عده ای گفتند امام ، زبان علی اكبر را در كام گرفت تا به او بنماید كه كام او از كام فرزندش خشك تر است و با این حالت، همدردی با فرزندش بكند.

عده ای گفته اند كه در این دم آخر منظور امام این بود كه او را به حقایقی آگاه كند كه درجات معنوی او را ارتقاء دهد و تمام علوم را به او آموخت چنانچه پیامبر در آخرین لحظات عمر شریفشان علی را در بستر خود خواست و زبان در كام او نهاد و به او حقایقی آموخت كه هزار هزار باب علم بود . حضرت علی اكبر دوباره به میدان برگشت و جنگید تا كشتگان را به 200 نفر رساند مردم كوفه از كشتن او خودداری می كردند مره بن منقذ عبدی لیثی حضرت علی اكبر را دید و گفت گناه عرب بر گردن من باشد اگر علی اكبر با این همه كشتار از من بگذرد، داغش را به دل مادرش می گذارم . حضرت علی اكبر با شمشیر می تاخت و حمله می كرد تا آنكه مره بن منقذ راه را بر او بست و نیزه ای به او زد و حضرت را از پای در آورد راوی می گوید احتواه الناس فقطعوه باسیافهم سپاه اطراف او را گرفت و با شمشیرهایشان آنقدر به آن جوان زدند تا قطعه قطعه گشت چون جان به گلویش رسید فریاد زد ای پدر جان خداحافظ این جدم رسول الله است كه تو را سلام می رساند و می فرماید شتاب كن و نزد ما بیا كه جامی هم برای شما در دست دارد سپس فریادی زد و به شهادت رسید امام بر بالین فرزندش رسید و صورت خود را بر صورت فرزندش گذاشت حمید بن مسلم می گوید روز عاشورا از امام حسین شنیدم كه می فرمود ای پسر جان خدا بكشد آن گروهی كه تو را كشتند و در برابر خدا ایستادند و در شكستن حرمت پیامبر، بی باكی كردند در اینجا بود كه اشك در دیدگان امام حلقه زد و فرمود ای علی اكبر بعد از تو اف بر این دنیا در كتاب روضه الصفا نقل شده است امام بر بالین حضرت با صدای بلند گریست به طوریكه تا آن زمان صدای گریه او را به این بلندی كسی نشنیده بود شیخ مفید می گوید زینب (س) در این هنگام از سرا پرده خیمه شتابان بیرون آمد و فریاد زد یا اخیاه و ابن اخیاه ای برادر وای پسر برادر!! و آمد تا خود را روی پیكر علی اكبر انداخت حسین سر خواهر را بلند كرد و او را به خیمه برگرداند و به جوانان بنی هاشم فرمود برادر خود را بردارید به خیمه ببرید.

*** نام مادر علی اكبر حضرت لیلا بود و حضرت علی اكبر (ع) در موقع شهادت 18 سال داشته است.

*** مقام علی اكبر و حضرت عباس در حدی است كه روایت شده ایشان با زره و سواره منتظر ظهور حضرت مهدی (عج) هستند تا قدرتی كه در شأن آنهاست در معرض دید جانیان قرار دهند چون در كربلا آنچنان كه باید نشد قدرت خود را به سپاهیان نشان دهند.

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/12 , 10:47 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/12 11:03 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #22
RE: عاشورا!!!!
شهادت حضرت اباالفضل العباس (ع)

[تصویر:  dr1je049x7yy0o2124e.jpg]

حضرت عباس وقتی دید بیشتر یاران امام به شهادت رسیدند به برادرانش (عثمان – جعفر- عبدالله) فرمود پیش از من به میدان بروید و فدا شوید تا من شهادت و اخلاص شما را نسبت به خدا و رسولش بچشم ببینم. همگی به نوبت اطاعت كردند و بعد از اذن از امام به میدان رفتند و به شهادت رسیدند وقتی حضرت ابوالفضل(ع) تنهایی خودش را می بیند جلو می آید و عرض می كند مولا به من اجازه بدهید منهم بروم امام گریه سختی نمودند و فرمودند تو علمدار من هستی حضرت عباس(ع) عرض كرد دیگر طاقت ندارم، سینه ام تنگ شده از زندگانی دنیا بیزارم می خواهم از این گروه منافق خونخواهی كنم مولا فرمود حال كه می خواهی بروی، برو مقداری آب برای فرزندان بیاور، قبلا به حضرت عباس لقب سقا داده بودند برای اینكه یكی دو نوبت در شبهای گذشته توانسته بود برود صف دشمن را بشكند و برای اطفال آب بیاورد و اینطور نبود كه سه شبانه روز در آن گرمای عراق آب نخورده باشند بلكه سه شبانه روز آب برای آنها ممنوع بود و شریعه فرات را بسته بودند حتی شب عاشورا، آب تهیه كردند و غسل شهادت نمودند وقتی امام به حضرت عباس فرمود حالا كه عزم رفتن داری برو آب بیاور حضرت عباس عرض كرد چشم. ببینید چقدر منظره باشكوهی است چقدر عظمت و شجاعت و دلاوری و انسانیت و معرفت و شرافت و فداكاری یك تنه خودش را به جمعیت سر تا پا مجهز به سلاح می زند در برابر سپاه دشمن می ایستد و به پند و اندرز می پردازد ولی آنها را سودی نمی بخشد عباس(ع) خدمت امام می رسد و آنچه از لشكر عمر سعد دید به امام رساند حضرت عباس ناگهان صدای كودكان را شنید كه فریاد می زدند العطش العطش برای حضرت عباس خیلی سخت بود صدای العطش كودكان را بشنود و كاری نكند از اینرو سوار اسب شد و نیزه به دست گرفت و مشك آبی را همراه خود برد و به طرف شط فرات راهی شد شریعه فرات با 4 هزار نیرو محافظت می شد اسب را داخل آب می برد اول مشك را پر از آب می كند و بدوش می اندازد حضرت عباس تشنه است و هوا بسیار گرم. زمان واقعه عاشورا به روایتی دیگر مهرماه بوده است او جنگیده تا به فرات رسیده خسته و كوفته وارد آب شده، همانطوریكه سوار بر اسب است آب تا زیر شكم اسب را فر می گیرد، دست زیر آب می برد مقداری آب با دو دستش بر می دارد تا نزدیكیهای لبانش می آورد آنهایی كه از دور ناظر بودند ، گفته اند: اندكی تامل كرد بعد دیدیم آب را نخورد و روی آب فرات ریخت هیچكس نفهمید چرا قمر بنی هاشم آب نخورد اطاعت محض را ببینید با كلمه چشم برای آوردن آب راهی می شود، ایشان آب نمی خورد و با رجزی كه بعد از خروج از آب می خواند دلیل آب نخوردن خود را بیان كرده است شاید هم حضرت عباس فكر كرده است كه مولایش فرموده آب برای بچه ها بیاور یعنی حسین نمی خواهد آب بخورد یعنی به عباس اجازه نداده است كه او هم آب بخورد.حضرت عباس همینكه از آب خارج شد رجزی خواند كه در رجز، مخاطب خودش بوده است، نه دیگران و از این رجز فهمیدند كه چرا آب نخورده است:

یا نفس من بعدالحسن هونی فبعده لا كنت ان تكونی

هذالحسین شارب المنون و تشربین باردالمعین

و الله ما هذا فعال دینی و لافعال صادق الیقین

یعنی ای نفس ابوالفضل می خواهم بعد از حسین زنده بمانی – حسین شربت مرگ می نوشد و او در كنار خیمه ها با لب تشنه ایستاده است و تو آب بیاشامی پس مردانگی كجا رفت ، شرف كجا رفت، مواسات و همدلی كجا رفت مگر حسین امام تو نیست هرگز دین چنین اجازهای به من نمی دهد هرگز وفای من چنین اجازه ای به من نمی دهد .

حضرت ابالفضل مسیر برگشت خود را عوض نمود و از داخل نخلستانها برمی گردد تا شاید مشك را سالم برساند چون قبلا از راه مستقیمی آمده بود ولی حالا همراهش امانتی گرانبها دارد و تمام همتش این بود كه آب را سالم برساند لذا از داخل نخلستانها كه امنیت بیشتری داشت برگشت دشمنان راه را بر او بستند و او را محاصره كرند تا آنكه نوفل ازرق شمشیری به دست راست حضرت زد و آن را زا بدن جدا نمود. در همین حال بود كه دیدند ابالفضل رجز را عوض كرد و معلوم شد كه حادثه ای تازه پیش آمده او می فرمود: والله ان قطعتم یمینی – انی احامی ابداً عن دینی (بخدا قسم اگر دست راستم را ببرید من دست از دامن حسین بر نمی دارم) مشك آب را برشانه چپ قرار داد بار دیگر نوفل ازرق، ضربه ای دیگر زد و دست چپ حضرت را از مچ جدا نمود. طولی نكشید كه رجز دوباره عوض شد در این رجز فهماند كه دست چپش هم بریده شده است . راویان نوشته اند به هر زحمت بود مشك آب را چرخاند و آن را به دندان گرفتن و خودش را روی آن انداخت تا سالم بماند اما سپس تیری آمد و به مشك رسید و آب مشك از دست رفت . ببینید آن لحظه چه حالی پیدا می كند دیگر با چه روئی دست خالی به خیمه ها برگردد و بچه ها به عمو عباس بگویند العطش؟!

یا نفس لا تخشی من الكفار و ابشری برحمه الجبار

مع النبی السید المختار قد قطعوا الببغیهم سری

قربانت ای حضرت عباس !!! تیری دیگر می آید بر سینه حضرت می نشیند و عده ای گفته اند عمودی آهنی بر فرق مباركش می خوردو او را از اسب به زمین می اندازد اینجا بود كه برادر خود حسین را برای اولین بار به نام برادر مرا دریاب خطاب می كند مقام معنوی عباس آنقدر زیاد بود كه بخود اجازه نمی داد كمتر از مولا به برادرش بگوید حضرت صدای برادر را شنید خود را به بالین برادرش رساند همینكه بدن پاره پاره و دستهای جدا شده او را می بیند گریه می كند و می فرماید الان انكسر ظهری و قلت حیلتی اكنون پشتم شكست و چاره من گسسته و كم شده حضرت عباس نقش زمین است از مولایش حسین درخواست می كند كه: یك چشمم باز است آن را از خون پاك كن تا یكباره دیگر تو را ببینم دیگر در خواستش اینكه مرا كنار خیمه ها مبر من به بچه ها قول آب دادم خجالت می كشم مرا اینطور ببینند . ام البنین دختر خزام بن خالد بن ربیعه است ام البنین خواهر شمر ذی الجوشن یعنی شمر دایی حضرت عباس و دایی ناتنی امام حسین بوده است.

محل دفن حضرت عباس (ع):

حضرت عباس قبرش نزدیك محل شهادتش كنار شریعه فرات است و سن ایشان لحظه شهادت 34 سال بوده است .

حسین عماد زاده ،ایشان نویسنده متبحری است كه رحلت نمودند ایشان كتابی مخصوص حضرت عباس می نویسد و وقتی جناب عمادزاده به عتبات عالیات تشریف می برند خدّام مرقد حضرت ابوالفضل (ع) بخاطر كتابی كه راجع به حضرت عباس نشوته است خوشحال می شوند لذا خدّام به او احترام زیادی می گذارند حتی به ایشان اجازه می دهند تا قبر حضرت را برای او باز كند و ایشان به زیر جایگاه تصریح حضرت بروند. خدّام می گفتند جایگاه را فقط برای بز رگان باز می كنیم و این جایزه توست كه برای حضرت عباس زحمت كشیدی.وقتی عمادزاده به كنار قبر می رود یك چاله ای را كنار مرقد حضرت می بیند و داخل چاله را آب گرفته است عماد از خدام می پرسد چرا اینجا چاله ای است و درونش را آب گرفته است خدام گفتند مرقد حضرت كنار فرات است و سطح زمین با آب زیاد فاصله ندارد لذا ما چاله ای كندیم تا داخل قبر را آب نگیرد ببینید چه قدر دردناك است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا كنا ر حضرت می آید ولی داخل قبر نمی تواند برود سپس عماد می گوید حالا كه لطفی شامل من شده است دو ركعت نماز هم كنار حضرت بخوانم ركعت دوم در قنوت به مرقد حضرت چشمم افتاد دیدم حضرت با آن قد رشیدی كه داشته چقدر مرقد كوچكی دارند كه مانند قبر طفلی می ماند لا حول و لا قوه بالله العلی العظیم.

حال نمی دانم این چه رابطه ای است كه بعد از قرنها ذكر شدها كربلا حضرت ابا عبدالله و اباالفضل عباس و ... اشك از رخسارمان سرازیر می گردد این میوه دل علی (ع) وجود مقدس ابالفضل وقتی دستش را قطع می كنند دشمنان، جرات می یابند و به سوی ایشان می ریزند به او حمله می كنند تیری به چشم مباركش می زنند و آقا دیگر نمی بیند ، از طرفی هم دست ندارد كه تیر را بیرون بیارود، زانوی ها و پایش را جمع می كند و تیر را از چشم خود خارج می كند خون چشم آقا را گرفته جایی را نمی بیند دشمنان به او شمشیر می زنند حضرت كه هیچوقت مولایش را برادر صدا نمی كرد فریاد می زند یا اخا ادرك اخا لا یوم كیومك یا ابا عبدالله ...

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/12 , 10:54 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/12 11:09 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #23
Sad RE: عاشورا!!!!

مولوی
دیوان شمس
غزلیات

[تصویر:  images?q=tbn:ANd9GcSZJnomV5USVtFYzWOuG4w...1b6mFtEXV6][align=left]
کجایید ای شهیدان خدایی
بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق
پرنده‌تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی
بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده
کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته
بداده وام داران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی‌نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورت‌های عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/13 , 10:45 ق.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/13 10:46 ق.ظ، توسط sotoodeh.)
ارسال: #24
RE: عاشورا!!!!
صلي الله عليک يابن رسول الله. لعن الله من حربک و من ظلمک
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/13 , 08:54 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/13 09:03 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #25
RE: روایتهای عاشورا
شهادت امام حسین (ع) و حضرت علی اصغر (ع)

[تصویر:  lurp4jh4vsjf8mjeqip.jpg]

امام چه زمانی به میدان رفت تا ظهر عاشورا هنوز عده ای از اصحاب زنده بودند و نماز جماعت را هم خواندند حتی از صبح تا بعد از ظهر عاشورا هر یك از اصحاب كه شهید می شدند خود حضرت آنها را در خیمه شهدا می گذاشت و خودش به بالین یارانش حاضر می شد حتی با آن شرایط سخت و بحرانی، بیت شریف خود را تسلی می داد و گذشته از اینها سپاه عمر سعد وقتی می بیند كه داغهایی كه امام دیده و حالا تنها مانده است در چنین شرایطی فكر می كند دیگر امام با این همه رنج و مصیبت، توان جنگیدن و روحیه رزم نخواهد داشت و راحت می توان با او جنگید.

امام می بیند به روایتی هفتاد و دو تن روی خاك افتاده اند به خیمه اهل حرم رو می كند فریاد می زند یا سكینه، یا فاطمه، یا ام الكلثوم علیكم منی السلام زنان حرم شیون كردند امام آنها را دعوت به سكوت و خاموشی نمودند سپس امام سجاد را خواستند و علوم و صف و علم جفر را به ایشان تسلیم نمودند . آنگاه به حضرت زینب (س) فرمودند: خرد سالم را به من بده تا با او وداع كنم امام طفل 6 ماهه اش را گرفت و صورتش را نزدیك او برد تا وی را ببوسد كه حرمله بن كاهل اسدی تیری انداخت و به گلوی كودك رسید امام بچه را به دست خواهرش زینب داد و دو دست خود را زیر گلوی بچه گرفت همینكه از خون پر شد آن خونها را به سوی آسمان پاشید با این كارش آسمان را هم به شهادت وا می دارد قبری می كند و حضرت علی اصغر را دفن می نماید سپس برای وداع با اهل بیت خود، به زنها رو می كند. حضرت سكینه فریاد كنان نزد امام می آید (مادر علی اصغر = رباب) امام سكینه را خیلی دوست می داشتند سكینه را به سینه خود چسباند و اشكهایش را پاك كرد و فرمود سكینه جان بدان كه بعد از مرگ من گریه تو بسیار است تا زمانی كه جان در تن من است دلم را از روی حسرت، به اشك خود مسوزان. سپس امام عازم میدان شد و پیكارگر طلبید هر كس در برابر او می آمد به خاك هلاكت می افتاد تا اینكه تعدادی بسیار از آنان را كشت عمر سعد وقتی صحنه را اینچنین می بیند فریاد بر می آرود وای بر شما آیا می دانید با چه كسی می جنگید او فرزند علی (ع) است كه شجاعان عرب را بخاك نیستی می انداخت (هذا ربن قتال العرب) بخدا روح پدرش علی (ع) در كالبد اوست (والله نفس ابیه بین جنبید) پس دسته جمعی به روی حضرت حمله كردند امامی كه تشنه است ، غریب است، مصیبتی عظیم دیده، خسته و گرسنه است با این وجود باز حریف امام نبودند. امام در حملات خود نقطه ای را انتخاب كرده بود كه نزدیك خیمه ها باشد به 2 دلیل : 1ـ می دانست دشمنان چقدر قسی القلبند و نامرد می باشند لذا می خواست تا تا جان دارد كسی متعرض خیمه ها نشود و با وجود اینكه با هر حمله ای كه می كردند همه فرار می كردند ولی زیاد از خیمه ها دور نمی شد. 2ـ اینكه می خواست تا زنده است اهل بیتش بدانند كه او زنده است تا اهل بیت تسكین خاطر یابنند و بگویند آقا هنوز زنده است. امام زمان فرموده بود تا من زنده هستم از خیمه ها خارج نشوید لشگر دشمن دوباره حضرت را گروهی محاصره كردند و بین امام و خیام فاصله انداختند و شماری از دشمنان به سوی خیمه ها رفتند امام تا این صحنه را مشاهده نمودند بانگ سر دادند وای بر شما ای پیروان آل ابی سفیان اگر دین ندارید از روز معاد بترسید و در دنیای خود آزاد مرد باشید شمر رو به حضرت كرد و گفت ای پسر فاطمه چه می گویی ؟ حضرت فرمود من با شما جنگ دارم پس زنان چه گناهی دارند؟ تا من زنده هستم نگذارید كه سركشان شما به اهل و عیال من تعرضی كنند.

شمر فریاد زد ای لشگر از خیمه ها دور شوید و به سوی خودش بروید امام مانند شیری خشمناك بر آنان حمله می نمود و آنها را به خاك می انداخت تا سر انجام به خاطر تشنگی بسیار رو به سوی شریعه فرات گذاشت عمر سعد به حضرت یورش بردند كه نگدارند دست حضرت به آب برسد ولی حضرت صفوف دشمن را شكافت و خودش را به آب رساند (نكته مهم این است ) كه اسب حضرت هم سخت تشنه است و سر در آب گذاشته تا بیاشامد كه امام فرمود انت عطشان و انا عطشان والله لا ذفت الماء حتّی تشرب، ای اسب تو تشنه ای و من نیز تشنه ام سوگند به خدا كه من آب نمی آشامم تا اینكه تو آب بیاشامی حیوان زبان بسته حرف امام را درك كرد و سر از آب بیرون آورد و آب نیاشامید حضرت مشتی آب برای حیوان برداشت تا از آن بیاشامد ناگه سواری فریاد زد یا اباعبدالله تو آب می آشامی حال آنكه لشكر بر سرا پرده و خیمه های تو می روند و هتك حرمت تو را دارند امام تا این سخن را شنید آب را ریخت و به لشگر حمله نمود و خود را به خیمه ها رساند اما معلوم شد كه كسی متعرض خیمه ها نشده و فریبی در كار بوده است و هدفشان این بود كه امام آب ننوشند چون فكر می كردند اگر امام تشنگی اش بر طرف شود دیگر حریف او نخواهند شد.

ولی نمی دانستند كه امام آب نخواهد نوشید، مانند یارانش كه تشنه به شهادت رسیدند حضرت دوباره با اهل بیت خود وداع نمود و آنان را به صبر و حلم و شكیبایی دعوت نمود و به آنها وعده ثواب داد و فرمود تا چادر اسیری به سر كنند و آماده مصیبت باشند و همچنین فرمود بدانید خدا نگهدار شما خواهد بود و از شر دشمنان نجات می یابید (این بیان امام كه می داند سرانجام اهل بیت مصون می باشند از كرامات خود حضرت می باشند) و عاقبت كار شما ختم به خیر می شود و دشمنان شما به انواع بلاها عذاب می شوند پس مواظب باشید زبان به شكایت نگشائید كه از قدر و منزلت شما كاسته می شود. حضرت باری دیگر سوی لشگر دشمن رفت . لشگر نیز از هر سو او را تیرباران نمودند .

راویان می گویند بخدا ما دیدیم پهلوانان لشكر به او حمله ور شدند و امام مانند گله گوسفندی كه گرگ در آنها افتاده آنها را تار و مار می كرد.

حضرت در حال ستیز بود كه مردی به نام ابوالعطوفش تیری به پیشانی حضرت زد و امام آنرا بیرون كشید و خون به رویش و محاسنش روان شد و فرمود بار خدایا تو شاهدی من از این بندگان كنكهارت چه می كشم؟ خدایا آنها را به شمار و تا آخر هلاك كن و هرگز آنها را میامرز حضرت دوباره حمله نمودند و می فرمود چه بدی كردید با خاندان محمد (ص) پس از او . شما بعد از من دیگر هیچكدام از كشتن بندگان خدا هراس ندارید من از خدا امیدوارم كه در برابر خواری شما كرامت شهادت به من عطا كند و از راهی كه گمان نبرید انتقام مرا از شما بگیرد . حصین بن مالك گفت ای پسر فاطمه خدا چگونه انتقام تو را از ما بگیرد فرمود شما را به جان هم اندازد و خونتان را بریزد و عذاب دردناكی به شما فرو بارد. دعای امام برآورده شد اختلافات خانمان برانداز آنان تا آنجا كشید كه شهر با عظمت كوفه، كه به جای پایتخت به شكوه دولت پانصد ساله سامانیان ساخته شده بود برای همیشه ویران شد و به تل خاكی سیاه و بی گیاه مبدل شد و انتقام همگی آن به طرز وحشتناكی توسط مختار شهید گرفته شد و عذاب دردناك هم در قیامت خواهند چشید).

حضرت جنگید تا زخمهای بزرگی به او رسید كه روایت شده دو زخم كاری به حضرت وارد شد البته این زخمها در زمان حیات حضرت بوده والا وقتی آقا را از اسب به زمین انداختند 1900 ضربه به حضرت فرود آوردند حضرت خیلی ناتوان شده بود و كمی برای خستگی ایستاد كه در این میان سنگی به پیشانی حضرت خورد و پیراهن خود را بالا برد كه خون را پاك كند كه تیر سه شعبه (3 پره) آمد و به سینه آقا نشست و به روایتی به قلبش اصابت نمود حضرت فرمود بسم الله و بالله و علی مله سپس آن تیر را از بدن خود خارج كرد و خون را در كف دست خود پر كرد و به آسمان پاشید و سپس دست دیگر را پر كرد و فرمود به همین دست به دیدار رسول الله خواهم رفت و می گویم یا رسول الله آنها مرا كشتند در این هنگام ضعف بر حضرت چیره شد تا آنكه مالك بن سر به حضرت دشنام داد و شمشیر به سر مقدس حضرت زد و خون از سر حضرت جاری گشت حضرت كلاه از سر برداشت و عمامه ای بر آن زخم بست سید بن طاووس می گوید سپس حضرت سیدالشهدا فرمود ای اهل حرم برای من جامه ای بیاورید آن را زیر لباسهایم بپوشم تا پس از مرگم كسی آن جامه را از تن من خارج نكند جامه ای برای حضرت آورند حضرت چندجای آن جامه را پاره كرد تا بی ارزش تر شود. اما روایت است وقتی حضرت به شهادت رسید آن جامه كهنه را هم از تن حضرت خارج كردند و حضرت را عریان رها نمودند شیخ مفید می گوید حضرت گرچه از بسیاری زخم توانی دیگر نداشت ولی با این حال بر دشمنان حمله می كرد و آنان را به چپ و راست پراكنده می نمود شمر كه این صحنه را دید دستور داد تا حضرت را تیرباران نمایند آنقدر تیر زدند تا لشگر فراری باز ایستاد و مقابلش را گرفتند حضرت زینب (س) كه چنین دید به عمر سعد فریاد كشید و به او فرمود: و یحك یا عمر ایقتل ابا عبدالله و انت تنظر الیه؟ ای عمر وای بر تو !!! حضرت حسین را می كشند و تو به آن می نگری عمر سعد پاسخی نداد و به روایت طبری اشك عمر سعد جاری شد و صورت خود را از سوی زینب (س) برگرداند سپس حضرت زینب رو به لشگر می گوید ویحكم ما فیكم مسلماً وای بر شما آیا مسلمانی در میان شما نیست. در این هنگام صالح بن وهب الیزنی با تمام قدرت نیزه بر پهلوی حضرت زد كه امام چنان از روی اسب افتاد كه یا طرف راست صورت مباركشان بر زمین فرود آمدند حضرت دوباره برخاستند حضرت زینب (س) كه تمام نگاهش به برادرش بود وقتی این صحنه را دید از در خیمه بیرون آمد و فریاد زد و اخاه – واسیداه و اهل بیتاه – لیت السماء اطبقت علی الارض و لیت الجبال تدكدكت علی اسهل و ای برادرم و ای آقای من و ای اهل بیت من ای كاش آسمان خراب می شد و به زمین می افتاد، ای كاش كوهها از هم می پاشید و به روی بیابانها پراكنده می شد در این هنگام شمر ذی الجوشن لشگر را صدا كرد و گفت برای چه ایستاده اید كار حسین را یكسره كنید وقتی حضرت در گودال قتلگاه افتاد و قدرت حركت نداشتند باز می بینم لشگر از او ترس دارند كه نزدیك ایشان شود و سر مقدس ایشان را قطع كند.

عده ای از سپاهیان عمر سعد می گفتند نكند امام حیله جنگی به كار برده كه اگر كسی نزدیك شده حمله كند لذا نقشه ناجوانمردانه ای كشیدند راوی حمید بن مسلم می گوید سپاه عمر به سوی خیمه های حمله كردند چون می دانستند آقا طاقت نمی آورد سكوت كند و اگر حیله باشد بلند خواهد شد امام حسین از شدت تشنگی و از زخمهای شمشیرهایی حال افتاده است هیچ انسانی نمی تواند حالت حضرت را در آن لحظه تجسم كند یك نفر فریاد می زند حسین تو زنده ای؟ لشگر به خیمه ها ی اهل بیتت حمله ور شده است؟ حضرت به زحمت روی زانوهای خودشان بلند می شود و به نیزه اش تكیه می كند و می فرماید فرماید و یلكم یا شیعه ال ابی سفیان ان لم یكنلكم دین و لا تخافون المعاد فكونوا احراراً فی دنیاكم ... ای پیروان آل ابوسفیان وای به حالتان، اگر به قیامت اعتقاد ندارید و اگر دین ندارید در دنیای خودتان آزاده باشید.

وقتی دیدند حضرت واقعاً به زمین افتاده همگی بر امام حمله كردند عمر سعد به خولی كه كنار او بر روی اسب بود گفت: برو و كار امام را تمام كن چون قبل از خولی، زرعدبن شریك دست چپ حضرت را قطع نموده بود هنگامیكه خولی پیاده شد تا سر حضرت را از بدن جدا كند لرزش، بدن او را گرفت و نتوانست این كار را انجام دهد شمر ملعون به او گفت خداوند بازویت را قطعه قطعه كند چرا می لرزی؟ خود شمر از اسب پیاده شد و سر مبارك حضرت را از تن جدا كرد و سپاه عمر سعد جامه های او را ربودند و حضرت بدون لباس ماند. آسمان به اندازه ای سیاه شد كه در روز ، ستاره ها دیده شد و هر سنگی كه برداشته می شد خون تازه در زیرش دیده می شد . (راوی می گوید آنگاه كه سر مقدس آقا را بریدند و غبار سیاهی در فضا برخاست و باد سرخی وزید كه چشم، چشم را نمی دیدن گویا كه عذاب نازل خواهد شد. سریع هوا آرام شد سر حضرت را به نیزه كردند و در شهرها میان بندگان خدا می گردانیدند با آنكه می دانستند او ذریه پیغمر است و به صریح قرآن دوستی آنها لازم است).

امام باقر فرمودند فرزند رسول الله را چنان با تیغ و شمشیر و سنگ كشتند كه با حیوانات آنطور قدغن بود سپس با اسبان بر بدنش می تاختند.

هنگامیكه امام شهید شد لشگریان شخصی را دیدند كه ناله و فریاد می كند به او گفتند ای مرد بس كن این همه ناله و فریاد برای چیست؟ در پاسخ گفت چگونه ناله و فریاد نكنم و حالا آنكه پیامبر خدا (ص) را می بینم كه ایستاده است و گاهی به آسمان و گاهی به محل كارزار شما می نگرد و من می ترسم كه خداوند را بخواند و نفرین كند و همه اهل زمین هلاك شوند و منهم در میان شما هلاك شوم برخی لشگریان عمر سعد گفتند این مرد دیوانه است روای می گوید از امام صادق پرسید آن فریاد كننده چه كسی بود حضرت صادق فرمود ما او را بجز حضرت جبرائیل (ع) كس دیگری نمی دانیم.

امام حسین بعد از وداع آخر ، یكی دوبار دیگر نیز به خیمه ها می آمد و سركش می كرد لذا اهل بیت امام، هنوز انتظار آمدن ایشان را داشتند و منتظر بودند تا شاید صدای امام را باری دیگر بشنوند و جمال آقا را زیارت كنند كه یكمرتبه صدای اسب حضرت، ذوالجناح بلند شد اهل بیت گمان كردند حضرت دوباره آمد ولی دیدند اسب آمده در حالیكه زین آن واڟگون است اسب امام خود را به خون امام آغشته كرده بود و بلند شیهه می كشید و دستهای خود را بر زمین می زد عده ای از راویان می گویند این اسب آنقدر سر به زمین زد تا جان داد. اهل بیت اسب را بدون صاحب دیدند آنگاه ، فریاد به گریه و شیون بلند شد حضرت دست خود را بر سر گذاشت و فرمود (وامحمداه ، واجداه ، و انبیاه واابالقاسما ، واعلیاه ، واجعفراه ، واحمزتا ، واحسناه ، هذا حسین بالعراد صریع به كربلاء ، محزوزالراس من القفاء ، مسلوب العمامه والرداء ، این حسین است كه بر زمین كربلا افتاد، این حسین است كه سر او از پشت بریده اند و عمامه و رداء او را به تاراج برده اند. ام كلثوم این جملات را گفت تا بیهوش شد)

روایت شده وقتی امام بخاك افتاد اسبش از او حمایت كرد و بر سواران عمر سعد می پرید و آنها را از زمین می انداخت .اهل بیت تا اسب را دیدن شروع به نوحه سرایی نمودند (نوحه سرایی طبیعت بشر است، انسانی بخواهد در دل خود را بیان كند به صورت نوحه سرایی كسی را مورد خطاب قرار می دهند هر یك از افراد خاندان ، بنحوی نوحه سرایی را آغاز كردند علت اینكه قبل از شهادت حضرت نوحه سرایی نكردند این است كه آقا به آنها اذن نداده بود تا من زنده هستم حق گریه كردن ندارید من كه شهید شدم البته نوحه سرایی كنید.)هر كدام از اهل بیت طوری با اسب صحبت می كردند ولی سكینه دختر امام كه بعدها یكی از زنان عالمه عالم شد كه همه علماء برای او اهمیت ویڟه ای قائل شده اند به صورت خاصی نوحه سرایی كرده است كه دل همه را سوزانده است. به حالت نوحه سرایی اسب را مورد خطاب قرار داد: ( یا جواد ابی، هل سقی ابی، ام قتل عطشان) ای اسب پدرم وقتی كه پدرم رفت تشنه بود آیا او را سیراب كردند یا با لب تشنه به شهادت رساندند.

لشگر دشمن بعد از آنكه حضرت به شهادت رساندند به سوی خیمه ها هجوم بردند و هر كدام بر دیگری پیش گرفت تا اینكه چادر را از سر زنان بكشند دختران و حرم پیامبر گریه می كردند . زنان را از خیمه ها بیرون كردند و خیمه ها را آتش زدند .

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/13 , 09:10 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/13 09:12 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #26
RE: روایتهای عاشورا
بعد از شهادت امام حسین ( ع )
چه درد است زنان را سربرهنه نگه دارند و جامه هایشان را به تارج ببرند و پاهای مباركشان برهنه و اشك چشمانشان جاری بود و با حالت تحقیرآمیزی اسیرشان كردند. اسرا عاجزانه درخواست كردند ما را نزدیك قتلگاه ببرید آنها را به قتلگاه حضرت بردند وقتی دیده زنان بر شهیدان افتاد، فریاد برآوردند و سیلی به صورت خود می زدند و حضرت زینب (س) با آوازی سوزناك فرمود: اینها دختران تو هستند كه اسیر گشته اند، بخدا و به پیامبر و ع لی (ع) مرتضی و فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهداء، شكایت می كنم. ای محمد (ص) این حسین (ع) توست كه در این دشت، غریبانه افتاده و باد صبا، گرد و غبار بر پیكر او می افكند. این حسین توست كه بدست فرزندان گردنكشان به شهادت رسیده است این حسین توست كه سر او را از تن جدا كرده اند، عمامه و ردای او را به تارج برده اند) خانم زینب (س) طوری نوحه سرایی می كرد كه دشمن و دوست را به گریه انداخت و سپس سكینه، قبر پدر را در آغوش كشید و جمعی اعراب جمع شدند و او را از قبر پدر جدا نمودند. سكینه می گوید وقتی پدرم را به آغوش كشیدم بیهوش شدم در آن حال شنیدم پدرم امام حسین می فرمود شیعیان هنگامیكه آب خنك میآشامید مرا یاد كنید و هر گاه ناله غریب یا شاهدی را می شنیدید برای من گریه نمائید.

حمیدبن مسلم می گوید همراه شمر ملعون در خیمه ها عبور می كردیم تا به خیمه امام سجاد (ع) رسیدیم دیدیم كه مریض است و در بستر بیماری افتاده است عده از پیادگان كه همراه شمر بودند به او گفتند علی ابن الحسین را نمی كشی؟ می گفتم (حمدبن مسلم) سبحان الله آیا او را هم باید كشت همین بیماری ای كه دارد برایش بس است و كار من همین بود كه هر كس می آمد تا امام سجاد (ع) را بكشد از او جلوگیری می كردم. چون اراده الهی تعلق گیرد، عدو شود سبب خیر در اینجا چون امام بیمار است و او و حجت پروردگار است، خداوند دشمنان اهل بیت را در برابر بگیرد به دفاع از او می گمارد و او را به سمت خود آنها نگهداری می كند همچنانكه فرعون به سمت خود، حضرت موسی را پرورش داد و خدا مهر او را در دل وی نهاد لذا خود بیماری امام سجاد یكی از اسباب حفظ او بود كه هم دفاع كردن از او ساقط شود و هم در چشم دشمنان ناتوان آید چون بیماری امام سجاد بسیار سخت و به نظر دشمن بهبودی او ممكن نبود البته بیرحمان ، پوستی را كه در زیر بدن امام سجاد بود كشیدند و به یغما بردند و آن حضرت را با صورت به زمین انداختند در این هنگام عمربن سعد وارد چادر امام سجاد شد و زنان اهل بیت نزد او گرد آمدند و در برابرش فغان كردند تا آن سنگدل بر حال آنها رقت كرد و به یاران خود امر كرد دیگر كسی به خیمه زنان داخل نشود و متعرض آن جوان بیمار نگردند زنان كه رقتی از او مشاهده كردند از آن پلید خواستند كه دستور دهد آنچه را به تارج برده اند به آنان برگردانند تا خود را به وسیله آنها بپوشانند عمر سعد به لشگر خود گفت ولی هیچكس به دستور او عمل ننمود سپس عمر سعد در میان لشگر فریاد زد چه كسی حاضر است داوطلب شود بر پشت و سینه حسین اسب بتازاند؟ 10 نفر كه همه حرام زاده بودند بر اسبان خود سوار شدند كه عبارتند از اسحاق بن حیوه حضرمی – احبش بن مرثه حضر می – اسید بن مالك- حكیم بن طفیل – عمر بن مبیح صیداوی صالح بن وهب – رجاء بن منقذ عبدی – و اخط بن ناعم – سلیم بن خثیمه جعفی هانی بن تثبیت.

سپس با سم اسبان خود بر بدن مبارك حضرت تاختند و استخوانهای سینه حضرت در هم شكستند . این گروه چون بر كوفه آمدند در برابر ابن زیاد ایستادند و اسید بن مالك كه یك از همان حرامزادگان بود برای اینكه اظهار خدمتی كند تا جایزه بسیار بگیرد گفت ما كسانی هستیم كه بر اسبان چالاك سوار شدیم و سینه حسین را زیر سم اسبان در هم كوبیدیم و ابن زیاد هم جایزه كمی به آنها داد.

خولی سر مطهر حضرت را به كوفه برد ولی چون شب به كوفه رسید و قصرابن زیاد بسته بود بناچار آن سر مقدس را به خانه خود برد و آن را زیر تشتی قرار داد نوار همسر خولی از وجود مطهر خبردار شد و از آن جریان پرسید خولی گفت آنرا برای تو سوغاتی آورده ام كه تا روزگار است ثروتمند خواهی بود و آن سر حسین (ع) است كه اینك در خانه تو قرار دارد نوار آن خانم فهمیده گفت وای بر تو سر مبارك فرزند دختر رسول الله را آورده ای از جای برخاست و به سوی تشت رفت نوار قسم یاد كرد كه والله نوری را دید همچون ستونی از آسمان تا آن تشت ادامه داشت و مرغان سفیدی در اطراف آن سر مطهر در آسمان پرواز می كردند عمربن سعد تا ظهر 11 محرم در كربلا ماند و بر كشتگان خود نماز خواند و همگی را به خاك سپرد ولی امام حسین (ع) و یارانش را در بیابان گذاشت سپس به حمید بن بكر احمدی دستور داد تا جار بزند كه لشگر روانه كوفه شوند آنگاه عمر بن سعد، اهل بیت امام را بر شترها سوار كرد در حالیكه زنان حرم، صورتشان باز بود. اهل بیت و امانتهای پیامبر را مانند اسیران ترك و روم در سخت ترین شرایط می برد وقتی آنها را از قتلگاه عبور دادند سیلی به صورت می زدند و صدای گریه و شیون بلند بود امام سجاد فرمود به شهدا نگریستم كه روی خاك افتادند و بدنشان برهنه و بی كفن است و كسی آنها را دفن نمی كند، سینه ام تنگ شد به حدی كه نزدیك بود جان بدهم سپس عمه ام زینب حالم را پرسید و گفت ای یادگار جد و پدر و برادرانم ، چرا با جان خود بازی می كنی . اول از نظر حال رقت بار آن تنهای پاره پاره و بی سر كه لخت روی خاكها فاتاده و هركس را متأثر می كند جز اشرار دشت كربلا كه كه خون جلوی چشم آنها را گرفته دوم از نظر تأسفی كه برای آن مردم گرماه می خوردم كه شمع هدایت خودشان را از دست دادند كه زینب از هر دو جهت خاطره امام سجاد را آرام كرد و فرمود این كشتار جمیع شهیدان را پیامبر پیش كرده است وما اهل بیت بر آن دل نهادیم و نشانه خواری نیست و در پرتو نور شهادت آنان، گروه بسیاری هدایت می شوند و خداوند گروهی را كه شناخته شده اهل آسمانند پیماندار كرده است كه این تنهای پاره پاره را جمع آوری كنند و به خاك سپارند و به سر قبر امام نشانه ای گدارند تا همیشه باقی بماند و هر چه پیشوایان كفر در محو آن بكوشند روشن تر شود.

امام سجاد (ع) در زمان شهادت امام حسین در كربلا 22 سال و امام باقر (ع) چهار سال داشتند و خداوند آنها را حفظ نمود.

همسر امام حسین (ع) (حضرت شهربانو) در زایمان امام سجاد رحلت نمودند و در صحرای كربلا حضور نداشته است. دفن امام حسین (ع) هنگامیكه عمر سعد با سپاه خود حركت نمود جمعی از قبیله بنی اسد كه در دشت غاضریه منزل داشتند آمدند بر امام و یارانش نماز خواندند و امام را به خاك سپردند و حضرت علی اكبر را پائین پای حضرت به خاك سپردند و همینطور بقیه شهدای كربلا را پائین پای حضرت به خاك سپردند و حضرت عباس را در همان جائی كه به شهادت رسید كنار شریعه فرات به خاك سپردند اهل بنی اسد یك روز بعد از واقعه كربلا ، اجساد را به خاك سپردند و ابن شهر آشوب و مسعودی می گویند برای بسیاری از آنها قبرهای آماده یافتند و مرغان سفیدی بر گرد آنان دیدند.

متولی دفن و كفن امام معصوم (14 معصوم) باید معصوم باشد و امام را جز امام غسل ندهد از امام نهم (ع) روایت شده كه چون رسول الله وفات كرد جبرئیل با فرشتگان نازل شدند و دیده امیرالمومنین باز شد و دید كه با او وی را غسل می دهند و بر او نماز می خوانند و برای او قبر می كنند و در شهادت امیرالمومنین همسر امام حسن و امام حسین همین وضع را دیدند و دیدند كه خود پیامبر (ص) هم با فرشتگان كمك می كند و چون امام حسن (ع) شهید شدند امام حسین (ع) همین وضع را دید كه پیغمبر و علی با فرشتگان ، خارج شد و متصدی امر پدر گردید و برگشتند.

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/13 , 09:14 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/13 09:30 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #27
RE: روایتهای عاشورا
ورود اهل بیت به كوفه
شام غریبان

[تصویر:  352v6fj6frt5736z289i.jpg]

راوی می گوید امام را بر شتری لاغر و برهنه (بی حجاز) سوار كرده بود و دیده بانان در پشت سر او و اطراف اسرا حلقه وار با نیزه های كشیده محافظت می كردند و اگر از هر كدام از اسرا اشكی سرازیر می شد سرش را با نیزه می كوفتند و خون از پاهای امام سجاد جاری بود. همینطور روایت شد سواری كه سر حضرت عباس (ع) را به گردن اسبش آویخته بود زیباترین مردم بوده است كه رویش مثل قیری سیاه شد و خودش می گوید هر شب دو مامور مرا در آتش می اندازند و به بدترین حالت مرد.

ابن سعد اسیران را آورد و چون نزدیك كوفه رسیدند مردم كوفه به تماشای آنها جمع شدند. اهل كوفه از وضع آنها شیون سر دادند امام سجاد (ع) فرمود برای ما شیون می كنید؟ پس چه كسی ما را كشت؟ امام حالش خیلی بد بود برای همین اولین بار خانم خطبه قرّاء خود را قرائت كرد. خانم زینب اشاره كردند تا مردم خاموش شدند نفس مردم در سینه ها حبس شد بعد از ستایش خداوند و صلوات بر پیامبر فرمود (اما بعد، ای اهل كوفه، ای اهل لاف زدن و پیمان گسستن و عقب كشیدن، حالا گریه ها خاموش نشود و ناله ها فرو ننشیند، همانا مثل شما، مثل آن زنی است كه رشته محكم خود را واتابد و شما پیمان خود وسیله دغلی ، سازید جز لاف و خودبینی و گزاف و دروغ در شما چیزی نیست، تملق گوئی كنیزان و كرشمه نوازی دشمنان را شیوه خود كرده اید ...حالا چه برای خود پیش آوردید كه خدا بر شما خشم كرد و در عذاب ابد جا كردید برای پدرم گریه كنید!؟ آری بخدا باید گریه كنید زیرا شما را همان گریه شایسته است زیاد بگریید كه چنان آلوده ننگ و گرفتار رسوائی آن هستید كه هرگز نتوانید آنرا شست چگونه خون زاده خاتم نبوت و معدن رسالت از خود بزدائید كه سید جوانان اهل بهشت و پناهگاه جمع شما بود او برای شما جایگاه آرامش و سازش بود درد شما را درمان می كرد و از پیش آمدهای بد، شما را نگهداری می كرد، در ستیزه جوئی با هم به او مراجعه می كردید منطق درست شما به او تكیه داشت و او چراغ راه شما بود. هلا چه بد برای خود پیش آوردید و چه به باری برای قیامت خود به دوش گرفتید، نابودی، سرنگونی . تلاشها بر باد رفت و دستها از كار ماند و معامله، سرمایه را به باد داد، در خشم خدا جای گرفتید و سكه خواری و گدایی بر جبین شما زدند. وای بر شما می دانید چه جگر گوشه ای از رسول الله (ص) را پاره كردید؟ و چه پیمانی از او شكستید؟ و چه خاندان گرامی از او به بازار آوردید؟ و چه پرده حرمتی از او دریدید؟ و چه خون از او ریختید؟ چیز ناهنجاری آوردید كه بسا آسمانها از هم فرو ریزد و زمین بپا شد و كوهها با خاك یكسان شود به اندازه روی رزمین و به اندازه گنجایش آسمانها، عروس اعمال شما بی مو، بی سابقه، بدنما، كور و زشت و كج خلق است، متعجب شوید اگر كه آسمان خود ببارد؟ عذاب برای آخرت رسوا كننده تر است و آنان یاوری بجویند، مهلت شما را سبك سر نكند، زیرا كسی بر قوای عز و جل پیش دستی نتواند كرد و خون خواهی از او قوت نخواهد شد سپس چند بیت شعر خواند و سپس روی از آنان برگرداند)

نكته اول : شرح این خطبه را كتابی بزرگ با لسان عالمی عارف در خور است، بلاغت و شیوایی و شهامت موعظه و موشكافی اخلاق فاسد دشمن خونخوار كه از حنجره زنی اسیر و گرفتار خارج شده است.

نكته دوم: شیون زینب نه از این جهت است كه برادران خود و فرزندانش را از دست داده و به اسارت گرفته شده بلكه او در یك موج بی پایان تأسف بر حال ملت اسلامی و مردم كوفه می نگرد كه با كشتن امام حسین (ع) وضع عالم اسلامی به كجا كشیده شده است و كاخ عدالت فر ریخته و دیگر این مردم روی آسایش نخواهند دید و از فیوضات معنویه دین نتوانند بهره مند شد و تا همیشه خود و نسل خود را ننگین كرده اند و در آینده سیل خون در محیط كوفه به راه می افتد و همه خانواده ها داغدار خواهند شد و در نهایت، این محیط آباد تبیدل به ویرانه ای انباشته از خاك و خون خواهد گردید .

نكته سوم: حضرت زینب با این خطبه آتشین، انقلاب را آغاز نمود و و اول نتیجه ای كه گرفت این بود كه خاندان نبوت را از خطر بزرگی كه آنها را تهدید می كرد نجات داد زیرا هر لحظه ممكن بود ابن زیاد كه اكنون مست پیروزی است فرمان قتل عام آنها را صادر كند و ذریه رسول الله را به بردگی گیرد و به بازارهای دور دست كفار بفرستد ولی خانم چنان ماهرانه نطق كردند كه مردم كوفه را لرزاند راویان گفته اند دیدیم بعد از این خطبه همه مردم سرگردان شدند و انگشت پشیمانی گاز می گیرند.امام سجاد (ع) فرمود عمه جان بس كن تو نیاموخته ، دانش اندوختی و خانم بعنوان اینكه فرمان امامش است سكوت نمودند اسرا از مركب پیاده شدند و زنان وارد چادر شدند. سپس امام سجاد برابر مردم ایستاد و اشاره به سكوت نمود و خداوند را امر فرمود و بر پیامبرش صلوات فرستاد و فرمود : ای مردم، هر كه مرا می شناسد كه می شناسد، هر كه نشناسد من علی بن الحسینم كه پدرم را بر كنار فرات، بیگناه سر بریدند من پسر آن كسی هستم كه پرده حرمتش را دریدند و نعمت زندگانیش را ربودند و مالش را چپاول كردند و خاندانش را اسیر كردند، من پسر كسی هستم كه او را دسته جمعی كشتند و همین افتخار مرا بس، ای مردم شما را به خدا ، می دانید كه به پدرم نامه دعوت نوشتید و او را گول زدید و از طرف خود عهد با او بستید و با او بعیت كردید و در عوض با او نبرد كردید و او را تنها گذاشتید نابود كند شما را آنچه برای خود پیش آوردید. و زشت باد نظریه شما، با چه چشمی به رسول الله (ص) نگاه می كنید؟ آنگاه كه به شما گوید: عترتم را كشتید و حرمتم را بردید و از امتم نیستید. آواز مردم به گریه بلند شد و یكدیگر را فریاد می زدند كه هلاك شوید سپس امام سجاد (ع) فرمود : (رحمت خدا بر آن اندرزم را بپذیرد و سفارشم را در راه خدا و رسول خدا و خاندانش نگهدارد كه ما را نسبت به رسول خدا پیروی خوبی است) مردم گفتند یابن رسول الله، ما همه شنوا و فرمانبردار شمائیم بما دستور بده، ما در جنگ و صلح با تو هستیم و هر كس به تو و ما ستم كرده خونخواهی كنیم امام فرمود : «هیات، هیهات، ای دغل بازان پر نیرنگ، میان شما و هوس بی جای شما مانع بزرگی است می خواهید به من رو كنید به همان وضعی كه پیش از این به پدرانم رو كردید نه هرگز، هنوز زخم عمیق كشته شدن پدر و خاندانم در روز گذشته به هم نیامده داغی كه بر دل رسول الله (ص) و پدرم و فرزندانشان آمده فراموشم نشده، استخوانهای گردنم را از هم فاصله انداخته، و تلخی آن در میان حلقوم و حنجره ام مانده و تا استخوان سینه گلوگیر من است خواهشم این است كه نه به سود ما باشید و نه به زیان ما».

راوی می گوید مردم از گریه و شیون جنجال كردند، زنها، موپریشان نمودند و خاك بر سر ریخته و چهره خراشیده و سیلی به صورت زده و مردها می گریستند و ریش بر می كندند و مانند آنروز، زن و مرد گریان دیده نشده بود.

راوی می گوید اهل كوفه، خرما و نان و گردو به دست كودكان خود دادند كه بر محمل اسیران بدهند ام كلثوم فریاد زد، صدقه بر ما حرام است و آنها را از زبان و دهان بچه های اسیر می گرفت و به زمین می انداخت. سپس ابن زیاد دستور داد سر بریده حسین (ع) را جلوی آنها برند و سرهای شهدا را بر نیزه ردیف كردند و مقابل اسیران كشیدند تا آنها را بعد از جریانات خطبه حضرت زینب(س) و سجاد (ع) به كاخ ابن زیاد بردند. سر مقدس امام را آوردند و ابن زیاد آن را جلوی خود گذاشت و به آن نگاه كرد و لبخند می زد و با چوبدستی به دندانهای جلوی حضرت می كوفت و می گفت حسین چه خوش دندان است راوی می گوید به خدا قسم دیدم كه پیامبر جای چوب او را كه می زد بوسیده بود.

زیدبن ارقم كه از دوران كودكی در پرورش پیغمبر اسلام بود و در غزوات بسیاری همراه حضرت بود ولی سیاست زنجیروار بنی امیه به وی سخت بود كه این مردان را خانه نشین كرده بود و شهامت ابا عبدالله الحسین (ع) این عناصر فعال را مشتعل نمود لذا در مجلس ابن زیاد، وقتی می بینید ابن زیاد گفت خدایت تو را بگریاند اگر بخدا پیر نبودی و خردت از بین نرفته بود، گردنت را می زدم سپس زید بن ارقم برخاست و بیرون رفت و از دارالاماره خارج شد و به مردم گفت ای گروه عرب، شما از امروز دیگر بنده هستید، پسر فاطمه را كشتید و پسر مرجانه را فرمانده خود كردید او نیكان شما را می كشد و بدان شما را بنده خود می كند، تن به خواری دادید، مرگ بر كسی كه تن بخواری دهد.

روایت شده سر را ابن زیاد برداشته و بر رو و موی او می نگریست ، ناگاه لرزه بر دست شومش افتاد و آن سر مكرم را بر روی ران خود نهاد، قطره خونی چكید و از جامه های آن ملعون در گذشت و رانش را سوراخ كرد چنانكه تا سوراخ شد و هر چه جراحان سعی نمودند معالجه نشد لاجرم ابن زیاد دائم با خود مشك نگه می داشت تا بوی بد ظاهر نشود.

شیخ ابوجعفر طوسی روایت كرده وقتی سر ابن زیاد را برای مختار آوردند، مشغول غذا خوردن بود و خدا را بر این پیروزی حمد گفت و اظهار داشت وقتی سر حسین را نزد ابن زیاد بردند مشغول غذا خوردن بود وقتی مختار از خوردن غذا خارج شد برخاست و با كفش خود روی ابن زیاد را مالید و آن كفش را به غلام خود داد و گفت آن را بشوی كه بر روی نجس نهاده ام .

شیخ مفید: اسرا را نزد ابن زیاد بردند و زینب (س) هم ناشناس با جامه های بسیار ساده وارد شد خانم زینبت در گوشه قصر نشست و زنان اسیر دور او جمع شدند. ابن زیاد گفت این زن كه با زنان دیگر كه گوشه ای نشسته اند كیست؟

زینب (س) جوابش را نداد سه بار پرسید یكی از زنان گفت این زینب دختر فاطمه بنت رسول الله (ص) است. ابن زیاد به او رو كرد و گفت حمد خدا را كه شما را رسوا كرد و كشت خانم فرمود حمد خدا را كه ما را به پیغمبر گرامی داشت و از پلیدی ها به نهایت ، پاكیزه نمود همانا فاسق رسوا می شود و فاجر دروغ می گوید و او جز ما می باشد ابن زیاد گفت خدا با خاندانت چه كرد؟ فرمود برای آنها شهادت را مقدر كرده بود و به آرامگاه خود رسیدند و تو در محضر امام، محاكمه خواهی شد. پس ببین آنروز پیروزی با كیست؟ سپس زینب فرمود ای پسر مرجانه، مادرت بر تو بگرید ابن زیاد عضب كرد و قصد كشتن او را كرد كه عمر وبن حریث گفت ای امیر او زن است و زن را به گفتارش مواخذه نكن. سپس امام سجاد (ع) را نزد او آوردند، ابن زیاد گفت تو كیستی؟ فرمود علی ابن الحسین گفت خداوند علی ابن الحسین را مگر نكشته است امام سجاد فرمود من برادری داشتم به نام علی كه مردم او را شهید نمودند ابن زیاد گفت خدا او را كشت سپس امام فرمود الله یتوفی لا نفس حین موتها (سوره زمر – آیه 42) وقت مرگ، خداوند جان را قبضه كند . ابن زیاد غضب كرد و گفت باز هم جرأت جواب مرا دادی او را ببرید و گردن بزنید زینب به او چسبید و گفت ابن زیاد ، خونهایی را كه از ما ریختی برای تو بس است و او را در آغوش كشید و گفت بخدا من از او جدا نشوم، اگر می كشی مرا هم با او بكش. ابن زیاد به آنها نگریست و گفت در ترحیم چه اسراری عجیب است؟ بخدا گمان دارم دوست دارد كه او را با وی بكشم او را رها كنید كه من او را به درد خود گرفتار می بینم همین موقع امام سجاد فرمود عمه جان ، بس كن تا من با او سخن بگویم رو به ابن زیاد كرد و فرمود مرا از كشتن می ترسانی مگر نمی دانی كه كشته شدن، عادت ماست و كرامت ما شهادت است. سپس ابن زیاد امام بیمار و خاندان او را در خانه ای كه جنب مسجد بزرگ كوفه بود باز داشت كرد و حضرت زینب فرمودند زنان عرب حق ندارند نزد ما بیایند سپس ابن زیاد فرمان داد امام سجاد را زنجیر نمودند و با زنان حرم به زندان بردند و درب را بستند و بعد مڟده كشتن امام حسین را به اطراف نوشت و اسیران را با سر حسین(ع) به شام فرستاد.

شهادت عبدالله بن عفیف ازلی
بعد از این جریانات ابن زیاد در مسجد كوفه بالای منبر رفت و خداوند را حمد و ثنا گفت و گفت ستایش خدا را كه حق و حق جویان را غلبه داد و امیر یزیدبن معاویه را پیروز نمود و كذاب بن كذاب را كشت در همین جا عبدالله بن عفیف یكی از زهاد و نیكان شیعه كه یك چشمش را در جمل و چشم دیگرش را در صفین از دست داده بود قیام كرد و فرمود: ای پسر مرجانه، كذآب بن كذاب تو هستی و پدرت و آنكه تو را والی كرده و همچنین این سخنگو كیست عبدالله گفت ای دشمن خدا، سخنگو من هستم. ذریه طاهره ای كه خداوند پلیدی را از آنها برده كشتی و هنوز خود را مسلمان می دانی اولاد مهاجر و انصار كجایند كه از یزید بن معاویه (لعین بن العین) انتقام كشند؟ خشم ابن زاید افزوده شد و گفت او را نزد من بیاورید نیروهای ابن زیاد از اطراف به سوی او دویدند و عموزاده های عبدالله بن عیف او را فراری دادند و او را به خانه اش رساندند ابن زیاد گفت بروید این كورا كه خداوند نور از دلش برده نزد من بیاورید به منزل او رفتند قبایل ازو، مطلع شدند و جمع شدند تا از او دفاع كنند خبر به ابن زیاد رسید و لشگری را به سرداری محمدبن اشعث به جنگ آنها فرستاد نبرد سختی گرفت و عده ای كشته شدند و یاران ابن زیاد خود را به منزل عبدالله بن عفیف رسانیدند و در آن را شكستند دختر عبدالله فریاد زد به عبدالله فرمود نترس، شمشیر مرا بده تا از خودمان دفاع كنیم به دخترش گفت فقط بگو از كدام طرف حمله می كنند ، دختر به او می گفت از هر طرف حمه می كردند! تا اینكه او را محاصره كردند و او را نزد ابن زیاد بردند و ابن زیاد به او گفت خدا را شكر تو را رسوا كرد!

عبدالله گفت به والله قسم اگر دیده باز بود به من دسترسی نمی یافتید و الحمدلله ، من از خداوند در خواست كرده بودم كه شهادت را روزی من كند پیش از آنكه مادرت نو را بزاید و از خداوند خواسته بودم به دست بدترین خلق خدا كشته شوم و چون چشمانم كور شد نا امید گشتم و اكنون بحمدالله خداوند روزی شهادت را نصیبم كرد ابن زیاد دستور داد گردنش را بزنید.

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/13 , 09:30 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/13 09:31 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #28
RE: روایتهای عاشورا
حرکت کاروان اسرا از کوفه به شام
سپس سرهای شهدای كربلا را به زحربن قیس سپرد و راهی شام نمود و همراه او ابوبرده بن عون ازدی طارق بن ای ظبیان و جمعی از اهل كوفه را با او روانه كرد تا به شام ببرند. ابن زیاد پس از فرستادن سر حسین(ع) ، سپس اسراء را با شمرذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و امام سجاد را از زنجیر به دست و پا و گردن انداخت.

جریان دیر راهب = حاملان سرهای شهدا در اولین منزل جهت استراحت بار انداختند و با سر مقدس به بازی و تفریح مشغول شدند و مقداری از شب را به عیش و نوش گذراندند به ناگاه دستی از دیوار بیرون آمد و با قلمی آهنین این شعر را با خون نوشت : اتر حو امه قلت حسناً - شفاعه جدّه یوم الحساب

آیا گروهی كه امام حسین (ع) را كشتند در روز قیامت امید شفاعت جدش را دارند؟ حاملان سرها بسیار ترسید ، برخی از آنها برخاستند تا آن دست و قلم را بگیرند كه ناگهان ناپدید گشت وقتی برگشتند دوباره آندست با همان و همان جوهر خون آشكار شد و این شعر را نوشت: فلا و الله لیس لهم شفیع - و هم یوم القیامه فی العذاب

به خدا سوگند شفاعت كننده ای برای آنها نخواهد بود و آنها روز قیامت در عذاب خواهند بود دوباره عده ای خواستند آن دست را بگیرند كه باز ناپدید شد برای بار سوم كه برگشتند آن دست با همان شرایط این شعر را نوشت: و قد قتلو الحسین بحكم جور- و خالف خلفهم حكم الكتاب

امام حسین (ع) را از روی ظلم و ستم شهید كردند و با این كارشان مخالف قرآن عمل نمودند. حاملان سر از غذا خوردن پشیمان شدند و با ترس بسیار آنشب را نخوابیدند در نیمه شب صدایی به گوش راهب دیر رسید كه در آنجا زندگی می كرد.

راهب خوب گوش داد ذكر تسبیح الهی را شنید راهب برخاست و از پنجره دید، سر خود را بیرون كرد متوجه شد از نیزه ای كه كنار دیوار دیر گذاشته اند نوری عظیم به سوی آسمان افراشته شده و فرشتگان از آسمان گروه گروه فرود می آیند و می گویند السلام علیك یا بن رسول الله ... السلام علیك یا ابا عبدالله (ص) راهب از دیدن این حالات، متعجب شد و ترس او را فرا گرفت. از صومعه خارج و به میان یاران ابن زیاد رفت و پرسید بزرگ شما كیست؟ گفتند خولی – به نزد خولی رفت و پرسید این سر كیست؟ گفت سر مرد خارجی است (نعوذبالله) كه در سرزمین عراق خروج كرد و ابن زیاد او را كشت گفت نامش كیست؟ گفت حسین بن علی بن ابیطالب گفت نام مادرش چیست؟ گفت فاطمه بنت محمد مصطفی (ص)؟ گفت همان محمدی كه پیغمبر خودتان است؟ گفت آری سپس به راهب می دادیم هلاكتان باد بخاطر كاری كه كردید. سپس از آنها خواهش كرد كدامین سر تا صبح نزد او بگذارند . خولی گفت نمی توانیم بدهیم تا نزد یزید بن معاویه ببریم و از او جایزه بگریم راهب گفت جایزه تو چقدر است؟ گفت 10 هزار درهم را به تو می دهم خولی هم پذیرفت درهمر را گرفت و سر مطهر را به راهب سپرد . سر مطهر را به مشك خوشبو نمود و آنرا روی سجاده اش گذاشت و تمام شب را گریه كرد وقتی صبح شد به سر منور عرض كرد ای سر من، با من جز خویشتن، چیزی ندارم ولی شهادت می دهم كه معبودی جز خدا نیست جد تو محمد (ص) پیامبر خداست و گواهی می دهم كه من غلام و بنده تو هستم و عرض كرد ای اباعبدالله بخدا سوگند، بر من سخت است كه در كربلا نبودم و جان خود را فدای تو نكردم ای ابا عبدالله هنگامیكه جدت را دیدار می كنی گواهی ده كه من شهادتین گفتم و در خدمت تو ، اسلام آوردم آنگاه گفت اشهدان لا اله ... سپس سر را به آنها تحویل داد پس از این دیدار از صومعه خارج و خود را خدمتكار اهل بیت كرد.

ابن هشام می گوید وقتی سر را از راهب گرتفند به راه افتادند تا نزدیك دمشق رسیدند به یكدیگر گفتند بیائید این درهمها را میان خود تقسیم كنیم تا یزید از آنها خبردار نشود كیسه های درهم را باز كردند و دیدند سفال شده است. و بر روی آن نوشته شده است فلا حسبن الله غافلا عما یعلم الظالمون (ابراهیم -42) گمان مبرید خدا از آنچه ستمكاران انجام می دهند غافل است و بر روی دیگر نوشته و سیعلم الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون ( و به زودی ستمكاران بدانند چه سرانجامی دارند) حاملان سر، سفالها را در نهر یردی ریختند . خول گفت این راز را پوشیده نگهدارید و با خود گفت انا لله و انا الیه راجعون، حذرالدنیا و الاخره.

حوادث میان راه شام تاریخ مشخص نكرده كه چند جنبه منزل حاملان سرها، استراحت نموده ابن شمر آشوب می گوید یكی از كرامات امام زیارتگاههایی است كه از سر حسین (ع) به جا مانده است از كربلا و در شهرهای عسقلان، موصل، نصیبین، حماه، حمص، دمشق و دیگر مكانها می باشد (یعنی اینكه وجود سر مقدس امام در این مكان ها ، زیارتگاههای معروف دارد نمونه وقتی خواستند به شهر موصل روند شخصی را به نزد حاكم شهر موصل فرستاند كه توشه و آذوقه برای آنها فراهم كند و شهر را آذین كنند، اهل موصل خواستند كه هر چه می خواهید برای شما فراهم می كنیم ولی از آنها درخواست كردند كه به شهر نیایند و بیرون شهر منزل كنند و از همانجا بروند، آنها در یك فرسخی شهر منزل كردند و سر شریف را روی سنگی نهاند و از آن سر مقدس، قطره خونی بر آن سنگ چكید و مانند چشمه ای از آن خون می جوشید. مردم هنگام محرم اطراف آن جمع می شدند و مراسم عزاداری برپا می كردند و این مراسم تا زمان عبدالملك بن مروان حكم به جا بود و او دستور داد آن سنگ را از آنجا به جای دیگری ببرند لذا اثر آن محو شد البته در جای سنگ گنبدی ساختند و آن را نامیدند.

حاملان سر نزدیك هر شهری از كربلا (از كوفه) تا دمشق می رسیدند جرأت نداشند كه وارد شوند و می ترسیدند قبائل عرب بر آنها بشورند و سر را از آنها بگیرند . لذا از بیراهه می رفتند و فقط برای آذوقه شخصی را می فرستاند می گفتند این سر یكی خارجی است .

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/13 , 09:34 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/13 09:35 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #29
RE: روایتهای عاشورا
حرکت کاروان اسرا از کوفه به شام
ابن زیاد سرهای شهدای كربلا را به زحربن قیس سپرد و راهی شام نمود و همراه او ابوبرده بن عون ازدی طارق بن ای ظبیان و جمعی از اهل كوفه را با او روانه كرد تا به شام ببرند. ابن زیاد پس از فرستادن سر حسین(ع) ، سپس اسراء را با شمرذی الجوشن و مخفر بن ثعلبه عائذی به شام فرستاد و امام سجاد را از زنجیر به دست و پا و گردن انداخت.

جریان دیر راهب = حاملان سرهای شهدا در اولین منزل جهت استراحت بار انداختند و با سر مقدس به بازی و تفریح مشغول شدند و مقداری از شب را به عیش و نوش گذراندند به ناگاه دستی از دیوار بیرون آمد و با قلمی آهنین این شعر را با خون نوشت : اتر حو امه قلت حسناً - شفاعه جدّه یوم الحساب

آیا گروهی كه امام حسین (ع) را كشتند در روز قیامت امید شفاعت جدش را دارند؟ حاملان سرها بسیار ترسید ، برخی از آنها برخاستند تا آن دست و قلم را بگیرند كه ناگهان ناپدید گشت وقتی برگشتند دوباره آندست با همان و همان جوهر خون آشكار شد و این شعر را نوشت: فلا و الله لیس لهم شفیع - و هم یوم القیامه فی العذاب

به خدا سوگند شفاعت كننده ای برای آنها نخواهد بود و آنها روز قیامت در عذاب خواهند بود دوباره عده ای خواستند آن دست را بگیرند كه باز ناپدید شد برای بار سوم كه برگشتند آن دست با همان شرایط این شعر را نوشت:

و قد قتلو الحسین بحكم جور- و خالف خلفهم حكم الكتاب
امام حسین (ع) را از روی ظلم و ستم شهید كردند و با این كارشان مخالف قرآن عمل نمودند. حاملان سر از غذا خوردن پشیمان شدند و با ترس بسیار آنشب را نخوابیدند در نیمه شب صدایی به گوش راهب دیر رسید كه در آنجا زندگی می كرد.

راهب خوب گوش داد ذكر تسبیح الهی را شنید راهب برخاست و از پنجره دید، سر خود را بیرون كرد متوجه شد از نیزه ای كه كنار دیوار دیر گذاشته اند نوری عظیم به سوی آسمان افراشته شده و فرشتگان از آسمان گروه گروه فرود می آیند و می گویند السلام علیك یا بن رسول الله ... السلام علیك یا ابا عبدالله (ص) راهب از دیدن این حالات، متعجب شد و ترس او را فرا گرفت. از صومعه خارج و به میان یاران ابن زیاد رفت و پرسید بزرگ شما كیست؟ گفتند خولی – به نزد خولی رفت و پرسید این سر كیست؟ گفت سر مرد خارجی است (نعوذبالله) كه در سرزمین عراق خروج كرد و ابن زیاد او را كشت گفت نامش كیست؟ گفت حسین بن علی بن ابیطالب گفت نام مادرش چیست؟ گفت فاطمه بنت محمد مصطفی (ص)؟ گفت همان محمدی كه پیغمبر خودتان است؟ گفت آری سپس به راهب می دادیم هلاكتان باد بخاطر كاری كه كردید. سپس از آنها خواهش كرد كدامین سر تا صبح نزد او بگذارند . خولی گفت نمی توانیم بدهیم تا نزد یزید بن معاویه ببریم و از او جایزه بگریم راهب گفت جایزه تو چقدر است؟

گفت 10 هزار درهم را به تو می دهم خولی هم پذیرفت درهمر را گرفت و سر مطهر را به راهب سپرد . سر مطهر را به مشك خوشبو نمود و آنرا روی سجاده اش گذاشت و تمام شب را گریه كرد وقتی صبح شد به سر منور عرض كرد ای سر من، با من جز خویشتن، چیزی ندارم ولی شهادت می دهم كه معبودی جز خدا نیست جد تو محمد (ص) پیامبر خداست و گواهی می دهم كه من غلام و بنده تو هستم و عرض كرد ای اباعبدالله بخدا سوگند، بر من سخت است كه در كربلا نبودم و جان خود را فدای تو نكردم ای ابا عبدالله هنگامیكه جدت را دیدار می كنی گواهی ده كه من شهادتین گفتم و در خدمت تو ، اسلام آوردم آنگاه گفت اشهدان لا اله ... سپس سر را به آنها تحویل داد پس از این دیدار از صومعه خارج و خود را خدمتكار اهل بیت كرد.

ابن هشام می گوید وقتی سر را از راهب گرتفند به راه افتادند تا نزدیك دمشق رسیدند به یكدیگر گفتند بیائید این درهمها را میان خود تقسیم كنیم تا یزید از آنها خبردار نشود كیسه های درهم را باز كردند و دیدند سفال شده است. و بر روی آن نوشته شده است فلا حسبن الله غافلا عما یعلم الظالمون (ابراهیم -42) گمان مبرید خدا از آنچه ستمكاران انجام می دهند غافل است و بر روی دیگر نوشته و سیعلم الذین ظلمو ای منقلب ینقلبون ( و به زودی ستمكاران بدانند چه سرانجامی دارند) حاملان سر، سفالها را در نهر یردی ریختند . خول گفت این راز را پوشیده نگهدارید و با خود گفت انا لله و انا الیه راجعون، حذرالدنیا و الاخره.

حوادث میان راه شام تاریخ مشخص نكرده كه چند جنبه منزل حاملان سرها، استراحت نموده ابن شمر آشوب می گوید یكی از كرامات امام زیارتگاههایی است كه از سر حسین (ع) به جا مانده است از كربلا و در شهرهای عسقلان، موصل، نصیبین، حماه، حمص، دمشق و دیگر مكانها می باشد (یعنی اینكه وجود سر مقدس امام در این مكان ها ، زیارتگاههای معروف دارد نمونه وقتی خواستند به شهر موصل روند شخصی را به نزد حاكم شهر موصل فرستاند كه توشه و آذوقه برای آنها فراهم كند و شهر را آذین كنند، اهل موصل خواستند كه هر چه می خواهید برای شما فراهم می كنیم ولی از آنها درخواست كردند كه به شهر نیایند و بیرون شهر منزل كنند و از همانجا بروند، آنها در یك فرسخی شهر منزل كردند و سر شریف را روی سنگی نهاند و از آن سر مقدس، قطره خونی بر آن سنگ چكید و مانند چشمه ای از آن خون می جوشید.

مردم هنگام محرم اطراف آن جمع می شدند و مراسم عزاداری برپا می كردند و این مراسم تا زمان عبدالملك بن مروان حكم به جا بود و او دستور داد آن سنگ را از آنجا به جای دیگری ببرند لذا اثر آن محو شد البته در جای سنگ گنبدی ساختند و آن را نامیدند.

حاملان سر نزدیك هر شهری از كربلا (از كوفه) تا دمشق می رسیدند جرأت نداشند كه وارد شوند و می ترسیدند قبائل عرب بر آنها بشورند و سر را از آنها بگیرند . لذا از بیراهه می رفتند و فقط برای آذوقه شخصی را می فرستاند می گفتند این سر یكی خارجی است .

تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
1393/08/13 , 09:36 ب.ظ (آخرین ویرایش در این ارسال: 1393/08/13 09:47 ب.ظ، توسط omid_rch.)
ارسال: #30
RE: روایتهای عاشورا
اهل بیت در مقابل یزید
امام سجاد فرمودند در مسجد اموی دمشق در حضور یزید (ل) در زنجیر بودم به او گفتم به من اجازه دهید سخن گویم گفت بگو ولی ناهنجار نگو حضرت فرمود من در خاندانی هستم كه ناهنجنار نگویم، بلكه می خواهم بگویم كه اگر رسول الله (ص) مرا در زنجیر می دید به نظرت چه حالی داشت و چه كار می كرد ؟ تمام مجلس گریه كردند همان لحظه یزید دستور داد كه او را آزاد كنند یزید به امام گفت در كربلا چه دیدی؟ امام سجاد (ع) فرمودند خداوند قبل از خلقت آسمانها و زمین همه چیز را مقدر نموده بود. یزید با مشاوران خود مشورت نمود و همگی به كشتن امام سجاد (ع) رای داند امام پنجم (امام محمد باقر(ع)) كه آنموقع 2 سال و اندی سن داشت خداوند را ثنا و حمد كرد و فرمود ای یزید، مشاورانت بر خلاف مشاوران فرعون رای داند وقتی درباره موسی و هارون با هم مشورت كردند گفتند آنها را مهلت بده ولی مشاوران تو رای دادند كه ما را بكشی و این علتی دارد یزید گفت علت چیست گفت آنها همگی زنازادگان هستند زیرا پیغمبران و اولادشان را جز زنازادگان نكشند، یزید هم سر به زیر انداخت سپس یزید به امام سجاد گفت واعجبا بر پدرت كه نام علی را بر روی فرزندانش گذاشته امام سجاد فرمودند پدرم، پدرش را دوست می داشت لذا چند بار نام فرزندانش را علی نامید.

وقتی خانم زینب دید كه یزید اینگونه به امام بی احترامی می كند و با چوب خیزران عصای خود به دندان مبارك امام حسین (ع) می زند بر می خیزد و خطبه خود را می خواند (بعد از حمد خداوند و درود بر پیامبر و خاندانش فرمود ثم كان عاقبه الذین اساوالسوای ان كذَّبوا بایات الله و كانو بهایستهزون (روم 10) یعنی سرانجام آنان كه بد كرداری كردند، این شد كه به حق كافر شده و آیات خدا را تكذیب و تمسخر كردند سپس فرمود ای یزید به گمانت، اكنون كه راههای زمین و آفاق آسمان را بر ما بستی و مانند اسیران ما را راندی، پیش خدا خوار شدیم و تو گرامی شدی و برای این است كه پیش خداوند منزلتی داری و بینی بالا گرفتی و با گوشه چشم نگاه می كنی و خرم و شادی كه دنیا به تو رو آورده و اكنون سلطنت ما برای تو مصفا گردیده، گفته خداوند عز و جل را فراموش كردی كه فرموده است ولا یحسبن الذین كفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انَّما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین یعنی آنان كه به راه كفر رفتند گمان نكنند كه مهلتی كه ما به آنها می دهیم بحال آنها بهتر خواهد بود بلكه به آنها مهلت می دهیم برای امتحان تا به ثروت و سركشی خود بیفزایند و آنان را عذابی دردناك خواهد بود سپس فرمودند این رسم عدالت است كه زنان و كنیزان خود را پشت پرده نشانی و دختران رسول الله را اسیروار نگهداری؟ پرده از ما برگیری و ما را آشكارا نمایش می دهی و ما را از شهری به شهری می ببرند؟ و خودی و بیگانه در پی دیدار ما باشند؟ و از خود كسی را نداشته باشیم كه حمایتمان كند چه امیدی به كسیكه جگر پارگان را در آورده و گوشتش از خون شهیدان روئیده، كسیكه از روی كبر و كینه به می می نگرد چگونه در كینه ورزی كوتاهی كند.

ای یزید بر دندانهای ابی عبدالله سید جوانان اهل بهشت می زنی و با ریختن خون ذریه پیامبر و ستارگان زمین از آل عبدالمطلب ریشه را كندی، بزودی به سرانجامی دچار شوی كه آرزو می كنی ای كاش افلیج و گنگ بودی و این گتفار و كردار را نداشتی- بار خدایا حق ما را بگیر و بر كسی كه خون ما را ریخت و حامیان ما را كشت خشم كن ای یزید به خدا پوست خود را دریدی و گوشت خود را بریدی و با بارسنگین خونریزی به محشر وارد شوی و خدا حق آنها را بگیرد سپس فرمودند ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون (ال عمران 169) یعنی گمان مبرید آنان كه در راه خدا كشته شدند مردگانند بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.

خانم بعد از قرائت این آیه فرمودند این یزید خدا را بس است كه حاكم بر تو باشد و پیغمر خصم تو باشد . و جبرئیل (ع) پشتیبان او.

به زودی پدرت كه برای تو سلطنت آراست و تو را به گردن مسلمانان سوار كرد، بداند كه ستمكاران چه بد جایی دارند.

اگر چه پیشامدهای ناگوار مرا به گفتگوی با تو كشانید، من مقام تو را كوچك می دانم و سرزنش تو را بزرگ می شمارم ولی دیده ها اشكبار است و ستبرها آتش بار ... همینطور ادامه می دهند سپس می فرماید به خدا شكوه می برم و بر او توكل می كنم هر دامی داری و پهن كن و هر گامی دارای بردار و هر تلاشی داری بكن ولی بخدا نتوانی ذكر ما را محو كنی و نمی توانی ننگ این حادثه را بشوئی ای یزید رایت غلط است و روزگارت كوتاه و جمعیت تو متلاشی خواهد شد روزی كه منادی جار كشد الا لعنه الله علی الظالمین حمد خدا كه برای اول ما، سعادت با مغفرت و برای آخر ما شهادت را نصیب كرد با رحمت. حسبنا الله و نعم الوكیل

اگر چه همه این نطق خانم در برابر یزید امپراطور نصف دنیای اسلام است ولی مهمتر از همه، قسمت آخر گفتار ایشان است راجع به بقاء اسلام ،روش حق امامت و بر باد شدن دستگاه حكومت یزید و متلاشی شدن این كشور پهناور اموی كه در آن روز فرمانروای نصف جهان بود و از مرزهای چین تا اواسط آفریقا زیر پرچم خود اداره می كرد.

در كتاب مهوف اثر ابن شهرآشوب آمده بعد از خطبه خانم زینب، یزید دستور داد منبری تهیه نمودند و خطیب آوردند تا از علی و حسین نكوهش كند خطیب بالای منبر رفت و حمد خدا نمود و بسیار از علی و حسین (ع) بد گفت و در مدح معاویه و یزید طولانی سخنرانی كرد تا اینكه امام سجاد بر او بانگ زد و فرمود ای خطیب وای بر تو كه رضای خلق را به عذاب خالق خریدی و جایت دوزخ است سپس رو به یزید كرد و گفت اجازه می دهی من هم سخنی گویم كه پسند خدا باشد و برای این حضار موجب اجر گردد یزید قبول نكرد مردم گفتند به او اجازه بده بالای منبر رود شاید ما از او چیزی بشنویم گفت اگر بالای منبر رود مرا و آل ابوسفیان را رسوا كند سپس به زیر آید به او گفتند او بیمار است و قادر نمی باشد یزید گفت او از خاندانی است كه علم را از كودكی با شیر مكیده اند به او اصرار كردند تا اینكه اجازه داد (این كرامت است كه خود یزید در بین آن همه جمعیت و سفیران خارجی اعتراف به علم امام نماید.)

ای مردم منم پسر مكه ومنم پسر زمزم و صفا، منم پسر آنكه حجرالاسود را به اطراف تكان داشت، منم پسر بهترین طواف و سعی كنندگان ، منم پسر كسیكه تا مسجدالاقصی او را شبانه بردند ، منم پسر.... منم پسر آنكه به او وحی شد. انا ابن الحسین (ع) القتیل بكربلا، انا ابن علی المرتضی انا ابن محمدالمصطفی ان ابن فاطمه الزهرا (س) ، انا ابن سوره المنتهی، انا ابن شجره طوبی منم پسر آنكه در خاك و خون غلطید بر او نوحه گرند و منم پسر آنكه پرندگان هوا بر او شیون كنند چون سخنش به اینجا رسید فریاد مردم به گریه بلند شد و یزید ترسید كه آشوب شود به موذن گفت برای نماز اذان بگو، موذن برخاست و گفت الله اكبر الله اكبر امام فرمود آری الله اكبر و اعلی واجلّ و اكرم مما اخاف واحذر و چون گفت اشهدان لا اله الا الله امام فرمود آری منهم با هو شاهد، شهادت دهم و بر هو منكری حمله برم كه لا الا غیره و لا رب سواه و چون گفت اشهدان محمدرسول الله، عمامه خود را از سرش برداشت و به موذن گفت تو را به همین محمد، لحظه ای ساكت باش، سپس رو به یزید كرد و فرمود ای یزید این پیامبر جد من است یا جد تو؟ اگر بگویی جد تو است همه عالم می دانند دروغ می گویی و اگر بگوئی جد من است ، چرا از از روی ستم ، پدرم را كشتی و اهل بیتش را اسیر كردی؟ این را گفت و دست برد و گریبان خود را چاك زد و گریست و گفت بخدا در این دنیا جز من كسی نیست كه جدش رسول خدا باشد، چرا این مرد به ستم، پدرم را كشت و ما را چون رومیان اسیر كرد، سپس فرمود ای یزید ابتكار می كنی و می گویی محمد رسول خدا است و رو به قبله می ایستی؟ وای بر تو كه در روز قیامت، دشمن تو ، جدم و پدرم خواهند بود سپس مردم بینشان همهمه شد و بیشتر مردم پراكنده گشتند.

آنگاه حضرت زینب نزد یزید رفت و خواست كه برای حسین عزاداری كنند یزید اجازه داد و آنها را در دارالحجاره منزل داد و 7 روز در آنجا مجلس سوگواری برپا نمودند و هر زوز زنان شامی تعداد بیشتری می شد در شركت در این مجلس. جمعیت بحدی رسید كه مردم شام قصد كردند بر خانه یزید هجوم ببرند و او را بكشند كه مروان حكم كه آنموقع در شام حضور داشت از این توطئه مطلع شد و به یزید گفت كه مصلحت نیست كه اهل بیت امام حسین (ع) را در شام نگهداری ، آنها را به حجاز بفرست و یزید هم وسائل سفر را آماده كرد و آنها را به مدینه فرستاد.

داستان ایلچی پادشاه روم در مجلس یزید
در مجلس زید از امام سجاد نقل شده است وقتی سر امام را برای یزید آوردند مجالس میخواری را برقرار می كرد و سر مقدس را می آورد و پیش خود می گذاشت و بر او می می ریخت و خودش می خورد. یك روز ایلچی كه از اشراف روم بود و در مجلس یزید حضور داشت پرسید ای پادشاه عرب، این سر از كیست؟ یزید گفت: تو را با این سر چكار؟ گفت من نزد پادشاه خودم برگردم هر چه كه دیدم از من می پرسد لذا دوست دارم نام صاحبش را بدانم تا در شادی تو شریك باشم، یزید گفت این سر حسین بن علی (ع) است آن نصرانی گفت وای بر تو دین من بهتر از دین توست پدرم از نوادگان داود (ع) است و میان من و او پدران بسیاری است و با این واسطه مرا بزرگ می شمارند و از خاك پایم برای تبرك می برند ولی شما پسر پیغمبر خود را می كشید. این چطور دینی است؟

یزید گفت این تصرانی را بكشید تا مرا در كشورش رسوا نكند چون نصرانی چنین دید گفت می خواهی مرا بكشید حلا كه اینطور است بدان كه من دیشب پیغمبر شما را در خواب دیدم و به من گفت ای نصرانی ، تو از هل بهشتی منم از سخن پیغمبر شما نصیحت شدم اكنون می گویم اشهدان لا اله الا الله و اشهدان محمداً رسول لله و .... سپس برخاست و سر حسین را به سینه چسباند و او را می بوسید تا اینكه او را كشتند.

سید مرتضی فرموده اند سر حسین (ع) را به كربلا برگرداندند و به تن شریفش وصل نمودند البته اقوال بسیار است مثلا در قبرستان بقیع قبرستان باب القرادیس در دمشق، ولی اقوال شیعه كه صحیح روایات است داریم كه یزید تمام سرهای شهدا را به امام سجاد داد و حضرت آنها را روز بیست صفر به بدنها ملحق نمود و سپس به سوی مدینه حركت كردند با كاروان اسرا.

حرم امام حسین از شام به سوی مدینه در ملهوف ذكر شده وقتی حرم امام به عراق رسیدند به راهنمای خود گفتند ما را از راه كربلا ببر وقتی به قتلگاه شهدا رسیدند دیدند جابر عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم برای زیارت قبر حسین آمده اند و با گریه و زاری از هم دیدار كردند و ما تمی جگرسوز بر پا گردید و زنان اطراف همه جمع شدند و چند روزی عزاداری برپا شد از كربلا به سوی مدینه حركت نمودند.

امام سجاد (ع) مادرش شهربانو دختر بزرگ گردشاه ایران بن شهریار بن كسری بود كه هنگام زایمان امام سجاد (ع) رحلت نمود .

حضرت علی اكبر مادرش لیلی دختر ابی مره بن مسعود ثقفی است.

حضرت علی اصغر مادرش رباب دختر امرء القیس بن عدی كلبی است كه بعد از شهادت امام حسین (ع) یكسال بیشتر زندگی نكرد و حتی یكبار هم، زیر سایه نرفت یا ننشست تا اینكه رحلت نمود.

در تاریخ 6 نفر دائم الگریه بودند تا آخر عمرشان نوح برای گمراهی قومش ، آدم از پشیمانی می نگریست ،یعقوب در فراق فرزندش یوسف، یحیی از ترس آتش جهنم ، حضرت زهرا (س) در فراق مرگ حضرت رسول اكرم (ص)،و امام سجاد.

اجر همه شما با آقا
ابا عبدالله الحسین

[تصویر:  0n6vsp4xyw5is5nssyhv.gif]


تشکر و اعتبار یادتون نره
به زودی آموزش نحوه ی انجام نقشه کشی
با اتوکد در سایت آموزش امید آغاز می شود
آموزش نحوه انجام پروژ راه سازی و بتن و فلز و نقشه کشی با اتوکد

مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
ارسال موضوع موضوع بسته شده است 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان